پرواز به اوج

حاجی فیروز ...

این هفته رو که همش به خرید گذروندم ، از این مغازه به اون مغازه ... امروز هم که در دو سانس برنامه ی آتیش بازی داریم و خوش گذرونی .

اما در حاشیه ی این ایام ، از یک چیز خیلی لجم گرفت ، اوایل هفته داشتیم توی تجریش خرید می کردیم که یه هو با صدای مأمور مأمور ، یه تعدادی آدم با بساط فروش وسایل آتیش بازی پا گذاشتن به فرار . خب تا اینجا طبیعی بود ، هر سال همینه ، با اینکه به شدت مخالف این حرکتم اما خب کاریش هم نمی شه کرد . اما یه چند دقیقه گذشته بود که دیدم یکی از این مأمورین نفهم (!) دستبند زده به حاجی فیروز و داره می برش . طفلک پسر جوونی بود که داشت دایره می زد و می خوند که آقای مأمور به جرم سد معبر گرفتش .

خیلی وقتهای می گفتم مأمورن و معذور . اما اینبار واقعاً ازشون بدم اومد . و بخصوص از اون کسایی که دستور دادن حتی حاجی فیروز ها رو هم بگیرن . چه مملکتی ساختیم برا خودمون ...

   + ایمن ; ۸:٢٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/٢٧
comment نظرات ()