لاشخورها به بهشت نمی روند ...

تو این 4-5 سال اخیر ، این روزها که می شد تلفن پشت تلفن به من زده می شد که بلیط جشنواره می خوایم . خب بابا دبیر جشنواره بود و اینم خبری نبود که بشه پنهان کرد . منم از بلیطهایی که برا خانواده ی دبیر بود یه چندتایی رو بین بچه ها تقسیم می کردم و باقی رو هم که معمولاً دوستای صمیمی ترم بودن با خانواده که می رفتیم سینما می بردم . میون این بچه ها بعضی ها آدمهای با معرفتی بودن و هر از چندگاهی سراغی ازم می گرفتن و اگه کاری هم داشتم برام انجام می دادن و خلاصه موجودات نمک به حرومی محسوب نمی شدن و البته اکثر دوستای فعلی ام از همین افراد هستن .

 امسال یه تعدادی از دوستام برای ادامه تحصیل در مقطع فوق از ایران رفتن . این میون یکی از اینها به نام م.س.ر از اونهایی بود که بدون استثناء هر جشنواره زنگ می زد و بلیط می خواست و معمولاً هم از اون دسته ای بود که با خودمون فیلمهای خوب رو می اومد . اما میون تمام دوستام مزخرف ترین آدم اون از آب در اومد . موجودی که حتی برای رفتن ، اس ام اس هم نزد که خداحافظی کنه  و من تقریباً یک ماه بعد از خواهرش که دانشگاه قبلیم درس می خونه فهمیدم که رفته . این در حالی بود که دورترین دوستام اس ام اس که سهله ، زنگ می زدن و به مهمونی خداحافظی شون دعوت می کردن . نمی دونم یه آدم چقدر می تونه مرده خور باشه اما یه چیزی که از این قضیه یاد گرفتم این بود که فقط برا موجوداتی که ارزشش رو دارن و از این موضوع مطمئنم بها قائل بشم ...

/ 17 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهدی

صف جشنواره هم چیزی نیست که براش شاهد نداشته باشی. نوشته هام پرید! پس خلاصه می کنم. اصلا نمی دونم خلاصش چی می شه!‌ بی خیال ... گفتی خداحافظی نکردم. از چی؟‌ از کی؟‌ به کدوم شمارت اس ام اس می زدم؟‌ چند سالی بود که جوابی از اون شماره ها نمی اومد. دلیل رفتارهات رو نمی خوام توی وبلاگت بگم. حتی خصوصی به خودت هم گفتن نداره. بهتر از همه خودت می دونی. ایمن جان 5-4 تا فیلم باهم دیدن اونم 5 سال پیش این همه حرف و تف و لعنت و لاشخور نامیدن نداشت. کاش حداقل به کامنت هایی که گاه و بی گاه برای نوشته هات می ذارم نگاه می کردی یا یه نگاهی به لیست مشترکین گودر فید وبلاگت می نداختی که هنوزم بعد اون همه سال برام مهمه که در چه حالی و هر وقت یادداشت جدید داشته باشی می خونم. دست مریزاد مرد. سرفرازمون کردی.

ایمن

بعد از این بیانیه های بلند بالا ، فکر کردم چندتا جمله بگم و بحث رو ادامه ندم بهتره : 1. من از سال دوم دانشگاه که موبایلم از تالیا به 0912 تبدیل شد هرگز موبایلم رو عوض نکردم ، که اتفاقاً گوشی اون موبایل کادوی تولدی بود که بچه های مدرسه 30 نفری برام خریدن یکی از اون آدمهام مهدی بود .من حتی اگه موبایل نداشتم خونه ای داشتم که می شد به اونجا زنک زد و حتی اگه نبودم می شد پیغام گذاشت ! ایمیل و پی ام در یاهو و غیره هم که ساده ترین راه ها بود ... 2. من خوب یادم می آد درخواست برای بلیط ها رو اگه مهدی یادش نمی آد طبیعیه!! و البته تا سال دوم دانشگاه سینما اومدن ها رو و دم در حرف زدن با تبریزی ها رو ! 3. طبعاً همونطوری که مهدی به من تیکه های سطحی می انداخت در مورد ارتباط با همکلاسی هام ، توقع نداشتم که بشنوم آدمی که ادعاهایی می کرد که من هرگز اون ادعا ها رو نمی کردم ، بعدها کارهایی متنافض با اون ادعا ها کرد که نه من که هر کس دیگه هم که شنیده بود کف کرده بود ( برای مهدی : دقیق آدرس بدم به بعضی مهمونی ها مربوطه و البته یه بنده خدایی در دانشکده ی علوم اجتماعی دانشگاه تهران ! ) 4. بابک رو گفتی ، اتفاقاً مثال خوبی زدی ،

ایمن

. بابک رو گفتی ، اتفاقاً مثال خوبی زدی ، من هر جوری با تو بودم با اون هم همونطور بودم ، جالبه برام که موقع رفتن هم به مهمونیش دعوت کرد ؛ هم با اینکه نتونستم برم و سر کار بودم ، روز رفتنش زنگ زد و کلی خداحافظی کرد . 5. آخرین و مهمترین نکته : من تنها کسی نبودم که مهدی بی خداحافظی ازش گذاشت و رفت ، خیلی ها قبل یا بعد از من از دوستاش بودن که با شنیدن این خبر شکه شدن و گفتن چقدر بی معرفته ! مهدی جان هیچ کدوم از حرفات حتی توجیه هم نبود؛فقط سعی کردی من رو به چیزهایی متهم کنی که خودت خیلی بیشتر در همون موارد متهمی ... مهدی ، یه ذره فکر کن که چرا خیلی ها در موردت همینطور فکر می کنن و می کردن . امیدوارم اونجا که هستی ، در همین مسیری که داری تغییر می کنی بیشتر تغییر نکنی !

مهدی

من ازت دلگیر نشدم اما یک بار دیگه متن وبلاگت رو بخون. لاشخور، نمک به حروم، مزخرف ترین، مرده خور، بی ارزش تو می دونستی من این رو می خونم و نوشتی. همه و همه و همه فقط برای ...؟ جواب حرفهام رو ندادی. صحبت با کمال تبریزی در مورد یک تکه نان بود که سال 83 جشنواره اکران شد! همون سال اول یعنی نه سال دوم! بیانیه کجاست پسر؟ از چی فرار می کنی؟ یعنی تو همه اینها رو از وقتی در مورد من گفتی که من بی خداحافظی رفتم؟ یعنی 1 هفته قبلش نظرت این نبود؟ هیچ وقت دوری کردنت رو به حساب نفرتت نگذاشتم اما انگار که این طور بوده. تو می دونی من چه جوری از ایران رفتم؟ با مادربزرگم ساعت 12 شب وقتی خودم داشتم به سمت فرودگاه رانندگی می کردم خداحافظی کردم. به هر حال مثل صد ها بار دیگر اگر زنگ می زدم هم یا سر کار بودی یا با دوستان واقعیت. اینجا هم هر بار بهت پیغام دادم جواب ندادی.

مهدی

خلاصه این که یا من یا تو یا هر دو بی معرفتی کردیم و دوستی گرم گذشته رو سرد. قبول. یادم نیست من چه کردم در این سال ها اما سهم من با این همه قبول. اما تورو خدا دوباره متن نوشتت رو بخون. نمی خوام ارزش لطفت رو توی اون چند بارکی که باهم رفتیم رو کم کنم اما کاش حداقل از منت گذاشتن شروع می کردی!

محمد

وبلاگ محل انتقام گرفتن نیست ایمن رضاداد!حتی اگه حق با تو باشه(که نمی دونم هست یا نیست)! آنچه برای خود نمی پسندی برای دیگران نیز نپسند! تو اگه رفیق بودی هیچ وقت این جوری توی جمع راجع به دوستت(گیرم دوست سابق!گیرم نامرد و بی معرفت!گرم هر چیزی!!بابا یه زمانی که دوستت بوده!!) حرف نمی زدی... می دونی مشکل چیه؟!؟!این که خودت بی معرفتی( حداقل با این پست در مقابل این دوستت بی معرفت بودی!) ولی فکر می کنی آخر معرفت و این حرفایی! گفتم که نمی دونم حق با کیه اما یک بار هم که شده خودت رو قضاوت کن!!(عادلانه!!بدون این که قبلش همه ی حق ها رو به خودت بدی!) پ.ن: نمی دونم چی مار رو عصبانی کرده که همچین نیشی زده!واقعاً فقط خداحافظی نکردن؟!؟!

من فکر می کنم که آدم کاری رو که بعدش بخواد بابتش منت بذاره سر کسی بهتره نکنه از اول. بخصوص برای چیز هایی که انقدر هم متحمل زحمت نشده بشه مثل همین بلیت.

پوریا

سلام. می خواستم ببینم موضوع چی بوده که به وبلاگ ما هم کشیده شده. الان فهمیدم. ایمن اشتباه کردی یهو همه چی رو انقدر بی پرده نوشتی. امین هم اشتباه کرده که توی وبلاگ ما در مورد این موضوع پست گذاشته، چون بقیه هم می خوان ببینن موضوع چی بوده و ...

پوریا

ضمناً نمی دونم حقیقت چیه. من تو رو از آخر دبیرستان به بعد و مهدی رو از آخر راهنمایی (یعنی وقتی بچه بود!!) به بعد تقریباً نمی شناسم.[لبخند] نمی شه این پست رو پاک کنی؟

امین

Don't judge! You are not on his shoe. آدما یه زمانی بودن، رفیق بودن، بعد رفتن، دیگه نبودن! همین! حالا اینکه این یکی دشمن شد و او یکی آدم فروش و اون یکی تک خور و غیره، کسی نمی تونه نظر بده! در مورد آدم ها هیچ وقت قضاوت نکن!