پرواز به اوج

I am a student ...

امروز اتفاق جالبی افتاد ...

من ۸ - ۱۰ کلاس داشتم دانشگاه ، بعدم رفتم سایت ... یه ذره اونجا بودم و بعد از اونجا که طبق معمول اصلاً از دانشگاه خوشم نمی آد پاشدم برم شرکت ... توی میدون دانشگاه منتظر تاکسی بودم که یه آقای نسبتاً مسن ( حدود ۶۰ سال ) بوق زد و منم هم سوار شدم ... یه هو یارو برگشت گفت که :

- it seems you`re student ... what is your field ?

من و می گی ... همچین جا خوردم که " اِ دِ بیا " ؟ آخه پدرت خوب ، مادرت خوب ، فارسی مگه چشه که سر پیری افتادی تو خط زبون اجنبی ؟ خلاصه اینکه بعدِ یه ذره که از هَپَروت اینکه" این حاجی چشه ؟" در اومدم ، دیدم که ضایع است کم بیارم و منم که پرررررووووووو ... آقا شروع کردم عین بلبل انگلیسی حرف زدن و هر چی هم لغت قلبمه سلمبه تو این کلاس تافل و تو فیلم و آهنگ و غیره یاد گرفته بودم رو با انواع و اقسام اصطلاحات قاطی می کردم و فِر و فِر آش شله قلم کاری بود که تحویل آقای راننده می دادم ... اونم که کم نمی آورد و ادامه می داد ... البته چند جا از جمله ها رو حس کردم که نفهمیده منظورم رو که با اون حرفهایی که من می زدم بیشتر می خورد اشکال از فرستنده باشه تا گیرنده ...

رسیدیم سر ولنجک که 2 تا مرد دیگه هم سوار شدن ... یکی پیر بود و اون یکی هم 40 تا رو داشت ... از قضای روزگار درست وقتی سوار شدن که جمله ی من تموم شده بود و منتظر جواب پیرمرد بودم ... آقا اینا که سوار شدن اول چیزی که جلب توجه کرد بلند بلند خارجکی حرف زدن راننده بود ... اول فکر کردن با اونهاست ... اما بعد که جواب من رو شنیدن متوجه شدن که نه خیر! هر دومون دیوونه شدیم !!! ظاهراً هیچ کدوم انگلیسی بلد نبودند ... چون در تمام طول مسافتی که سوار تاکسی بودن صرفاً سرشون رو نوسان می دادند !!! خلاصه اونا پیاده شدن و بعد نوبت یه مادر و دختر بود که سوار شن ... پیرمرد تو این مدت بحث رو از معنی لغت science به دولت آمریکا و ایران کشونده بود و منم که یه جوری حرف می زدم انگار دارم مصاحبه ی ورودی MIT رو میدم ... خلاصه... اینام دوباره جا خوردن اما اینبار معلوم بود هر دو نفر زبان بلدن ... چون به موقع کله ها رو تکون می دادند !!! نکته ی جالب این که اینبار مادرِ فکر کرده بود من خارجی ام و آقای راننده هم  بعد از مدتها یه مسافر خارجکی گیرش اومده و داره یه گپی می زنه ... منتها همش در عجب بود که پس کو موی blond  و چرا قیافه ی من  شرقی بجا غربی ؟ نهایتاً هم  ظاهراً تو ذهنش به این رضایت داد که من یا دو رگه ام یا ایرانی ام منتها همه ی عمر رو در خارجه به سر بردم ... غافل از اینکه نخیر ، بنده بچه خود خود تهرونم ...  منم که کم نمی آوردم و برا اینکه این مادر دختر هم فیضی برده باشن یه ته لهجه ای هم انداخته بودم پشت زبون و دِ برو که رفتیم ... خلاصه این روال اونقدر ادامه پیدا کرد تا رسیدیم تجریش ... پیرمرد اونقدر جو گیر شده بود که آخر سر بجا تومان گفت دلار ... بعد از آرزوی سلامت برا همدیگه و از این تعارفات  بالاخر پیاده شدم ... هنوز پیاده نشده بودم که از روی بوق ممتدی که یه راننده ی عزیز برا اون یکی زد و بعدم چندتا فحش که ملقمه ای از ترکی و فارسی بود و بعد  سوت پلیس که  "هوی یارو یالا را بیفت " و البته صدای زیر لب یه جوون گوشه ی میدون که می گفت " عرق ، ورق ، زَر ورق " و بوی قاطی گازوئیل و پیتزا و خلاصه از این دست خواص طبیعی و روزمره ی میادین شهرمون تهران ، یادم اومد که هرچی بود  اگه توهم هم نبود به هر حال تموم شده رفته و دوباره " اینجا تهران است ، صدای جمهوری اسلامی ایران  " !!!

* برا خیلی از ما ها که بدمون نمی آد برا ادامه تحصیل از ایران بریم ، تجربه ی جالبیه ... اونجا دیگه وقتی از تاکسی پیاده می شی نور آفتاب زیر سایه ی برجهای شهر گم شده و فحش ها همه به انگلیسیه و کرایه ات رو هم به دلار می دی ... راننده هم بجای صدای تو ترجیح می ده به ضبط خودش گوش بده ...

   + ایمن ; ٦:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۱/٢٥
comment نظرات ()