پرواز به اوج

مغازه ی مواد فروشی !!!

مدتها بود که لا اقل یک روز در هفته شب میدان آزادی بودم و از آنجا برای خانه رفتن سوار خطی های تجریش می شدم ، درست گوشه ی شمال شرقی میدان . در کنار همان تاکسی ها یکی دو نفر جوان ترگل ور گل هستند که به شغل مواد فروشی اشتغال دارند! توی این یکسال گذشته زیاد دیدم که درست جلوی مسافرانی که منتظر  تاکسی اند از جمله خودم ، حتی دخترها می آمدند و از آنها مواد می خریدند !! کمی آنطرف تر هم پشت یه سکو می روند و می کشند و ...

دیروز دیگر آن برنامه ی همیشگی تمام شد و به دلیل اسباب کشی باعث و بانی این تردد به همین نزدیکی های خودمانچشمک  ( احتمالاً برای آخرین بار به صورت مدون ) رفتم که سوار تاکسی شوم .اما قبلش به دلیل وجدان درد زیاد با اینکه مطمئن بودم نیروی انتظامی داخل میدان که با مواد فروشها 20-30 قدم بیشتر  فاصله ندارند همه چیز را می دانند رفتم تا به افسر انتظامی شکایت کنم که چرا آنها را جمع نمی کنند  ( آنهم با این همه طرح امنیت اجتماعی و مبارزه با مفاسد و اشرار و ... ):

- سلام جناب سروان ، خسته نباشید .

- سلام ، ممنون ، شما هم همینطور .

- مگه شما ادعا نمی کنید که با مواد فروشها مبارزه می کنید ؟

- چرا ، چطور مگه ؟

- آنطرف تر ، دم تاکسی های تجریش ، 2-3 نفر هستند که به انواع و اقسام معتادها از دختر گرفته تا پیرمرد مواد می فروشند . اون هم جلوی چشم مردم . واقعاً نمی دونید یا نمی خواید اقدامی بکنید ؟

- جوان ، اونور خیابون  به  ناحیه ی انتظامی 118 ستارخان مرتبط می شه باید بری به اونها گزارش بدی . مثلاً ادعا می کنند که کارشون رو خوب بلدند!

- آها ! خسته نباشید !


* یادتان باشد اگه یک روز خواستید مواد فروش شوید کافیست در مرز دو منطقه ی مختلف کار کنید . حتی می شود مغازه زد ! با بیلبورد و ...

** خنده ام گرفت به وجدان دردی که داشتم !!!

   + ایمن ; ٩:٥٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٥/۱٤
comment نظرات ()