پرواز به اوج

من و بچه ها و روزبه ...

شیطنت من به عنوان یک معلم و یک داور که باعث شدم دستگیره ی قطار رو برام بکشن و بعد هم با کلی خنده 20 تومن جریمه شدم! ، تا صبح بیدار موندنمون در قطار برای تکمیل پروژه ، افتتاحیه و اینکه استاندار کرمان هم مدرکش رو از آکسفورد گرفته بود و خنده ی زیر زیرکی من و حامد ، گروه بندی برای داوری و هم تیمی شدن من و فرنوش ، بغض شاگردهام بخاطر اینکه من رهاشون کردم و درست حالا که به کمکم احتیاج دارن محلشون نمی ذارم ، قهر اول! ، خر خر کردن بردیا ! ، سخنرانی من و آماده کردن پاورپوینتم درست چند دقیقه قبل از سخنرانیم ، استقبال بچه ها از سخنرانی ها ،  سخنرانی حامد و حراج یک دلاری ، خریدن 1000 تومن با 60000 تومن نوسط شاگردم ، ادامه ی داوری و همچنان محل نذاشتن من به شاگردام ، با وساطت جوانه دادن لپ تابم به بچه ها برای درست کردن پوسترشون ، بازدید از باغ شاهزاده ی ماهان ، شام با رئیس آموزش و پرورش زورکی ! ، داوری ها ی فردا ، آماده شدن پوستر بچه ها درست در آخرین لحظات ، تمام شدن داوری ها ، گفتگوی داورها و دانش آموزها ، شب داوری ، دعوای اول ! ، تقسیم جایزه ها ، قهر دوم ! ، داوری برای روزبه ، همه نظرشون یک چیزه ، می مونه باقی کاندید ها ، دعوای دوم ! ، صبح بالاخره همه رضایت می دن و می رن بخوابن تا نیم ساعت دیگه بلند بشن ، سخنرانی زهرا و بردیا ، اختتامیه ، جایزه ی خطا رو دادیم به بچه ها ( نوش جونشون ) ، روزبه رو دادیم به علامه حلی ، اونم نوش جونش ، مراسم تموم شد ، عکس گرفتنها ، ایمیل گرفتنها ، خداحافظی ها ، برگشتنه ، دعوای 3 ام ! ، خستگی همه ، خداحافظی ها ...

خلاصه ... اشک ها و لبخندها ...

شاید باید یک اعتراف کنم :

امسال بچه های من روزبه نگرفتن چون من بخاطر خودخواهی خودم و اینکه می خواسم داور باشم تعهدم رو فراموش کردم و یک ماه مونده به گردهمایی اونها رو رها کردم . به قول سعید تو شب داوری ، اگه من بچه ها رو حمایت کرده بودم و رهاشون نمی کردم شب داوری حتی اگه داور نبودم به راحتی روزبه می گرفتن ...

اما خوشحالم ، خوشحال که با درایت حامد لااقل ثابت شد که بچه ها خودشون همه کارا رو انجام دادن و کار من نیست ... و اینکه لا اقل دست خالی برنگشتن و اینکه فهمیدن که روزبه حق کس دیگه ای بود ...

امیدوارم شاگردام من رو ببخشن و امیدوارم سال بعد مثل کسی که امسال روزبه گرفت روزبه بگیرن ...

یادگرفتم که وقتی اینقدر وجدان دارم ، کاری نکنم که عذاب وجدان بگیرم ...

   + ایمن ; ٥:٢٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٦/٤
comment نظرات ()