پرواز به اوج

به همین سادگی...

اردشیر کاویانی در سال ۱۳۲۵ در خانواده ای مذهبی در شهر اصفهان بدنیا آمد . در ۶ سالگی وارد دبستان دکتر افجه ای شد و در ۱۲ سالگی پس از اتمام دبستان به همراه خانواده اش به تهران مهاجرت کرد و تحصیل را بدون هیچ دغدغه خاصی در دبیرستان البرز ادامه داد . هرچند که تنها چند بار با همکلاسی هایش بر سر توهین به آیت الله بروجردی مشاجره کرد . دبیرستان را با معدل ۱۵ به پایان رساند و از آنجا که هیچ علاقه ای به ادامه ی تحصیل نداشت به نزد دایی اش رفت و در دکان عطاری وی مشغول شد . در سال ۱۳۵۰ پس از ۷ سال شاگردی به مدد اندک پولی که پس انداز کرده بود و کمک پدرش از دایی مستقل شد و در همان راسته ی عطارها حجره ای برای خود دست و پا کرد . ۲ سال بعد دایی اش فوت کرد و به اعتبار نسبت فامیلی به جای او نماینده ی صنف عطار ها شد . سالی دو بار به کاشان و دو بار هم به شیراز می رفت تا عرقیات و گیاهان دارویی تهیه کند . معتقد بود این کار را خودش رأساً باید انجام دهد و به واسطه هایی که از شهرستان جنس می آوردند اعتماد نمی کرد . در سال ۵۵ پدرش از دنیا رفت ولی او و خواهران و برادرانش به احترام مادرشان ارثیه را دست نخورده باقی گذاشتند . 

 سال بعد که مادرش هم بر اثر بیماری سل به نزد پدر رفت ، او در جریان تقسیم میراث با زیرکی سهم پدر از دکانش را  از دید خواهران و برادران پنهان نگه داشت تا علاوه بر ارثیه آن را نیز از خود کند . سال ۵۷ درست در بحبوحه ی انقلاب با دختری ۲۵ ساله از خانواده  ی  مادری اش ازدواج کرد که ثمره اش فرزندی نبود ! کاویانی هرگز به سیاست وارد نشد و برای همین از شکنجه های ساواک و البته بگیر و ببند های پس از انقلاب مصون ماند . در سال ۶۵ به پیشنهاد یکی از همکارانش به شراکت در معامله های کلان دست زد . لیکن چهار سال بعد با کلاه برداری شرکایش مواجه شد و یک سال بعد هم ورشکست شد .

به اجبار با تنها پولی که برایش مانده بود و کمی قرض از دیگران یک پیکان دستِ دوم خرید و به مسافرکشی پرداخت . در سال ۷۰ با دوندگی های  فراوان در خط آزادی - تجریش به استخدام تاکسیرانی در آمد . کم کم با همنشینی با رئیس خط که به تریاک اعتیاد داشت ، خود نیز معتاد شد . سال بعد هم همسرش به همین دلیل او را ترک کرد . ۵۰ ساله بود که بر اثر شکایت تعدادی از مسافران من باب اعتیاد شدید جواز تاکسیرانی اش معلق گشت و وی نیز به دلیل بدهکاری های بسیار مجبور به فروش ماشینش شد . از آن به بعد به عنوان خط نگهدار برای تاکسی ها مسافر جمع می کرد و از راه اندک دستمزدی که از راننده ها می گرفت خرج دوا و خوراک خود را تهیه می نمود . ۱۳ سال به همین منوال گذشت تا نهایتاً در یکی از سه شنبه های سال ۱۳۸۸ در سن ۶۳ سالگی در حالیکی از شدت اعتیاد تعادل خود را از دست داده بود در یکی از دستشویی های میدان آزادی به زمین خورد و بر اثر برخورد سرش با لبه ی دیوار از دنیا رفت . جسدش ساعتی بعد در حالی که دهانش کف کرده بود و غرق در خون بود پیدا شد و جمعه ی همان هفته در قطع ی ۱۳ بهشت زهرا به خاک سپرده شد .

پی نوشت :

۱. منظور دارم ، همینجوری ننوشتمش ... هرچند تو دانشگاه بود و اینجا اکثر کارام همینجوریه ...  

   + ایمن ; ٢:٤٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٢/٩
comment نظرات ()