پرواز به اوج

پیری ...

امروز صبح خواب یه داستان کوتاه دیدم ... بعد طرفای ۶ از خواب پاشدم ، دیدم هنوز خسته ام ، دوباره خوابیدم و با خودم گفتم وقتی صبح از خواب پاشدم داستان رو کامل می کنم و می نویسم ... صبح که از خواب پاشدم ، فقط یادم بود که شب تو خواب یه داستان کوتاه فوق العاده ساختم ... اما از داستان هیچی یادم نمی اومد ...

پی نوشت :

احتمالاً قدیمی ها در این مورد می گن " خب قسمت نبوده ! " 

   + ایمن ; ۳:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٦/۱۸
comment نظرات ()