پرواز به اوج

خاک بر سرمون ...

تصورش رو بکن :

مدیر اسبق یکی از مراکز مهم کشور در یک پست تحلیل اقتصادی ، با ۲۵ سال سابقه مدیریت ، فارغ التحصیل در رشته ی اقتصاد از یکی از بهترین دانشگاه های آمریکا حدود ۳۰ سال پیش یعنی همون موقعی که اگه یکی لیسانس هم داشت باید کلاهش رو می انداخت بالا ، فکر می کنی الآن بعد از بازنشستگی شغلش چیه ؟‌ ‌

راننده ی آژانس !!!!!!!!!!!!!!

می دونی ، اگه مسافرش بودم و بهم اینا رو می گفت ، ‌می گفتم داره خالی می بنده ،‌ اما می دونی مشکل چیه؟‌ این آدم از همون ۲۰ - ۳۰ سال آشنای یکی از نزدیکان منه و امروز بعد از چندین وقت بی خبری مهمون ما بود ... چقدر خجالت کشیدم از اینکه وقتی توی جمع دوستان ۲۰ - ۳۰ سالش نشسته بود ، یکی ازش پرسید فلانی حالا که بازنشست شدی کجا مشغولی ؟ اونم به آرامی گفت ، تو آژانس ! و بعد تعریف کرد که قبل از این مسافر برای تهران پارس داشته و به خاطر اینکه تا بره خونه و برگرده دیر می شده با همون لباس کار اومده بود افطاری ... من که مستمع بودم از خجالت آب شدم ... و بعد دیدم که با چه وقاری نگاه می کنه و هیچ خجالتی هم  نمی کشه و با تمام وجودش اعتقاد داره که کار عار نیست ... و بعد به جمع نگاه کردم که چه خجالتی کشیدند از این آدم که کو شعور ما برا ارزش این آدمها رو دونستن ؟‌!!

این آدم اگه آمریکا مونده بود می دونی ماهی چقدر حقوقش بود الآن ؟ این آدم اگه تو همین ایران یه ذره می خواست ناپاک باشه مثله خیلی های دیگه می دونی می تونست از زیر میزش چقدر پول در بیاره ؟

کجاست اون همه ادعای ارزش محوری ؟‌ کجاست ؟‌؟؟؟!!!!

پی نوشت :

تردید داشتم این پست رو بنویسم یا نه ، گفتم بعداً شر برام می شه و می گن فلانی توی بلاگش به حکومت انتقاد کرده ... اما بدجوری تو گلوم گیر کرده بود ... بدجوری می خوام داد بزنم که خاک بر سرمون با این پاس داشت ارزشهامون  ... حرف حق بود ... حاضر نیستم بابتش معذرت بخوام اگه تو گلوی بعضی ها گیر کرده ... تو حکومت علی هم که اینقدر ازش دم می زنیم این کار عین عدالت خواهی ... بیاین با شعور باشیم !

   + ایمن ; ٤:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٧/۱٥
comment نظرات ()