پرواز به اوج

راه درست...

گاهی قدم در راهی می گذاری که اندکی جبر بر آن است ، شاید اگر خود بودی نمی آمدی ، اما به جبر قدم نهاده ای ، حال جبر روزگار ، جبر قانون ،‌ جبر کشور ، جبر سنت ،‌جبر خانواده و یا جبر سهل انگاری خود ... پیش  می روی ، ناراضی ،اما مجبوری راضی شوی ... سعی می کنی ... اما   نمی شوی ...تو یک بار شکست خورده ای ، این شکست الزاماً سر افکندگی نیست ، ممکن است پیروزی ای باشد که در ادامه اش مجبوری راهی را بروی که دوست نداری ...

حتی دیده ام کسانی را که در آن راه موفق هم بوده اند ... لیک همیشه این سؤال را داشته ام : ” آیا آنها پس از تمام این موفقیت ها حسرت راهی را که دوست داشته اند و می توانستند بروند ، اما به جبر نرفتند نخواهند داشت ؟‌ “

و اینجاست که تنفر متولد می شود ...

 اگر مجبورت کرده اند ، از آنها ...

اگر خود با سهل انگاری ات باعث شدی ، از خود ...

اما به تو می گویم ، که امید داشته باش به حکمت ، شاید نمی دانستی و هنوز هم نمی دانی که چه می شد و چه می شود ... کسی هست که همیشه به تو امید دارد و اگر از او بخواهی کمکت خواهد کرد ... و می تواند ...

او بهترین دوست تو است ...

   + ایمن ; ٦:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٤/٢۱
comment نظرات ()