پرواز به اوج

رمز یا password ...

رفتم تو اتاق استاد تا pdf کتاب درسمون رو ازش بگیرم ، کامپیوتر رو روشن کرد و منتظر شدیم ، قبل از ورود به ویندوز ازش پسورد می خواست ، اول هی خودش رو با کاغذ های روی میز سرگرم کرد بعد 2 بار اشتباه تایپ کرد ، حس کردم نمی خواد پسورد رو بفهمم ، منم به یه بهانه ای سرم رو کردم تو راهرو تا راحت پسورد رو بزنه ، همینطوری که سرم تو راهرو بود شنیدم که استاد بلند بلند می گه : دو ، پنج ، پی ، اچ و ... خنده

- یه بار یه آدم عاقلی گفت وقتی در موقعیتی هستی که می تونی یه رمزی رو بفهمی و صاحب رمز هم می دونه که تو می تونی ، حتماً از اون موقعیت خارج شو تا طرف مطمئن باشه رمز رو نمی دونی ، چون اگه بمونی بعداً هر اتفاقی بیافته همه ی کاسه کوزه ها سر تو شکسته می شه .

   + ایمن ; ٩:٥٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۸/٥
comment نظرات ()