پرواز به اوج

دلتنگی ...

۱. یه برادر ناتنی دارم که از تنی بهم نزدیکتره ... داره میره ... امروز گفت اگه ویزا بدن ! گفتم می دن ، من خودم جات تحقیق کردم ، خودم برات می گیرم زودتر از دستت خلاص شم !

یه اعتراف : این اولین باری بود که بهش دروغ گفتم ... و اولین باریه که دارم در موردش خودخواهانه فکر می کتم ... دوست دارم نره ... از الآن دارم دق می کنم ... این حسودی نیست ، هم موقعیت رفتن رو داشتم هم دارم ، فعلاً هستم ... این فقط دلتنگیه ... واسه یه دوست خیلی دوست داشتنی ...

۲. می خوایم با حامد (!) طرح دوستی بریزیم ... قکر کنم تنها آدمی باشه که به اندازه ی ما بی پرواست ...

۳. باعث شد از اولین پست تا آخرین پستم رو طبقه بندی موضوعی کنم . به زودی می تونید کنار بلاگ ببینید ...

۴. بابا بدین این نتیجه ها رو تکلیفمون روشن بشه دیگه ...

۵. بازم خدا ...

   + ایمن ; ٢:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٢/۱۱
comment نظرات ()