پرواز به اوج

کلی هیجان ...

خب من از هیجان خیلی خوشم می آد ... الآن یه اتفاق هیجان انگیز افتاد کلی حال کردم ... گفتم بیام بگم ... البته برا شما ها ممکنه زیاد هیجانی نداشته باشه ...

دکتر غفوری استاد مکانیک کوانتم ما بود این ترم ... چند روز پیش نمره ها رو توی یه فایل pdfگذاشته بود رو اینترنت ... یه ۵۸ نفری این درس رو داشتن که از این میون ۲۱ نفر رو انداخته بود ( البته برا اینکه معدلشون زیاد گند نخوره با ۹ انداخته بود )... من که امتحان رو خوب داده بودم شده بودم ۱۲.۵ ...

امروز این سجاد که خدا خیرش بده  همینجوری برای اینکه یه حالی به ملت داده باشه فایل رو برا همه فرستاده بود ... منم همینجوری از درد بی کاری گفتم یه نگاهی بکنم و از درد فضولی ببینم ملت چند شدن ... البته نمره ها از روی شماره دانشجویی بود اما خوب شماره بعضی از برو بچس رو بلد بودم ...  از اون بالای لیست داشتم سیر و سیاحت می کردم و میومدم پایین که چشمم افتاد به ۸۳۲۱۶۰۳۴ این شماره دانشجویی منه ( بدویین برین بنویسین یه جا که بعداْ خواستین فضولی کنین یکی از سوژه ها من باشم ... ) ... خب جلو شماره دانشجویی نوشته بودن ۱۲.۵ و منم با اینکه دیده بودم نمرم رو ، یه ور لبم رفت بالا که خب بازم بد نیست و یه ور لبم هم اومد پایین که کاش بیشتر بود تا معدلم بهتر می شد ... نمره ی بعدی تو لیست ۲۰ بود ... همین یه نفر ۲۰ شده بود که این بار استثناْ اسکندری ( خر خون دوره ی ما با معدل کل  ۱۹.۸) نبود و یکی دیگه بود ... اما ...

حدس بزنین چی شد ؟؟؟

درست بعد از نمره ی بیست یه بار دیگه شماره دانشجویی ۸۳۲۱۶۰۳۴ تکرار شده بود ... من دفعه ی پیش اصلاً به باقی نمره ا دقت نکردم و این رو ندیده بودم و با اولین بار دیدن شماره دانشجویی خودم نمرم رو دیدم و رفتم ... جلوی این یکی نوشته بود  ۱۵ ... کف کردم ... به تِه تِه پِه تِه افتادم که عجب اتفاق خفنی ... جَلدی رفتم تو لیست یه گشت زدم که شاید بازم از این اتفاقا برا کسای دیگه افتاده باشه ... اما نه ، خبری نبود ... امروز صبح داشتم فکر می کرد که اگه این نمره ی کوانتم لعنتیم یه ذره بالاتر بود الآن کلی معدلم بهتر بود ... کلی حال کردم ... البته هنوزم خبری نیست ... نمی دونم خودتون حس کردین یا نه ... وقتی آدم یه چیزی رو که محاله آرزو می کنه بعد یه هو حتی احتمال وقوعش بوجود میاد دیگه سر از پا نمی شناسه ... منم الآن همونجوری ام ...

 بعد از زنگ زدن به سجاد و مطمئن شدن از اینکه این همون فایل اصلیه زنگ زدم به دکتر غفوری ... بعد از یک بار که نگرفت بار دوم گوشی رو برداشت ... بعد از سلام و علیک با یه لحن حق به جانب و در عین حال معصومانه  گفتم دکتر یه همچین اتفاقی افتاده و من هم برا اینکه حق خودم یا کس دیگه ای ضایع نشه گفتم با شما تماس بگیرم ... دکتر هم در جواب گفت که نمره ی من رو یادش نیست که بگه الآن کدومش دقیقاً مال منه اما نمره ها رو برای آموزش از روی لیست با اسم ها چک می کنه و لزومی نداره نگران باشم ...

خلاصه اینکه الآن یه ذره هیجان خونم بعد از مدتها رفته بالا  ... خدا کنه من اون نمره ی ۱۵ باشم  ... نه اینکه فکر کنید نمره برام خیلی مهمه ها ... اما خوب از پارامترهای مهم برام محسوب می شه و از اون مهمتر معدلمه ... که الآن ۲.۵ نمره اونم از یه درس ۴ واحدی می کنه به عبارتی ۰.۵۵۵ تغییر معدل که خودش کلی تغییر محسوب می شه ...

اونایی که دوست محسوب می شن دعا کنن که این اتفاق میمون رخ بده ... اونای دیگم اگه لطف کنن و دعا کنن ممنون می شم ...

آهان یه نکته ی دیگه ... با توجه به این اتفاق اونایی هم که افتادن زیاد ناراحت نباشن ... خدا رو چه دیدین ... شاید نمره ی شما هم جابجا نوشته شده بود و درس رو پاس کرده بودین ... من اهل روضه خوندن و این قصه ها نیستم ... الآنم همونقدری که این حرف رو به خودم می زنم به شما هم می گم ... یادتونه می گفتم خدای من خیلی بزرگه ... می بینین چقدر راحت می تونه یه آرزو با احتمال تقریباً  ۰ در واقعیت و قطعاً ۰ در ذهن آدم رو تبدیل کنه به آرزویی با احتمال ۵۰ درصد ... به همین راحتی اگه بخواد می تونه از ۵۰ هم برسونه به ۱۰۰ ... اینه ...

   + ایمن ; ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/۱۱/۱٧
comment نظرات ()