پرواز به اوج

فیزیک و متافیزیک ...

از وقتی فیزیک می خونم چیزایی که براش اثبات علمی وجود نداره رو سخت می تونم قبول کنم . البته اینم حدی داره و این به معنی اینکه منکر خدا هم بشم نمی شه . اما نمی تونم هر چیزی رو هم که به خدا نسبت می دن قبول کنم. مثلاً امروز استاد کوانتم به عنوان تفنن ( درست نوشتم ؟ ) وسط درس داشت از برادرش حرف می زد که مهندس برق ِ اما زده به دل طبیعت و کلی کارهای عجیب غریب می کنه ، با گلها حرف می زنه و آزمایش کرده و ادعا می کنه که گلها دوری هم رو درک می کنن و ازش ناراحت می شن و از این حرفها ... خیلی برام سخت باور کردن این حرفها . از این آزمایشها زیاده و اکثراً هم یه ایراد اساسی اون وسط بهشون وارده ... تو این 2-3 سالی هم که داور سازمان و انجمن فیزیک بودم به این پروژه ها که می رسیدم خیلی سخت داوری می کردم و اونا هم چون دانش آموزی بودن معمولاً یه جا یه گیری داشتن که بالاخره می شد ردشون کرد .

نمی دونم شاید استادم هم مثل من بوده و الآن که سطح علمی نسبتاً خوبی پیدا کرده بینش جدیدی داره که برای رسیدن من هم به اون بینش وقت و سواد بیشتری لازمه ...

جالبه که خودم از راهنمایی محبوب ترین پروژه ای که دوست داشتم انجام بدم ، کار روی تمرکز میدان مغناطیسی در اشکال هرمی شکل بوده و هنوز هم دوست دارم سواد علمیش رو پیدا کنم تا بتونم از لحاظ تئوری یا اون رو اثبات کنم یا رد !

پی نوشت :

1. از اول سال کلی سعی کردم بنویسم اما نمی دونم چرا نمی شد ! پست وبلاگ خودش باید بیاد ، زوری که نیست !

2. این تابستون و بهار رو به یه دلیل خیلی دوست دارم ، به دلیل آستین کوتاه و اتفاقات حاطره انگیزه پیرو اون چشمک

   + ایمن ; ۱:٢۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱/۳٠
comment نظرات ()