پرواز به اوج

شیر کاکائو با طعم تنهایی ...

امروز صبح ، کنار حوض ، وقتی داشتم توی اون هوا سرد اون شیر کاکائوی داغ رو می خوردم یه غریبه ی آشنا رو دیدم ... اسمش تنهایی بود ... بعد از دو سال اومده بود کنارم نشسته بود و دستش رو انداخته بود دور گلوم ... داشتم خفه می شدم ... هنوزم دارم خفه می شم ...

   + ایمن ; ۱:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٩/٧
comment نظرات ()