پرواز به اوج

چپ یا راست ؟‌ مسئله این است !

چند وقت پیش حدود ساعت ۱۰ شب از دانشگاه اومدم بیرون که برم خونه . کمی باید تا میدان پیاده می رفتم تا تاکسی گیرم بیاد . وسطای راه یه BMW کنارم نگه داشت که داخلش یک پسر جوون در نقش راننده و یک مرد مسن هم در نقش کمک نشسته بودن . مرد مسن پرسید که : ببخشید آقا ، میدون درکه از کدوم طرف باید بریم ؟ من که کوله به دوش و با یه کتاب در دست راست به مرد نگاه می کردم گفتم : می رید داخل میدون و بعد می رید سمت چپ و در همین حین با دست آزادم ( چپ ) سمت راست رو نشون دادم !

مرد گفت : منظورتون راسته دیگه ؟ منم با یه نگاه عاقل اندر سفیه گفتم : خیر ، عرض کردم خدمتتون ، می پیچید سمت چپ ! و بعد دوباره به همون مدل قبل اشاره کردم ! مرد کمی لبخند زد و بعد در حالی که به ترتیب دست چپ و راستش رو نشون می داد گفت : پسرم ، این چپه و این راست !

من در حالیکه حالا دیگه جداً ازش لجم گرفته بود با عصبانیت گفتم : من نمی دونم چپ و راست شما کدومه ، اما ماله من این چپه ( دست راستم رو نشون دادم ! ) و این راست ( دست چپ ! ) ... اونا که حالا رسماً داشتن می خندیدن رفتن و من هم با عصبانیت به مسیرم ادامه دادم و داشتم با خودم فکر می کردم که خاک بر سر این مملکت که پولدارهاش چپ و راستشون رو هم بلد نیستن ! بعد هم با همون اعتماد به نفس قبلی در حالیکه داشتم به دست چپ خودم نگاه می کردم گفتم : مرتیکه هنوز نمی دونه این راسته اون چپ ، اون وقت من رو مسخره می کنه ! و همین طور که تأکید می کردم به راست بودن دست چپ نگاهم به ساعتم افتاد و یادم اومد که اون دستی که ساعت بهش باشه چپه !!!!

بی نوشت :

1. داشتم این ماجرا برای استادم تعریف می کردم ، آخر سر گفت : این نشون می ده کم کم داری فیزیک دان می شی !

2. هر چند سوتیه وحشتناکی بود اما نشون می ده که دیگه مقید به هیچ دستگاه مختصاتی نیستم و این کاملاً ذاتی شده !

3. نتیجه ی اخلاقی : از مهمترین فواید ساعت می توان به علامت گذاری دست اشاره کرد !

4. من اگه جای اون مرد بودم با دیدن این صحنه محال بود بگذارم دیگه فرزندانم به دانشگاه برن !

   + ایمن ; ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۱٠/٩
comment نظرات ()