پرواز به اوج

آقای ساعتی به رحمت خدا رفتند ...

آقای ساعتی

همین الآن اس ام اس اومد که آقای ساعتی فوت کردند . دلم سوخت . همین ماه رمضون قبل توی افطاری مدرسه ازش تقدیر شد . همه از جامون بلند شدیم و تشویقش کردیم . خیلی ها گریمون گرفت . خودش هم همینطور . اونقدر ضعیف شده بود که باید دستش رو می گرفتن تا از جاش بلند بشه . این سال آخر شاهد ذره ذره آب شدنش بودم.

 آقای ساعتی روحش بزرگ بود . دلش دریا بود . پاک بود و خیلی صفت های بزرگ دیگه توی وجودش بود که ما خیلی باید بدویم تا اونها رو کسب کنیم . فکر نکنم توی تاریخ مدرسه هیچ کس پیدا بشه که از آقای ساعتی ناراحت باشه و فکر نکنم هیچ معلمی رو مثل آقای ساعتی بشه پیدا کرد که تو کل دوران تدریسش هیچ کدوم از شاگردهاش ازش ناراحت نباشن. آقای ساعتی معلم ما نبود فقط . یه جورایی برای هممون پدر محسوب می شد . پدری که از اولین روزهای تأسیس مدرسه بود . تا همین امسال . دلم براش تنگ می شه . خیلی ...

عزیز بود و عزیز رفت ... خدا رحمتش کنه ...

پی نوشت : خیلی ها اینجا نیستند که در مراسمش شرکت کنند . اما هر جا هستین ، کمترین کاری که می تونین بکنین یه فاتحه است واسه این عزیز و بزرگ هممون ...

   + ایمن ; ٩:٢۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۸/٢۱
comment نظرات ()