پرواز به اوج

قیافه ...

هفته ی آخری که داشتیم بار و بنه جمع می کردیم تا بیایم اینجا، تصمیم گرفتم کتابهام رو ببخشم. هر چند اینجا کتاب به شدت گرونه و بابت یه کتاب که در ایران حداکثر 10 هزار تومن پولش بود اینجا 70 دلار پول باید بدی اما بخاطر سنگینی بارهامون نمی تونستیم بیاریم و از طرفی هم اکثر کتابها مال لیسانس بود یا فارسی بود و به هر صورت دیگه خیلی به دردمون نمی خورد. کتابها رو بردم دانشگاه . حراستی ها دیگه می شناختنم و می دونستن که هفته ی پیش دفاع کردم و دیروز هم فارق التحصیل شدم و کارتم رو تحویل دادم. اما باز دم در ازم کارت خواستن. توضیح دادم که اومدم کتاب اهدا کنم. خندید و گفت :

" کتابخانه کتاب دست دوم قبول نمی کنه ! "

بعضی از کتابهایی که برده بودم اهدا کنم نو اش در بازار بالای 10 هزار تومن بود و کیفیت کتابی که من می خواستم اهدا کنم به مراتب بهتر از نمونه های موجود در کتابخانه بود و حتی بعضی ها رو کتابخانه نداشت! اونوقت کتاب دست دوم قبول نمی کنن!!!

   + ایمن ; ٥:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٧/٧
comment نظرات ()