پرواز به اوج

فقر و دلقک ...

فقر همیشه هم بد نیست . یعنی اصولاْ خوبه ، با یه نگاه به آدمهای موفق دنیا در هر زمینه ای می بینیم که تعداد زیادی از اونها از میون خانواده هایی بیرون اومدن که نسبت به عرف جامعه ی اطرافشون مستضعف بود . این ایده وفتی برام به یقین تبدیل شد که چند قسمت از برنامه ی محرمانه رو دیدم . کله گنده های سیاسی مملکت رو می آرن و راجع به گذشتشون حرف می زنن . من فقط یه نمونه مثال می زنم . محسن رضایی رو احتمالاً همتون می شناسین ، همونی که کاندیدای ریاست جمهوری هم شد . شاید براتون جالب باشه اگه بدونید این آدم تا ۹ سالگی در یکی از عشایر چوپان بوده و درس هم نخونده بوده . تا اینکه به روز یکی اون رو کنار جاده می بینه و می گه تو چرا الآن مدرسه نیستی ؟ اونم می گه که فقیریم و برا همین کمک بابام چوپانی می کنم . طرف هم به اصرار اول اون رو به مدرسه ی شبانه می بره و چند ماه بعد هم به روزانه می ره و ... اون موقع مطمئناً به این فکر نمی کرده که یه روزی کلی برا خودش آدم سیاسی مهمی می شه ! اما می تونسته بخاطر فقرش تصور کنه که درس خوندن می تونه اون رو از بی پولی در بیاره ... چه انگیزه ای !!!

پی نوشت :‌

۱. چیزی که این ترم زیاد باید تحمل کنم پای منبر نشستنه ... بعداً دقیق تر توضیح می دم .

۲. کسی کار سراغ نداره ؟ از تدریس ریاضی فیزیک دبیرستان تا تدریس واسه آزمون فوق همه جوره پایم ! اصلاً تو بگو آب حوض ! کار که عار نبست ... بی کاری بد دردیه ...

۳. خیلی چاق شدم . به حجم کارهای این ترم لاغر شدن هم اضافه شد .

۴. خوبه که دلقکها هم عاقل شدن . همین که فهمیدن دیگه این تو بمیری از اون تو بمیری ها نیست کافیه ...

   + ایمن ; ٤:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۱٢/۱۱
comment نظرات ()