پرواز به اوج

فاز پرت و پلا ...

نمی دونم قبلا راجع بهش حرف زدم یا نه ، اما یه حالتی خاصی گاهی برای من به وجود می آد بخصوص وقتی به شدت خسته ام و خوابم می آد که به مکاشفات جالبی می رسم ... یه جورایی اعضای بدن و مغزم خودمختار می شن !!! مثلاً توی اون فاز در حالی که کاملاً بیدارم و هشیار ، یه هو می بینم یه مار داره از کنار بهم حمله می کنه و منم یه هو ٣ متر می پرم هوا ...

یا مثلاً دیروز سر کلاس دانشگاه خوابم می اومد ، تو چرت بودم و استاد هم داشت روش رونگ کوتا رو درس می داد . داشت می گفت که ٨ تا معادله داریم که با چهارتاش کار داریم . منم همینجوری که دستم خودکار بود و چرت می زدم رو کاغذ نوشتم چهارتای دیگه می رن تو قصر !!!!!!!!!

اون لحظه در عالم چرت دچار توهم شده بودم که هشت تا کوتوله هستن که چهارتاشون اومدن تو دفترم و باقیشون رو می فرسیم به قصر !

اوایل رو این فاز کنترل نداشتم ،‌یعنی نمی دونسم چه جوری برم به این فاز . اما الان یه یک سالی هست که کاملاً روش هاش رو یاد گرفتم ...

بعداً اگه حوصله داشتم چند تاش رو براتون می گم ... یکبار امتحان کردنش واقعاً می ارزه ، لااقل نسبت به استفاده از مواد مخدر کار بسیار عاقلانه تری محسوب می شه ... اما با همون کیفیت در توهم زایی نیشخند

   + ایمن ; ٧:٠٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٧/۸
comment نظرات ()

سفرنامه یا قصه های من و جدم کوروش (۲) ... عیدی شما ...

خوب ... بالاخره روز موعود فرا رسید  ... امروز عیدیهاتون رو می گیرید ... اما قبلش چندتا توضیح :

قبل عید خیلی فکر کردم که چه عیدی می تونم بگذارم تو وبلاگ که هم خوب باشه  هم قابلیت تو سایت گذاشتن رو  داشته باشه ... فکر کردم عکس چیزه خوبیه ... این ۲۰ تا عکسی که می بینید از میون ۲۵۰ تا عکسی که در سفر انداختم انتخاب کردم ... امیدوارم ازشون لذت ببرید ...

من در شیراز از تخت جمشید خیلی لذت بردم ... اونجا احساس افتخار می کردم ... حس آدمی که برای اولین بار اونجا رو می بینه غیر قابل بیان ِ ... برا همین تلاشی نمی کنم ... سرتون رو هم درد نمی آرم ... فقط اگر کسی اونجا رو ندیده حتماً بره ببینه ... و پاسارگاد و نقش رستم هم یادتون نره ...

اینم عیدی شما ... ببخشید اگه چیزه قابل داری نیست یا لذت زیادی ازش نمی برید  ( اسمهای عکسها رو هنوز از همشون راضی نیستم ، شاید بعضی هاش رو عوض کردم )  تمام عکسها رو خودم گرفتم و کلیه ی حقوق مادی و معنوی اونها محفوظ است برای خودم

راستی خوشحال می شم بدونم هر کدومتون از کدوم عکس بیشتر خوشتون اومده ... اگر دوست داشتید برام کامنت بگذارید ... شاید آخر سر عکس محبوب رو اعلام کنم ...

پیش نوشت : چون ممکنه یک مقدار load شدن عکس ها طول بکشه و بعضی هاش رو نیاره ... اگر نیاورد  روی علامت ضربدر گوشه ی عکسی که نیاورده دکمه ی راست ماوس رو کلیک کنید ، سپس گزینه ی show picture رو انتخاب کنید ...

 

 " زایش تقارن " - مسجد وکیل - شیراز

" شبستان " - شبستان مسجد وکیل - شیراز

            " نما " - نارنجستان قوام - شیراز

   " تلألؤ " - نارنجستان قوام - شیراز

" زیبایی در نگاه او " - نارنجستان قوام - شیراز

 " شیخ اجل " - آرامگاه سعدی - شیراز

 " دریایی در آسمان حافظ " - آرامگاه حافظ - شیراز

" زبانی از جهان غیب " - آرامگاه حافظ - شیراز

" جد من کوروش " - آرامگاه کوروش کبیر - دشت پاسارگاد

" کدامین دست مرا از  فراز ستون به پایین کشید ؟ ننگش باد " - تخت جمشید

" نگهبان ،۲۵۰۰ سال بیداری " - تخت جمشید

" قدمگاه " - تخت جمشید

" عظمت " - تخت جمشید

" درگاه " - تخت جمشید

" خفتگانی بیدار " - تخت جمشید

" اژدهایی از تبار ایران   " - تخت جمشید

" بدرود خورشید " - تخت جمشید

" غروب " - تخت جمشید

"خواب خورشید " - تخت جمشید

" ... " - تخت جمشید

 

 

   + ایمن ; ٥:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱/۱٠
comment نظرات ()

قالب جدید ...

اینم قالب ِ جدید ...

البته ابن عیدیه شما نیست ... ذوق نکنید ... این قالب رو خودم با تغیر دادن چند تا قالب دیگه درست کردم ... اون عکس اون بالا هم از عکس های خودمه ... کوه دماوند ... امیدوارم خوب شده باشه  در حقیقت عیدیه من به وبلاگ خودمه ...

عیدیتون هم تو راهه ...

   + ایمن ; ٥:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱/٧
comment نظرات ()

کاغذ کاهی ...

خواستم چیزی بنویسم ، اما نشد ...

هر آنچه که از مسیر انگشتانم به کلیدهای این ماشین انسان ساز مصنوعی منتقل شد تقدیرخود را از ابتدا در پاک شدن دید ...

می روم تا با آن قلم و کاغذ قدیمی ای که انس خاصی با آنها دارم و نه در برابر صفحه ای مصنوعی و نورانی که چشم به آن دوخته ام که  در برابر کاغذی شاید کاهی که هنوز بوی کشتزار می دهد سخنانم را به نوشته هایم تبدیل کنم ...

و شاید  آن نوشته ها  باشند که رضایت دهند به این صفحه ی مصنوعی که باریکه های الکترون را به جنگ هم می فرستد پیوند بخورند ...

  سخنانم دلتنگ کاغذ کاهی اند ...

   + ایمن ; ٤:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۸/۱٩
comment نظرات ()

ایول ...

پیش به سوی هزاره ی جدید ...

برام جالبه بدونم نفر هزارم کیه ...

پس هر کی اومد اینجا اون کنار دید روی شمارنده ی وبلاگ نوشته هزار حتماً یه نظر بگذاره و توش هم بگه که نفر هزارم بوده ...

   + ایمن ; ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٥/٢۸
comment نظرات ()

قلم ...

خیلی سعی کردم چیزی بنویسم ... اما نشد ... آخر به این نتیجه رسیدم بنویسم که نتونستم چیزی بنویسم .....

   + ایمن ; ٧:۳٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٤/۱٧
comment نظرات ()