پرواز به اوج

عکس و شاعر ...

هر از گاهی از درد خودشیفتگی توی گوگل اسم خودم رو سرچ می کنم و می بینم که مطالب جدیدی در مورد خودم پیدا می کنم . یه بخشی از مطالب تولید خودمه ، مثل وبلاگ و اینها ، اما اون بخشی که تولید دیگرانه معمولاً برام خیلی جالبه . اخیراً که سرچ کردم دیدم یکی از دانش آموزای مدرسه علامه طباطبایی که( معلمش هم نبودم ! )از توی سایتی که عکسهایی که می گیرم رو به برای تحلیل و بررسی به اشتراک می گذارم یکی از عکسهام رو برداشته و در سایت مدرسه شون معرفی کرده . البته خب اسم من رو به عنوان عکاس ذکر کرده بود و از این نظر مشکلی نبود . چیزی که برام خیلی جالب بود این بود که بخاطر ساختار رنگ عکس اون رو background خوبی معرفی کرده بود برای صرفه جویی در مصرف برق از طریق کم کردن روشنایی مونیتور ... تا حالا خودم به این جنبه ی این عکس فکر نکرده بودم !

یاد اون حکایت افتادم که می گن یه روز یه شاعری داشت از کنار یه مکتب خونه رد می شد ، دید یه مرشدی یکی از شعر های اون رو برای یکی از شاگردها خواند ازش خواست اون رو تعبیر کنه و چند تا از ظرافت های ادبی اش رو بگه . بعد هم پسر که ظاهراً با استعداد هم بود یه سری از آرایه ها رو علاوه بر معنی گفت . شاعر وقتی حرفهای پسرک تموم شد رفت داخل و گفت : موقعی که شعر را می سرودم هم به اینهمه آرایه ای که این جوان گفت را در نظر نداشتم .

پی نوشت : باید اقرار کنم هرچند اسمم رو ذکر کرده بود اما از یک چیز ناراحت شدم .اونم اینکه اینجا برداشته بود یه سخن از گراهام بل رو چسبونده بود روی عکس و البته اون آرم مدرسشون پایین عکس .

   + ایمن ; ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٢/۱۳
comment نظرات ()