پرواز به اوج

اخلاق سگی ... اخلاق ماری

بعضی ها وقتی می ری پیششون بهت می گن فلانی ، زیاد به پر و پای من نپیچ ، الآن سگم ... پاچه میگیرم ... این ها سگهای مهربون اند ...

بعضی ها وقتی می ری طرفشون پاچت رو میگیرن ... تو مایه های سگهای شکاری ...  فردا با رفیقت که داری از کنارشون رد می شی می گی بِپا فلانی سگ شده پاچه می گیره ... بعد جا دندونای طرف رو  نشونش می دی ...

اما من از اونجایی که مهربون ام دارم بهت می گم ... طرف من که میای حواست باشه ... من مارم ... مار یه فرق مهمی داره ... اگه بهش کاری نداشته باشی و عین آدم وایسی تا از هر سمتی خواست بره بعد را بیافتی بری پی  کارت ، کاری به کارت نداره ... اما وای به حالت اگه بخوای جلوش وایسی ... دیگه شوخی باهات نداره ... بحث پاچه گرفتن  هم نیست ... نیشت می زنه ... زهر داره ... می میری بیچاره ...

حالا فقط فرق من  تو طایفه ی مارها با بقیه اینه که نمی کشمت ... زهر و می زنم اما اونقدری که  تا لب مرگ بری و برگردی ... شاید بعضی بگن از مهربونیمه ... بعضی بگن از وحشیگریمه ... اون دسته ی دوم بهتره حواسشون جمع باشه ... ناراحتن می تونم برا اونا بیشتر مصرف کنم ... از خودم بپرسی می گم به تو چه ... دلیلش کاملاً خاصه ...

راسی من از جنگیدن نمی ترسم ... زهر هم به اندازه کافی دارم ... حوصله کسی سر رفت یا احساس کرد خیلی داره بهش فشار می آد من پایم ...

 نیچ نیچ ...

   + ایمن ; ٩:۳٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/٥/۸
comment نظرات ()