پرواز به اوج

وقتی من کثیف می شوم ...

چند روز پیش داشتیم با جمعی از بروبچه ها سوار بر اتول آقا مهرتاش به سمت تهران می اومدیم که ...

 

راستش از شب زنده داری ِ 2 شب قبل من بس خسته بودم و دیگه تو ماشین در راه برگشت خمار ِ خمار ، در حقیقت به فاز پرت و پلا رسیده بودم که خودش ماجراها داره که بعداً شرح می دم . تو راه با اینکه در خواب و بیداری به سر می بردم یه چیزایی هم می شنیدم و می فهمیدم که بحث ، بحث ِ نسبی بودن اخلاق ِ . خوب من خودم هم از طرفداران نسبیه نسبی بودن اخلاقم ... در این مورد هم اگه جون دفاع داشتم با مهرتاش هم جبهه می شدم که آره آقا جون اخلاق در خیلی از موارد نسبیه . اما خوب هیچ چیز بهتر از تجربه ی عملی نیست و منم اون موقع اونقدر خوابم می اومد که توان شرکت در بحث رو نداشتم ...

 

من تو همون شیش و بِش ِخواب و بیداری بودم که یه هو از پشت یه 260 زد بهمون و ما هم متعاقباً با اتوبوسی که جلومون بود برخورد کردیم . خسارت به اتوبوس در حد 200 تومان بود و به عقب ماشین ما هم همین حدود . اما از بد شانسی جلوی ماشین ما درست در ناحیه ی قفل کاپوت با اتوبوس برخورد کرده بود که ظاهراً طبق نظر اهل فن در این شرایط تنها چاره تعویض کاپوته که خرجش یه 400 تومانی می شد . خب این وسط ضرر کرده ی اصلی مهرتاش بود که باید طبق قانون خرج جلوی ماشین رو خودش می داد و بیمه فقط خرج اتوبوس رو می داد و البته بیمه ی ماشین عقبی هم خرج عقب ماشین مهرتاش رو ...

 

بنده از اونجا که گوش شیطون کر سابقه ی ترکوندن ماشین زیاد دارم نسبت به باقی حضار آشانایی بیشتری با مراتب افسر آمدن و بیمه و این چیزها داشتم و این میون مهرتاش هم که بار اولش بود تصادف کرده بود ، کمی هول شده بود .

 

خلاصه ما منتظر افسر شدیم و ایشون که تشریف آوردن همین نظرات رو تکرار کرد و در ادامه هم عنوان کرد که اگر راننده ها توافق نکنن باید هر 3 برن پارکینگ تا فردا البته منظور ماشین راننده هاست نه خودشون ... مهرتاش که کمی ناراحت هم بود از قضیه ی کاپوت و اینکه باید خرجش رو خودش می داد به آقای پلیس با اعتراض داشت می گفت که خوب مقصر که من نبودم و اون اگه به من نمی زد من به اتوبوس نمی خوردم . در همین لحظات من هم تو ذهنم داشتم به راههای غیر اخلاقی از جمله رشوه فکر می کردم که خود آقا پلیسه چشمک رو زد و با گفتن این جمله که " این راننده ی منم آدم سگیه و باید دمش رو دید " دستم اومد که بله ایشون هم اهلشه...

 

خلاصه جَلدی با مهرتاش پریدیم تو ماشین و 30 تومان جمع کردیم و اومدیم پایین . منم اول اومدم مزه دهن یارو رو ببینم که وقتی گفت هر قدر داری بده منم 20 تومان بهش دادم و اونم راضی ... نتیجه اینکه این آقا هم فقط ماشین عقبی رو مقصر کرد و نهایتاً کل خرج قرار شد از بیمه ی ماشین عقبی پرداخت بشده و نهایتاً هم کروکی رو داد به ما و ما هم نیشمون تا بناگوش باز شد و ...

 

سوار که شدیم از اونی که کمی مخالف کار ما بود و به من که باعث و بانیه این کار بودم گفته بود کارم پست ِ گفتم تقصیر کی بود ؟ اونم اضعان کرد که عقبی ... گفتم خوب انصاف بود مهرتاش 400 از جیبش می داد صرفاً به خاطر عاجز بودن قانون در رعایت عدالت ؟ گفت نه ... منم گفتم ، آفرین ، پس می بینیم با اینکه رشوه در عامه چیزه بدیه اما اینجا باعث به نون و نوایی رسید یک آدم زحمت کش و در عین حال اجرا شدن کامل عدالت بود ... پس در اینجا دیدیم که اخلاق یک چیزه نسبیه ...

 

 

پینوشت :

 

اون موقعی که تو خواب و بیداری بودم و در عین حال به این فکر می کردم که کاش مثل کلاسهام می شد اینجا هم همه چیز رو عملی اثبات کرد ، عمراً فکر نمی کردم موقعیتش به این خوبی ایجاد بشه ...

 

یادمه از دوران دبیرستان هم هر وقت به حرفهای کتاب دینی فکر می کردم در این مورد نمی تونستم خودم رو قانع کنم که اخلاق نسبی نیست !

 

خوب شما چی میگین ؟ اخلاق نسبیه یا نه ؟

   + ایمن ; ٢:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٦/۱۳
comment نظرات ()