پرواز به اوج

بیداری ...

این را خیلی دوست دارم ... اینکه بیدارم تا بیدار بمانی ... یاد بچهگی هایمان می افتم ... از همان موقع با طعم قهوه مشکل داشتی و من بر عکس . شب امتحان قهوه را می خوردم و یک کله تا خود صبح بیدار بودم . همین باعث می شد تو هم که امتحان داشتی باز هم من قهوه بخورم ... حالا بازهم من بیدارم که تو بیدار بمانی ... همیشه هم تو زودتر از من خوابت می برد ... خیالم که راحت می شد می رفتم بخوابم که می دیدم صبح شده ،‌ نماز می خواندم راهی می شدم ...امشب هم همین خواهد شد ...  

بیدارم که تو بیدار بمانی ...

   + ایمن ; ٦:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۳/٢٧
comment نظرات ()