پرواز به اوج

برگشتم ...

رفته بودم سفر ... دیدن یه دوست قدیمی ... کسی که از بچه گی هام باهاش دوستم ...

یه دوست واقعی نه از اون نوعی که امسال زیاد باهاشون برخورد داشتم ...

کلی باهاش حرف زدم ... در و دل کردم ... یه خاصیتی داره اونم اینه که همیشه کنارم بوده ... هیچ وقت تنهام نگذاشته ... ذاتاً آدمیه که حتی اگه ناراحتش کنم به محض اینکه واقعاً از ته دل پشیمون شم و معذرت بخوام می بخشتم ... تازه یه خاصیته دیگه ای هم داره اونم اینه که هیچ وقت به من احتیاج نداشته ... هرگز ... آدم فوق العاده ایه ... یه دوست واقعی ...

این سفر هیچ وقت یادم نمی ره ... بهم کمک کرد در مورد خیلی آدمها و خیلی چیزها تصمیم بگیرم ...  تصمیم های مهم ...

   + ایمن ; ٥:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٥/٥
comment نظرات ()