پرواز به اوج

زندگی جدید ...

نوشتن توی وبلاگ برام خیلی سخت شده. الآن چند روز می خوام بنویسم ولی نمی تونم. دلایل مختلفی داره که بیشتر شبیه خود سانسوریه همش. قبلاً در مورد زندگی شخصیم می نوشتم. حالا زندگی مشترک دارم و برام حریمش محترم تره و نمی خوام در موردش اینجا زیاد بنویسم. قبلاً عقایدم رو زیاد بیان می کردم. الآن بیشتر به عقایدم فکر می کنم و کمتر بیانشون می کنم. و خیلی چیزهای دیگه که باعث می شه سبک و موضوع نوشتهام اینجا عوض بشه. هرچند هنوز برای خودم زیاد می نویسم، اما تو وبلاگ نوشتن برام سخت شده.

خدا رو شکر اولین عید رو کنار همسرم و دور سفره ی هفت سین خودمون جشن گرفتیم. خدا رو بابت سالی که گذشت شکر می کنم و از او طلب سالی پر نعمت تر و نیکوتر برای جوانه ی عزیز، خودم و همه ی عزیزانمون دارم.

زندگی اینجا سریع پیش میره. این شاید مهمترین چیزیه که اینجا به چشمم میاد. باید سریع باشی و با بازدهی بالا و الا جا می مونی. برای من و جوانه که تازه زندگی رو کنار هم شروع کردیم این کلی تجربه ی جدیدیه. گاهی مجبوری برای اینکه از زندگی عقب نمونی بجای بهترین تصمیم اولین تصمیم یا راحت ترین رو بگیری. همین میشه که مثلاً‌ اول سفره می گیری بندازی روی میز موقع غذا خوردن بعد به این نتیجه می رسی که زیر بشقابی بهتره. اول از فلان جا اینترنت می گیری و بعد می بینی فلان جا بهتره. اول از فلان سرویس دهنده موبایل می گیری با متن و بعد می بینی از اون یکی بگیری با دو برابر دقیقه و بدون متن بهتره. خلاصه که سال اول انگار سال تجربه هاست. البته این بیشتر برای امثال من و جوانه صادقه که نه خودمون تجربه ای داشتیم و نه کسی رو در اینجا داشتیم. بالاخره وقتی برادر یا خواهر یا قوم و خویش نزدیکی داشته باشی که اونها اینها رو تجربه کرده باشن تصمیم های غلط کمتر می گیری. با این حال من این تجربه ها رو دوست داشتم. اینها پختمون می کنه. معتقدم اونهایی که سعی می کنن همش به تجربه ی دیگران گوش بدن وقتی جایی برسن که نوبت خودشون بشه و کسی نباشه راهنماییشون کنه کم می آرن و اونوقت گاهی دیره برای کم آوردن.

خدا رو شکر بابت همه ی نعماتش به ما ... خدا رو شکر ...

   + ایمن ; ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱/٧
comment نظرات ()