پرواز به اوج

کاربردهای اقتصادی نظریه ی بازی ها در مدیریت پروژه

دیروز و امروز با جوانه توی یه کارگاه اقتصادی شرکت کردیم . کارگاه رو حامد معرفی کرده بود و اسمش هم "کاربردهای اقتصادی نظریه ی بازی ها در مدریت پروژه" بود . هر چند نفری 150 تومن برامون آب خورد که تو شرایط مالی فعلیمون کم پولی نیست اما خب ، یه جورایی می ارزید . مدرس دوره دکتر علی دادپی بود که دکتری اقتصادش رو از دانشگاه ویسکانزین آمریکا گرفته و الآن هم مدرس دانشگاه ایالتی کلایتون هستش. راستش برخلاف تقریباً تمام حدود 30 شرکت کننده ی دیگه من و جوانه بیشتر جنبه ی ریاضی و نظریه ی بازی این کارگاه برامون جذاب بود که ثبت نام کردیم . به همین دلیل دیروز که بیشتر تعریف های اقتصادی مطرح بود خیلی برامون ایده آل نبود که البته این اصلاً بخاطر جنبه ی اقتصادی بحث نبود بلکه بیشتر بخاطر جو قالب کارگاه بود که همه جز ما دو نفر از صنایع مختلف و بنگاه های اقتصادی مختلف بودن و خلاصه حسابی در معامله و فایننس و بورس و غیره حرفه ای و بهمین دلیل هم بحث بیشتر به سمت مورد علاقه ی اونها می رفت . اما امروز خوب بود. یه جورایی برعکس شده بود، جنبه ی علمی و ریاضی ماجرا رفته بود بالا و حالا ما دو تا کلی با استاد کل کل می کردیم و بقیه بیشتر ناظر بودن . در کل کارگاه خیلی مفیدی بود ، علاوه بر اینکه با یک سری مفهوم های پایه ی اقتصادی آشنا شدیم تونستیم کلی چیز هم در مورد نظریه بازی یاد بگیریم که مدتها بود دنبال منبع خوبی برای این کار می گشتیم . جنبه ی اقتصادی کلاس هم باعث می شد تا مثالهای خیلی خوبی برای مبانی نظریه بازی و کاربردهاش زده بشه ، گاهی از طرف استاد و گاهی از طرف افراد دیگه ی کلاس که حالا داشتن درک می کردن مثلاً فلان جا اگه این اتفاق افتاد به این دلیل بوده یا اگر در فلان معامله فلان کار رو می کردیم بهتر بود به این دلیل.

چند تا نکته ی جالب در کلاس:

1. بعضی از این حضراتی که توی کلاس بودن اونقدر معلوم بود پولدارن که به جوانه به می گفتم فکر کنم فلانی یک فاز عسلویه رو خریده! جوجه ترینشون دیگه یه پسر کمی از ما بزرگتر بود که مدیر قراردادهای بین المللی یکی از شرکتهای توابع شرکت نفت بود .

2. وقتی دیدگاه های افراد دیگه در مورد درس دیده می شد بیشترین چیزی که به ذهن می رسید این بود که اقتصاد ایران بخصوص در سطح معاملات خصوصی به شدت غیر علمی یا بهتره بگم بدون اتکاء به علم و بیشتر با اتکاء به تجربه و روشهای سنتی اداره می شه . مثلاً برام خیلی جالب بود که در حالی که به قول خود استاد توی آمریکا کلی استاد اقتصاد دارن بر پایه ی نظریه ی بازی به شرکتهای بزرگ سرمایه گذاری مشاوره میدن اما در ایران این آقایونی که اینجا بودند که در مجموع صاحب یا اداره کننده ی سرمایه ی هنگفتی هم بودند تقریباً هیچ کدوم حتی اسم نظریه بازی رو هم نشنیده بودن و قبل از کلاس حداکثر اطلاعاتشون در مورد نظریه بازی این بود که " اون یارو که فیلم ذهن زیبا رو در موردش ساختن ، اون این نظریه رو گفته " این رو البته به عنوان مسخره کردن نمی گم ، اتفاقاً به نظرم خیلی خوب بود که آدم 60-70 ساله ای که معلوم بود هر ساعت کارش می تونه چند صد هزار تومن حداقل ارزش داشته باشه 2 روز کامل از 8 صبح تا 6 بعد از ظهر به این کلاس اومده بود تا پایه های ریاضی نظریه ای در مورد کارش یاد بگیره که با اینکه کارش همینجوری هم لااقل از نظر درآمد فعلاً خیلی موفقه می خواد یاد بگیره چه جوری می شه این رو هم در کارش داخل کنه . این یعنی لااقل افرادی هستن که با وجود سن زیاد و روش سنتی و موفقشون می خوان روشهای مدرن رو وارد تجارت و اقتصاد بکنن .

3. خیلی بستگی داره همه چیز چطور پیش بره اما اگر همه چیز خوب پیش بره و بر وفق مرادمون ان شاء الله ، بدم نمی آد ادامه تحصیلم رو در یه زمینه نزدیک به اقتصاد البته با ابعاد بیشتر عددی و ریاضی پیش ببرم ؛ بخصوص اکونوفیزیک که البته متأسفانه هنوز خیلی رایج نیست .

پی نوشت :

پیرو پست قبلیم، جوانه مثال خوبی زد که بدم نمی آد نقل کنم . گفت به آدمهای این کلاس نگاه کن ، بعضی هاشون چند میلیارد سرمایشونه و خیلی هم دیگه انتظار ادامه ی زندگی ندارن بخاطر سن و سالشون ، یه اتفاق کوچیک توی کارشون اونم در شرایط پر ریسک اقتصادی می تونه تمام محصول یک عمر زندگیشون رو نابود کنه که قطعاً تا الآن برای بعضی هاشون پیش اومده . اما اونقدر احساس جوونی می کنن و امید به آینده دارن ، که اومدن برا همین چند سال آینده هم یه چیز جدید که احتمالاً براشون خیلی هم سخته رو یاد بگیرن شاید بتونن پیشرفت بیشتری بکنن. تا وقتی آدمهایی مثل اینها هستن که اینجوری ریسک می کنن و اونجوری زمین می خورن و اینجوری پا میشن و با امید ادامه می دن ، کسایی مثل من و تو عمراً اجازه نداریم واسه سختی های خیلی کوچیک زندگی که فقط به نوعی نوسانات شرایط محیطیه و تازه چیزی رو هم ازمون نگرفته و حتی اگه گرفته بود هم احتمالاً کلی وقت داشتیم برای جبرانش احساس پیری بکنیم و یا بگیم بریدیم ... این خستگی ها فقط بخش کوچکی از فرآیند بزرگ شدنه ...

   + ایمن ; ۱:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱٠/۱٦
comment نظرات ()