پرواز به اوج

 

١. در راستای گودبای پارکینگ محمد : علیرضا خجالت بکش دستات رو در بیار ! شیطان( احسان نوبت توه چشمک)

2. چند وقته پای هر دستگاهی که میرم دچار گرفتگی الکتریسیته ی ساکن می شم ! اونم نه از اون جرقه های معمولی ، رسماً شک بهم وارد می شه ! این بار آخری همچین جرقه زد ، کامپیوتر ریست شد ! این در مورد ماشین و تاکسی و دستگیره ی در و همه چیز هم صادقه . ربطی هم به لباسهام نداره !

3. امروز سر کار کولاک کردم ! بماند چطور اما برا اینکه هر مدیری فکر نکنه می تونه هر موقع دلش خواست هر دستوری دلش خواست بده . حالا این مدیر هم بشینه لرز خربزه ای رو که خورده تحمل کنه ! این متأسفانه عادتیه که توی مملکت ما همه ی مدیرهایی که کار بلد نیستند دارن !

   + ایمن ; ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/٢
comment نظرات ()