پرواز به اوج

کاغذ کاهی ...

خواستم چیزی بنویسم ، اما نشد ...

هر آنچه که از مسیر انگشتانم به کلیدهای این ماشین انسان ساز مصنوعی منتقل شد تقدیرخود را از ابتدا در پاک شدن دید ...

می روم تا با آن قلم و کاغذ قدیمی ای که انس خاصی با آنها دارم و نه در برابر صفحه ای مصنوعی و نورانی که چشم به آن دوخته ام که  در برابر کاغذی شاید کاهی که هنوز بوی کشتزار می دهد سخنانم را به نوشته هایم تبدیل کنم ...

و شاید  آن نوشته ها  باشند که رضایت دهند به این صفحه ی مصنوعی که باریکه های الکترون را به جنگ هم می فرستد پیوند بخورند ...

  سخنانم دلتنگ کاغذ کاهی اند ...

   + ایمن ; ٤:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۸/۱٩
comment نظرات ()