پرواز به اوج

بوی گل نرگس ...

این شعر یه هدیه است ... یک کادوی تولد و البته از نظر من خیلی مهمتر از این حرفها ... از طرف یکی از بهترین دوستای من برای خواهر کوچولوم ، نرگس ... امین عسگریان یکی از بهترین دوستان من و این شعر شاید جداً بهترین کادوی تولد نرگس کوچولو باشه  :

روز تولد شد و آمد سخن

نامه نوشتم بر هر انجمن

نامه من نامه من گوش کن

هر چه جز این است فراموش کن

آمدی اندر بر ایران زمین

روز نو و ماه نو و فروَدین

آمدنت شادی و فرخندگی

موسم بخشندگی و زندگی

شاد شد از آمدنت ایمنت

گل همه گل منتظر دیدنت

چون گل نرگس نگران تو شد

اوی خجلتر ز خودش نیز شد

گفت که است این که ز من برتر است ؟

آی خدا رسم جهان ، دیگر است

نیک زیباتر زمن تو کاشتی

گوی چنین گل ز کجا داشتی ؟

گفت بدو نرگس ِ گل کاشتم

شکل و شمایل ز تو برداشتم

زود برو تو نگرانش بشو

آیینه توست ، حریفش بشو

شاد شو از آمدنش ، هم ببین

رسم خداوند بُوَد اینچنین

باغ جهان بیشتر آباد شد

نرگس گل نیز ببین ، شاد شد

زاده آدم که همان گل بُوَد

یار همیشگی ش بلبل بُوَد

بلبل زیبا که همان یار اوست

صاحب آن دوست ، و غمخوار اوست

نرگس ِ گل قدر رفیقان بدان

بهتر از آنها نبود در جهان

----------------------------

یه تشکر دیگه هم از اون دوست عزیزی که خواست ازش تو وبلاگم اسم نبرم ... اما با دلسوزی تمام بهم اصرار کرد بگم چند وقته چِم شده ؟ می خوام ببخشه اگه بهش نگفتم ... و بدونه همون اصراری که می کرد برام یه دنیا می ارزه ... درسته فقط چند سال با هم تو یه مدرسه بودیم اما الآن خیلی باهاش راحتم ... او  یکی از بهترین دوستای منه ...

   + ایمن ; ٤:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱/٢٦
comment نظرات ()