پرواز به اوج

عجب رسمی یه رسم زمونه ...

عجیبه که یه روز اونقدر حال داری که می تونی هر کاری بکنی فرداش اونقدر بی حالی که هیچ کاری از دستت بر نمی یاد ... یه روز آینده ای که برای خودت ترسیم می کنی پر از پیروزی یه روز پر از شکست ... یه روز اونقدر خوشحالی که حد نداره یه روز اونقدر ناراحت که اونم حد نداره ... یه روز دوست داری فقط با دوستات باشی یه روز از همه فرار می کنی ....

عجب رسمیه رسم زمونه ...

من معتقد به این نیستم که زمان یه جبر برام بوجود میاره و هر کاری دلش می خواد می تونه با من بکنه ...

اما به جر‌‌أت اعتراف می کنم که اگر  زمان یک حیوان باشه ،‌ رام کردنش خیلی سخته ... می دونی،انگار طلسم می کنه تو رو تا از جات تکون نخوری ... بعد هر کاری بخواد باهات می کنه ... تنها کاری که ازت بر می یاد اینه که از طلسمش خارج شی و خودت اونو طلسم کنی ... اما چه جوری ؟؟؟ این چیزی یه که هر کدوم ما جدا جدا باید بهش جواب بدیم ... اینکه چه جوری می تونیم کاری کنیم که همه چیز درست پیش بره و ما هم اینقدر رنگ عوض نکنیم ( اون هم بی اختیار ) ... اگه به این سؤال یه جواب درست بدیم می تونیم بر آیندمون چیره بشیم ... اگه بر آینده ی خودمون چیره بشیم موفق خواهیم شد ...

   + ایمن ; ٥:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٥/۱٤
comment نظرات ()