پرواز به اوج

ایمن شیطون می شود...

شیطنت می تونه در هر سنی با آدم همراه باشه ...

همین چند وقت پیش بود توی یه روز بارونی با دوستم داشتیم توی خیابون قدم می زدیم که رفتم و زنگ یک خونه ای رو زدم و در رفتیم .

هفته ی پیش هم ساعت ۱۲.۵ شب داشتم توی پارک دم دانشگاه سرسره بازی می کردم با خواهرم ... بعد هم رفتم روی پل عابر بالای بزرگراه چمران و روی ماشین هایی که در لاین سرعت می اومدن برف ریختم !

البته این رو هم باید بگم که این کار آخرم واقعاً کار بد و خطرناکی بود حسن ! ( پسر بد !‌ )

پی نوشت :

اصولاً از ۲ تا چیز خیلی خوشحالم :

 یکی اینکه بخش کودک وجودم از بین نرفته و به شدت هم سر حاله ( خدا رو شکر ، گوش شیطون کر، چشم حسود کور ... )

دیگه اینکه پایه ی شیطتنت خوبی دارم !

   + ایمن ; ٤:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۱٠/٢۱
comment نظرات ()