ماه عسل ...

آدم وقتی خودش سوژه ی یه خبر خوب نیست سه سوت می آد و میگه اما وقتی خودت سوژه باشی دیگه اونقدر تو حال و هوای خوشی اون خبری که گاهی به کل یادت می ره بیای بگی چه خبر ...

حکایت ما هم همینطوره و از روزی که مزدوج شدیم دیگه وبلاگ رو یادمون رفته بود و حالا هم به بهانه ی برگشتن از ماه عسل گفتیم بیایم به اونهایی که خبر ندارن خبر بدیم. البته در اینکه در این عصر تکنولوژی اونقدر همه ی اخبار زود پخش می شه که گاهی خودت هم شوکه می شی شکی نیست و از این بابت خیالمون راحته که احدی نیست که طلب شیرنی از ما نداشته باشه نیشخند 

روایت ازدواج کردن ما روایت جالبی بود برای خودش که داستانش مفصله و به قول قدیمی ها در این مقال نمی گنجد. اما همینقدر بگم که 10 خرداد مراسم جشن عروسیمون برگزار شد که جای دوستانی که نبودن خالی و دیروز هم از ماه عسل برگشتیم که نمی گم جای شما خالی چون کل صفای ماه عسل به همینه که آشنا و دوست و فامیل رو می پیچونی و میری خوش میگذرونی. زبان 

حالا دیگه فاز جدیدی از زندگی من و جوانه ی عزیز شروع شده که امیدواریم به امید خدا هم در این مرحله و هم در همه ی مراحل دیگه ی زندگیمون با موفقیت و سربلندی و عزت و سعادت در کنار هم زندگی  کنیم. خدا رو شکر می کنیم از این همه نعمت و دعا می کنیم که خدا نعمتش رو بر ما هر روز بیشتر از روز قبل عطا کنه و ما رو بیشتر شامل رحمت و بخشایش و مهربانی خودش قرار بده ان شاء الله ...

دعای خیرتان را بدرقه راه مان قرار دهید ... لبخند

پینوشت : این آخرین قدم از قدم به قدم های قدیم بود که خودش اولین قدم از قدم به قدم های جدید به حساب می آد.

/ 6 نظر / 16 بازدید
امین

سلام. ایول من اولین کسی هستم تبریک می گم. البته فکر می کنم. مبارک باشه! ایشالا خوش بخت بشید! خب آقا حالا که همه چی حل شد. پی گیر این قضیه من میشه باشید؟ مقاله رو میگم! راستی انجمن میایید یا نه؟ فعلا

امین

آقا یعنی چی چرا اون یکی کام منو نذاشتید؟ اون وقت میگن آزادی هست! یعنی چی؟ مگه توش چیزه غیر اخلاقی داشت؟ اون روز داشتم فک می کردم چرا تو وب لاگه خانوم برومند کم کام میذارن؟ امروز دلیلشو فهمیدم. بابا اگه یک کم فعال باشید من یکی که خودم یه پایه ثابت میشم! این جا آزادی نیست! (با خانومتونم نه با شما!) ا

امین نیک

نمی گم چرا مارو دعوت نکردید ولی حداقل می تونستید یه جایی پارکی چیزی می رفتیم و نمی خواستیم هم مهمونمون کنید ولی حداقل میدیدمتون! ناسلامتی ما اولین شاگرداتون هستیم! اگه پایه اید من میتونم این جماعته لوس بچه ننه رو که پارسال نیامدن رو جمع کنم! اولین پایه منم دومیشم فک کنم علی باشه!

ریحانه

آقا رسیدم به خیر. از اونجایی که من عادت دارم بد موقع مزاحم شم نمیخواین شامی چیزی بدین دعا که مفتب مفتی نمیشه. مبارکه واقعا خوشحال شدیم.[گل]

سلام من دیر سر زدم ! خب کیه که تو گروه فیزیک دلش پر نکشه- که اون دو نفری که همیشه یه گوشه مینشستن ! درس می خوندن می خندیدن زودتر به هم برسن! - حالا همه خوشحالند ! مثل شما ! چون تجلی رسیدن ید! و امید! همه ی ماهای زندگی تون عسل !

عباس

سلام! خیلی خبر خوبی بود. تبریک می گم و امیدوارم که زندگی عالی ای داشته باشید.