مسعود رسام ...

یادش بخیر ، بچه که بودم ، پدرم مدیر گروه کودک شبکه دو بود . همان روزهایی بود که آقای مهدی ارگانی مدیر شبکه دو بود و تلویزیون افتاده بود در خط افزایش سطح کار برای کودک . علاوه بر کلی کارتونی که خریداری می شد ، کلی برنامه ی خوب هم می ساختند که نسل ما ازش خاطرات زیادی داره . یادم اون روزها کلی دوست داشتم هی برم شبکه . کنار حیاط ماشین آقای هاپوکوما بود ( همون سگه تو " خونه ی مادربزرگه " ) که گاهی می رفتم توش بازی کردم . با اینکه بیرونش خیلی خوشگل بود توش بیشتر شبیه ماشین مشدی ممدلی بود تا ماشین آقای هاپوکوما .  پایین هم تو آرشیو عروسکها کلی عروسک خاطره انگیز بود که خیلی هاش رو هنوز باهش برنامه می ساختند ، مثلاً چاق و لاغر . یه بار تو راهرو قلقلی رو دیدم . کلی ذوق کردم که بهم سلام کرد . ( یادتونه که ، قلقلی هیچ وقت حرف نمی زد ) .  خرید کارتون هم اونروزها رونق زیادی داشت . کلی از کارتونهای اون سالها و سالهای بعد مثل فوتبالیستها حاصل سفرهای همون روزها بود . گاهی بابا کاتالوگ کارتونهایی که خریده بودند رو می آورد خونه . مام یواشکی می رفتیم سرشون و کلی ذوق می کردیم که عکس کارتونهای جدید رو ببینیم و بفهمیم قراره چی به زودی تو تلویزیون پخش بشه .

همون موقع ها بود که آقای ارگانی و بابا از مرضیه برومند و بیژن بیرنگ و مسعود رسام و چند نفر دیگه از کسانی که تو کار ساخت برنامه های ژانر کودک بودند دعوت کردند که با شبکه همکاری جدی تری بکنن . مسعود رسام آدم فوق العاده ای بود . جدا از جنبه های شخصیتیش که من فقط تا حدی باهاش آشنا بودم ولی برام جذاب بود ، کارهای فوق العاده ای هم تحویل نسل ما داد که هنوزم دوست داریم ببینیم . سال پیش هم ، بابا اینا تو افتتاحیه ی جشنواره ی فیلم شهر ، از رسام و بیرنگ و خانم برومند و آقای ارگانی قدردانی کردن . من از این حرکت خیلی خوشم اومد . فکر می کنم هیچ کس در تلویزیون خالصانه تر و دلسوزانه تر و خلاقانه تر از آدمهایی که اونروزها برای کودکان کار می کردن پیدا نمی شه . سالهایی که نه پولی توی تلویزیون بود و نه امکاناتی .

دلم سوخت وقتی فهمیدم رسام فوت کرده .خیلی ...  یادش جاودان ... خدا بیامرزتش ...  

/ 8 نظر / 5 بازدید
جوانه

خوب بود.هم عکسی که گذاشتی.هم کلا این پستت

علی

سلام.. خبر جديد : با قدرت نمايي فراوان سه كانديدا رو تك تك شكست دادم ! عصباني شدن ،‌ همه با هم ائتلاف كردن و منو شكست دادن !! البته با اختلاف 20 راي در 411 راي ! (بالاخره از قديم گفتن اگه سه تا چوب رو ببندي به هم نميشكنه ! هر چند تك تك بشكنن) امروز جو مدرسه خيلي مزخرف بود ، همه ناراحت بودن ، حتي اونايي كه به من راي نداده بودن . فكر كنم از همه كمتر من ناراحت بودم ! كلي همه بهم يادگاري و ايستك و شعر و اينا دادن ! كلي هم اس ام اس زدن بهم ! كه خوشحالم كنن ! شيرين ترين شكستي بود كه تجربه كردم ! فقط يكم نگرانيم واسه اينكه سمينار خوب برگزار نشه و ... كه ايشالا اين اتفاق نيافته ! خلاصه كه حال هممون گرفتست و سر هممونم خلوت شده ، چون ديگه درگير مسائل سمينار نيستيم ! پايه ايد بريم بيرون با بچه ها ؟!‌ (جيميل بالا نمي اومد اينجا كامنت دادم !!!!)

عماد

من کاملأ موافقم کاش الآن هم اون جو برقرار بود باید بگم اون کارتونا فقط برای شما خاطره نیست بلکه برای ما هم هست چون از اون موقع که به قول شما جو خرید داغ بود دیگه کارتون درست و حسابی خریداری نشد . البته این قضیه یک مقداریش به خاطر روی کار اومدن صبا بود ولی مأسفانه با سرمایه گذاری که روی صبا شد بازده قابل قبولی از اون دیده نشد چراکه متأسفانه ما فیلمنامه نویس کودک در زمینه کارتون کم داشتیم و مزامین برنامه همش درباره انبیا و... بود .  

عماد

درباره فیلم های کودک هم ایشون و آقای بی رنگ یکه تاز بودند ، و الان غیر از کار هایی که اون ها کرده بودند و یک تم خاص از کار های کودک و نوجوان بود دیگه کار جالبی وجود نداره کارهایی که شروع بازیگرهایی مثه : علی اشتیاق یا مرحوم گلدره و... بود . من هم به نوبه خودم این واقعه رو به شما و جامعه هنری سینما و تلویزیون تسلیت میگم . روحش همیشه شاد که کودکان را شاد می کرد .

جوانه

من از همین تریبون اعلام پایگی می‌کنم!

جوانه

آقای ایمن پیام خصوصی نیز دارید![چشمک]

ترنج

مرگش ناراحتم کرد.چون همیشه اسمش همراه یه عالمه خاطره ی بچگیم بود. اما خوب تاسف برانگیرتر اینه که کسایی مثل رسام بودن و بازم برنامه های کودک و نوجوان در حال حاضر این قدر افتضاحه!

علی

خب بگيد كي و كجا كه من با بچه ها هماهنگ كنم !! البته اگه جوابشو به جيميلم بزنيد بهتره !