پرواز به اوج

پشه ...

خانه ی ما تقریباً پشه نداشت، تا اینکه چند سال پیش که یکی از اقواممون به دیدنمون اومده بود بعد از رفتنش تعدادی پشه در آسمان خونه مشاهده کردیم. این البته برای برادر و خواهر و پدرم مهم نبود و فقط من و مادرم شدیداً از این موضوع رنج می بریم و ظاهراً این فقط خون ماست که شیرین و قابل خوردنه. در این چند سال خب طبعاً ما هم بی کار نشستیم و از روشهای مختلف برای از بین بردن پشه ها استفاده می کنیم. روشهای مورد پسند من بیشتر روشهای فیزیکی و الکتریکیه و خیلی از روشهای شیمیایی خوشم نمی آد. برای همین یه راکت پشه کش الکتریکی دارم که به موقع ازش استفاده می کنم. البته در طول این چند سال پشه های اتاق من هم حرفه ای شدن و چریکی عمل می کنن. تا امشب همه چیز خوب بود و من و پشه ها زندگی مسالمت آمیزی با هم داشتیم. معمولاً هر شب بیشتر از یکی دو تا در فضای اتاق ظاهر نمی شد. که اونها هم یا کشته می شدن و یا در معدود شبهای مقداری خون نصیبشون می شد. اما امشب وضع فرق داشت...

من امشب حدود ساعت 1.5 آماده ی خواب شدم. چشمهام داشت گرم می شد که با خارش دستم از خواب پریدم. خب تا اینجا طبیعی بود. گذاشتم پای اینکه جزو شبهایی بوده که پشه تونسته از غفلت من سوء استفاده کنه و نیشی بزنه و صفایی بکنه. اما ماجرا به همین جا ختم نشد. وز وز شدید و مکرر پشه ها به صورت مانور دور سرم نگذاشت بخوابم. نیشهای مکرر که بیش از 10 تا می شدن و البته هر قدر هم که کشتم به جایی نرسید و با اینکه تا الآن که طرفهای 4 صبحه حدود 10 تا رو کشتم هنوز هم هستن!!! خلاصه که خوابم پرید. رفتم راکتم رو بردارم که دیدم اون هم باتری خالی کرده و به ناچار به روش شیمیایی و با پیف پیف فضای اتاق رو انباشته کردم. اما یک چیز در رفتار این پشه ها امشب برام جالب بود. خب من در اکثر حالات پشه ها رو به سرعت با دستم می گرفتم و بدون اینکه لهشون کنم دستم رو می گرفتم زیر آب. و من امشب تکامل رو در این پشه ها به وضوح می دیدم. قدرت مانور فوق العاده بالایی پیدا کردن. نکته ی جالب دیگه دسته جمعی حمله کردنشونه. به هیچ وجه تکی دیده نمی شدن امشب و در دسته های 3 تایی حرکت می کردن. و نکته آخر اینکه واقعاً حمله می کردن. یعنی به وضوح برای آزار دادن من حرکت می کردن ، مثلاً با سرعت به سمت صورتم می اومدن یا وقتی برق رو خاموش می کردم دور سرم می چرخیدن تا صداشون آزارم بده.

نمی دونم اینها توهمه من ناشی از حرصیه که امشب از دست اینها خوردم و خوابم نبرد یا اینکه واقعاً این برداشتهام درسته، اما یه چیز رو مطمئنم اونم اینکه امشب پشه ها رفتارشون با شبهای دیگه فرق داشت...

پی نوشت : الآن که چند دقیقه ای هست پیف پاف زدم می بینم که در فضای اتاق حیران مثل هلیکوپتری که داره سوخت تموم می کنه تلو تلو می خورن بعد هم کم کم ارتفاع کم می کنن و نهایتاً می افتن زمین و بعد هم بعد از کمی بال بال زدن و تلاش برای دوباره بلند شدن که ناکام می مونه جون می دن ...

   + ایمن ; ٧:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢۳
comment نظرات ()