ساعت بیولوژیکی /...

یکی دو ماه یه آزمایش بیولوژیک روی خودم انجام دادم که الآن چند وقتیه دارم نتیجه اش رو می بینم . تا قبل از این من به شدت خوابالو بودم و به طور میانگین 9 صبح از خواب بلند می شدم . کاری که کردم این بود که یه زنگ ملایم انتخاب کردم و روی موبایلم برای هر روز صبح چه روز کاری و چه بیکاری ساعت 7 تنظیمش کردم . زنگ اونقدر ملیم بود که من اصلا حس نمی کردم ساعت موبایلم داره زنگ می زنه و بعد از یکی دو هفته دیگه بدون اینکه متوجه بشم که برای خاموش کردنش از خواب پا شدم اون رو خاموش می کردم و به ادامه ی خوابم ادامه می دادم .

حالا الآن دو هفته ای هست که دیگه زنگ موبایل رو برداشتم . اتفاق جالب اینه که هر روز صبح رأس ساعت 7 بدون اینکه صدایی بیاد از خواب بلند می شم و کاملاً هم هوشیار ! هر چند برای بخش هوشیار بودنش هنوز توجیهی ندارم اما نتیجه ی فوق العاده جالب و البته مفیدی گرفتم !

/ 6 نظر / 11 بازدید
احسان

قلم عالی مستمر خیلی با حال بود [نیشخند] به ما هم سر بزنید واسه مریض می خوایم[نیشخند]

ببین, تو مدرسه که می رفتی هم هر روز ساعت شش با زنگ ساعت بیدار می شدی!(حدس می زنم).بعد چی شد؟!!هیچی!!12 سال این اتفاق هر روز افتاد و تو هیچ وقت بهش عادت نکردی! نتیجه گیری روانشناسانه : نتیجه ی آزمایشت صرفا تلقینه! توصیه ی فیزیکانه : به نظر من:قبل از انجام دادن آزمایش نتیجه ی مطلوب رو توی ذهنت تعیین نکن.اگه کردی آزمایش رو, روی خوت انجام نده.

اما من 12 سال این تجربه رو داشتم!هر روز ساعتم زنگ می زد و من دقیقاً ناهشیارانه ساعت رو تعطیل می کردم و به خوابم ادامه می دادم تا یکی بیاد بیدارم کنه!!:دی!! خوب هنوزم اوضاعم همینه و هیچ وقت ساعت بیولوژیکی تو و lost برای من فعالیتی انجام نداده!!;-) 1 سوال که شدیداً ذهنم رو مشغول کرده : یعنی چی این آزمایش کاملاً اتفاقی بود؟!؟!شاید بیشتر منظورت اینه که نتیجه ی آزمایش از نظرت اتفاقیه!.چون وقتی تو با برنامه ی قبلی آزمایش رو انجام دادی کلمه ی اتفاقی برای آزمایش خیلی بی معنیه! در مورد نتیجه ی آزمایشت و عقیده ات درباره ی اتفاقی بودنش : ون هلمونت هم وقتی با آزمایشش خلق الساعه رو اثبات کرد معتقد بود نتیجه اش کاملاً تصادفیه....بعدها ملت به این نتیجه رسیدن که اگه جناب هلمونت به خودش نتیجه آخر رو تلقین نمی کرد قاعدتاً با اون هوش و ذکاوت باید می فهمید نتیجه گیریش زیادی چرته.... مشکل اون این بود که اول فرضیه ساخت بعد آزمایش کرد. مشکل تو اینه که اول آزمایش کردی بعد نتیجه گرفتی.در حالی که الان در مرحله ی فرضیه ساختنی تازه. در آخر : من اصلاً نتیجه ی آزمایشت رو رد نمی کنم, چون همون طور که خودت می دونی کلا آزمایشی در

کار نیست(اگه من هم بهش می گم آزمایش فقط برای پیروی از توئه).من می گم اسم تجربه های شخصیت رو تا زمانی که منطقی برنامه ریزی نشده , آزمایش نذار.

بد ننوشتی.ناقص نوشتی! با توجه به اطلاعات حاضر باهات موافقم.موضوع جالبیه.مخصوصاً این که تو آخرین روزی که ساعت داشتی هم هشیار نبودی و ساعته جواب نداده.ولی دقیقاً فرداش ساعت 7 صبح بدون ساعت هشیار بودی!! هر چند همچنان معتقدم که تو الان نباید نتیجه بگیری.الان باید فرضیه ات رو مطرح کنی.... فرق تو با بقراط اینه که اون توی قرن پنجم زندگی می کرده(تا اون جایی که من می دونم) و اون موقع کلاً بحث فرضیه و آزمایش و طبقه بندی و این ها خیلی مطرح نبوده! نمی گم حرفش غلطه یا من مخالف این جملتم که درمان بیماری ها به بدن شخص بستگی داره!(برای این که بدونی، باید بگم حدوداً 60% باهات موافقم) اما خوب تو داری درباره ی وجود یک نوع از توانایی در ساعت بیولوژیکی بدن صحبت می کنی که من تا حالا چیزی ازش نشنیده بودم نه درباره ی تنظیمش یا ...(و مثل این که خودت هم نشنیده بودی چون اتفاقی که برایت افتاده خودت رو هم متعجب کرده). توجه کن که بقراط نگفت بعضی ها معده دارند و بعضی ها ندارند!!گفت راه های درمانشون فرق می کنه.(شاید راه فعال کردن ساعت من فرق می کنه.البته اگه فرض تو مبنی بر وجود این توانایی در ساعت بیولوژیک بدن درست باشه) مرسی از توض

مرسی از توضیحت که بالاخره کامل شد...;-)