پرواز به اوج

1389 ...

سال نو عجیب شروع شد برای من.

٢ روز قبل از شروعش خبر بسیار خوبی رسید که البته کمی شک و شبهه درش بود اما خوشحالمون کرد. سال تحویل رو تصمیم گرفتیم کلاردشت باشیم بنابر این سفر کردیم به اینجا. چند ساعت قبل از تحویل صالح از اونور دنیا زنگ زد و خبر خوش رو یه جورایی خوشتر کرد با اطلاعاتی که داد. سال تحویل رو در حالی که برقها رفته بود و لحظه ی تحویل رو از رادیو دنبال می کردیم با آیه ای امیدوار کننده و دعایی دلشاد کننده شروع کردم. در حالی که کلیه ی خطوط تا یکی دو ساعت بسته بود من با دو سه بار گرفتن تونستم اولین تبریک عیدم رو تلفنی به تو برسونم. روز اول سال رو به خاطر برف بسیار شدیدی که بیرون می اومد در خانه سر کردیم و البته به دلیل اینکه اینجا آشنایی هم نداریم خیلی فرقی نمی کرد چون عید دیدنی ای در کار نبود. روز دوم دو خبر ناراحت کننده بهم رسید و خبر خوشی هم که رسیده بود با اطلاعات جدیدی که کسب کردم تا حدی ناراحت کننده شد و یا لااقل شک و شبهه اش برگشت.

داشتم فکر می کردم با این فرکانسی که امسال اخبار داره برام نوسان می کنه باید صبر و تحمل عظیمی داشته باشم تا پایان. خدا به خیر بگذرونه امسال رو ان شاء الله.

امسال آبستن اتفاقات زیادی خواهد بود احتمالاً ؛ که امیدوارم همه خوب و خوش و خیر باشند و شاد کننده ان شاء الله و دو آرزوی بزرگ دارم که باعث می شن تا ١٣٨٩ برای من خیلی مهم بشه. شاید مهمترین سال زندگیم ...

یا مقلب القلوب و الابصار ، یا مدبر اللیل و النهار ، یا محول الحول و الاحوال 

 حول حالنا الی احسن الحال

لبخندسال نو مبارکلبخند

   + ایمن ; ٤:۳٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱/۳
comment نظرات ()