پرواز به اوج

پژوهش در ایران ...

فکر می کنم یکی از مهمترین پارامترهایی که نشون دهنده ی جهان سومی بودن کشور ماست تصورمون و نوع سرمایه گذاریمون در پژوهشه . در ایران چه در دولت های قبلی و چه این دولت ، خیلی خیلی کم به پژوهش های بنیادین در علوم ، لااقل رشته ی خودم که فیزیکه بها داده می شه . این رو می شه در خیلی جاها دید . مثلاً کافیه برای درک این موضوع وسعت ، امکانات ، بودجه و ... دپارتمانهای فیزیک دانشگاه ها رو بررسی کنین . لااقل در شریف ، بهشتی ، تهران و علم و صنعت که من دیده ام دانشکده های فیزیک نسبت به دانشکده های مهندسی ( مثلاً مکانیک ، عمران ، برق و حتی راه آهن ) در وضع پایینتری هستن . در ایران دولت عموماً پژوهش مناسب رو چیزی می دونه که باعث صرفه جویی ارزی بشه و یا سرعت بیشتری و کیفیت بهتری رو در فرآیندهای صنعتی ایجاد کنه.

فرهنگ دهخدا و معنی "پژوهش" : پی جوئی . جویائی . بازجستن . جستجو. بازجوئی . بازجست . فحص . تفحص . بحث . تجسس . رسیدگی . بررسیدن . تحقیق . استفسار. تتبع. تنقیب . تَفقه . تَعرّف . تَفقد .

میون اینها نه اختراع و خلق ( و لغات هم معنی ) می بینیم ، نه چیزی که اشاره به کمک به چرخه ی اقتصادی و صنعت داشته باشه .

در اینکه کشور ما برای پیشرفت حالا حالا نیاز به ساخت ساز در حوزه های فنی داره ( مثل عمران و مکانیک و برق و ... ) بحثی نیست . ولی این وسط چیزی که خیلی مهمه اینه که برای رسیدن به سطح اول علمی دنیا بیشتر از اینکه صنعت تأثیرگذار باشه ، این علوم پایه و پیشرفتهای بنیادین هستند که تأثیرگذار اند و یک کشور رو در دنیا مطرح و در رده ی اول و پیشگام نگه می دارن ، که البته ما در این زمینه خیلی کم سرمایه گذاری کردیم . این در حالیه که نه حتی دولتها که شرکتهای صنعتی بزرگ هم مثل فیلیپس یا سونی با سرمایه گذاری های کلان توی این بخش سعی می کنن در این زمینه عقب نمونن . البته این وسط یک استثناء وجود داره و اون علوم پژشکی و پژوهش در اون زمینه ها است که شنیده ام وضع ایران خوبه در دنیا .

البته یک موضوع دیگه هم به طور خاص در مورد آموزشِ پژوهش بخصوص در رده ی دانش آموزی مطرحه . اون هم عدم توقع از یک دانش آموز برای داشتن طرحی مفید در صنعته . مدرسه ی ما خب اسم رو رسم زیادی در کار پژوهشی داشته و داره ، اما من هیچ وقت چه در دوران دانش آموزیم ، چه در دوران تدریسم ندیدم و نشنیدم که حتی در زمینه های گروه هایی که کار صنعتی هم می کردن مدرسه دستاوردیش رو تونسته باشه به عرصه ی تولید انبوه وارد کنه ( حتی با کمک و اصلاح و تغییر طرح) . واقعیت اینه که مهمترین دستاورد پژوهش در دوران مدرسه برای دانش آموزان ، آماده کردن و آموزش دادن اونها برای کارهای پژوهشی ( چه از نوع بنیادین و چه صنعتی ) برای دوران تحصیلات عالی است و اتفاقاً بهترین بخش برای این آموزش بخش پژوهش های علوم پایه است به جای فعالیتهای صنعتی . چون هم مدارس معمولاً امکانات فعالیتهای صنعتی خیلی جدی رو ندارن و هم معمولاً مجبوراً کارهای تکراری انجام بدن و حداکثر تغییرات خیلی جزئی رو متحمل می شن که خیلی خلاقیت نداره و بعدم اینکه بیشتر وقت دانش آموز بجای یادگرفتن و تمرین روش استاندارد پژوهش به کارهای فنی می گذره که هرچند براش تجربه می آره اما خیلی از مغرش برای کلنجار با مسئله استفاده نمی کنه .

بهر حال ، به نظرم تا موقعی که تعریف کشور و دولت از پژوهش و بخشی که باید برایش بودجه گذاشت ، کارهای صنعتی و اختراع و هر چیزی دیگری است که بتواند به چرخه ی صنعت کشور به طور مستقیم کمک برساند ، هنوز جهان سومی هستیم .

پینوشت :

امروز برای دیدن شاگردهامون رفتیم شریف نمایشگاه دستواردهای پژوهشی دانش آموزان. قبل از اینکه برم خوشحال بودم از اینکه فهمیدم بالاخره سیستم آموزشی کشور تصمیم گرفته پژوهش رو به معنی واقعی خودش و نه با معنی اختراع و ساخت دستگاه از روی نمونه های خارچی برای صرفه جویی ارزی و ... هم بپذیره . اما وقتی رفتم نا امید شدم . یکی از شاگردهام که خب اتفاقاً کارش هم کار خوبی بود (شبیه سازی یک پدیده ی فیزیکی ) گفت : "معاون وزیر بعد از سؤال جواب و اینکه کلی کارم رو توضیح دادم براش زد روی شونه ام و گفت پسر جون برو دنبال کاری که به درد صنعت و پیشرفت کشورت بخوره ". حالا این حرفها رو بذار کنار اینکه شعار نمایشگاهشون هم یه چیزی بوده تو همین مایه های کمک به صنعت و ... و اینکه بیشترین تشویق و تمجید رو هم از رباتیکی ها کرده بودند کارهای مشابه .

   + ایمن ; ٢:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٩/٢٥
comment نظرات ()

بروکراسی احمق ...

صبح ساعت 9 از در اومدم بیرون . تا 9.5 سر کوچه منتظر یک وسیله ی نقلیه ی خالی بودم . تاکسی نبود تقریباً.مردم هم همدیگر رو سوار نمی کردند. از اتوبوس ها هم آدم می چکید . 10 رسیدم تجریش و نهایتاً 10.5 رسیدم ولنجک - دانشگاه شهید بهشتی . سال پیش مهرماه همه ی کارهای فارغ التحصیلیم رو انجام داده بودم. جوانه هم دیروز رفته بود برایم مقدار پولی که برای ریز نمرات گرفتن باید واریز کنیم رو گرفته بود. رفتم بانک پول رو واریز کنم . 660 هزار تومن برای 8 ترم . برقها رفته بود. 20 دقیقه بعد برق آمد . اما تا 15 دقیقه بعدش کسی شروع به کار نکرد . پول را که پرداخت کردم رفتم قله ی  دانشگاه اموزش کل . از دم در پرسیدم کدام اتاق باید بروم . گفت 217 ، رفتم انجا ، خانم کارمند گفت برو 231 ، رفتم آنجا ، خانم دیگری گفت برو 237 ، رفتم ، کسی نبود ، چند دقیقه ای منتظر شدم تا کارمندش آمد . فیش را دادم . گفت گواهی اشتغال به تحصیل دانشگاه جدیدت را بده، گفتم کسی دیروز نگفت گواهی هم می خواهید . گفت خب نمی شود ! گفتم چاره ی دیگری نیست ؟ گفت نشانه ای دیگری از دانشجو بودن داری ؟ گفتم کارت دانشجویی ام هست که اعتبار هم دارد ، گفت برو اتاق 221 تا رئیس نامه دهد . رفتم آنجا . خانم محمودی نامی شدیداً بد اخلاق برخورد کرد . گفت نمی شود . فقط اشتغال . گفتم الآن بروم دانشگاهم 4 ساعت دیگر هم اینجا نمی رسم که شما رفته اید. گفت نمی شود ! گفتم چاره ی دیگری نیست ؟ گفت برو اتاق بغل به منشی بگو زنگ بزند دانشگاهت برایمان فکس کنند . گفتم روال دانشگاه اینگونه است که باید امضا کنیم جایی را . گفت پس نمی شود ! گفتم دانشگاهمان خودش از روی سایت و اینکه انتخاب واحد کرده باشیم اشتغال می دهد . من می توانم پرینت سایتم را به شما بدهم . گفت نمی شود ! برو بیرون بگو شاید فکس کردند . رفتم دیدم اتاق بغل درش بسته است. محمودی گفت صبر کن تا بیاید . نیم ساعت جلوی چشمش صبر کردم ، کسی نیامد . در این مدت تعداد زیادی را دیدم که انها هم شاکی بودند از این قضیه که اینها کار راه نمی اندازند . بعد از نیم ساعت محمودی دوباره صدایم کرد . زنگ زد به کسی و کسب تکلیف کرد . نهایتاً گفت تعهدی بنویس که تا یکشنبه برایمان بیاوری گواهی را ، بعد از کارتت کپی بگیر و بیار . انجام دادم ، کارتم را که دید گفت اینکه فارغ التحصیل 87 است ، گفتم بله ، گفت نمی شود ! گفتم چرا ؟ چند لحظه ساکت ماند بعد پای نامه را امضا زد . رفتم همان اتاق 237 ، نامه را دادم ، مرد بعد از پیوست گفت اینجا مدارک فارغ التحصیلی ات از حراست و کتابخانه نیست . گفتم 1 ماه پس از فارغ التحصیلی همه را آورده ام و تحویل داده ام که اگر نداده بودم اصلاً نامه ی فارغ التحصیلی برایم نمی زدند به دانشگاه مقصد . گفت به هر حال نیست ، پیش می آید که کارمندی اشتباه می کند و گم میکند نامه را ، یا می گذارد در یک پرونده ی دیگر یا هنوز در کارتابلش است ( بعد از 1 سال ) . گفت نمی شود ! گفتم چاره ای هست ؟ گفت با پرونده ات برو اتاق 231 . رفتم کارمندش ارجاعم داد به اتاق 223 . رفتم آنجا . خانم کارمند نبود . چند دقیقه ای ایستادم تا آمد . پرونده را دادم . گفت این نامه ها نیست . نمی شود ! گفتم داده ام قبلاً ، گفت خب گم شده . باید المثنی بگیری . الآن هم ساعت 12 است . نمی شود ! گفتم شما گم کرده اید ، من مقصرم ؟ گفت پیش می آید . گفتم چه کنم ؟ گفت امروز دیگر نمی شود ، برو نامه بگیر دوباره از حراست و کتابخانه . شنبه بیار. بعد هم قبل از 12 بیا . ما 12 به بعد دیگر نیستیم . گفتم ساعت کاری تا 3 است . گفت از 12 تا 1 ناهار نماز است . بعد هم این کار را انجام نمی دهیم . رفتم کتابخانه ، کارمندش آرشیو پرونده ها را گشت . بعد گفت برو حراست بعد بیا . رفتم حراست . کارمندش گفت 500 تومان بده . گفتم آنها گم کرده اند ، من پول بدهم ؟ گفت ندهی گواهی نمی دهم ! قانون است ! پول را دادم . رفتم کتابخانه ، بدون اینکه آرشیو را نگاه کند گواهی داد .

دیروز رفتم بانک برای گرفتن ویزا کارتم . 2.5 ماه پیش ثبت نام کردم . گفتند 1 تا 1.5 ماه دیگر می آید . کارمند بانک گفت آمده ، اما الآن سرمان شلوغ است . 1 ساعت دیگر بیا . کلاس داشتم ، به پدرم زنگ زدم که او برود . رفته بود . گفته بودند نیامده !

هر بار که کارم به کارهای اداری می افتد بیشتر از این کشور متنفر می شوم . نه اینکه بگویم جاهای دیگر بهتر است . نمی دانم . اما اینجا فاجعه است .

پینوشت : رفتار کارمندهای آموزش را که می دیدم یک تخمین زدم . بر اساس میانگین آنسامبلی آدمها مدت زمان کار مفیدشان در یک روز را . کمتر از یک ساعت !

چند رفتار جالب تنفر برانگیز : 1. در روز هر آشنایی از در اتاقشان رد شود صدایش می کنند و باهاش سلام علیک می کنند و اگر مورد خاصی در مورد او جدید باشد چند دقیقه ای با هم حرف می زنند . 2. در لحظه فقط به یک چیز فکر می کنند و بین هر موضوع جدید هم چند دقیقه ای را استراحت می کنند . 3. برای استراحت معمولاً چای می خورند. 4. چای را آبدارچی نمی آورد ، او کارش مهمتر است ، برای اینکه ارباب رجوع ها زیاد مزاحم کارمندها نشوند آبدارچی وظیفه ی از این اتاق به آن اتاق بردن پرونده ها را دارد . آبدارچی کافی است زمین بخورد تا تمام نامه ها و پرونده ها با هم قاطی شود . 5. چای زیاد می خورند ، برای و چای را خودشان می ریزند . برای رسیدن به آبدارخانه با سرعت مورچه راه می روند . 6. دم در هر اتاق خوش و بشی با کارمند آن اتاق می کنند تا بالاخره کسی پیدا شود که بتوانندحرف جدیدی بزنند . به او می گوید بزار چای بریزم برمی گردم . چای را که ریخت برمی گردد و تا پایان چای حرفها را ادامه می دهند . چای که تمام شد می رود لیوانش را می شوید و با همای سرعت مورچه به اتاقش بر می گردد . اگر هم شانس نیاورد و کسی برای حرف زدن گیر نیاورد بهر حال در حین چای خوردن کاری انجام نمی دهد ! 7. اولین لغت که همیشه می گویند "نمی شود" است . بسته به میزان اعصابشان بعدش ممکن است راهی دیگر بهتان پیشنهاد کنند .

نتیجه گیری : گندشان بزند !

   + ایمن ; ۳:٥۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٩/۱۸
comment نظرات ()

چت ...

طرف رفته پژوهشکده از استادش بخواد پاسش کنه ، تا استاد کارش تموم بشه ، لب تابش رو باز کرده status می ذاره AT LAB !!!!

   + ایمن ; ۱:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٩/۱٤
comment نظرات ()

شیشلیک ...

چه حسی بهت دست می ده وقتی با لباس پلوخوری رفتی شاندیز می بینی 20 - 30 تا دختر مدرسه ای با روپوش خاک و خولی مدرسه ردیف می آن تو ، همه میشینن دور یه میز و همه از دم شیشلیک سفارش می دن اونم نه 2 تا یکی !!!

اونوقت اینا بزرگ بشن چی می شن ؟

اونوقت یاد دوران مدرسه خودمون  می افتم که یه ماه پول تو جیبیمون رو جمع می کردیم و تازه از یکی هم یه ذره قرض می گرفتیم تا به چندتا دوست صمیمیمون بستنی بدیم .

پینوشت : نمی دونم صاحب رستوران از تعداد زیادی مشتری خوشحال شد یا از افت کلاس یهویی مهموناش ناراحت ؟!

   + ایمن ; ۸:٠٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٩/۸
comment نظرات ()

فرهنگ پیچش ...

هفته ی پیش به اینجا ایمیل زدم که آقا جان من 2 تا از امتحان های شما را دادم ولی سایتتان فقط یکی از registration number ها را خواست برای اینکه نمره ام رو ببینم . خودش هوشمند می فهمه اون یکی شماره رو یا اینکه باید یک اکانت دیگه هم باز کنم برای آن یکی ؟ که اگر این است ، سعی کردم نشد .

2 روز بعد یک ایمیل زده که شما به ما یک ایمیل زدین ، وایسین تا جوابش بیاد . 4 روز بعد که امروز باشه ایمیل زده که ایمیلتون رو فوروارد کردیم به فلان واحد ، یه 2 - 3 هفته وایسین جوابتون آماده می شه .

 آخه شلغم تا 2-3 هفته دیگه که خود پست نمره ام رو می آره در خونه ، دیگه آن لاین دیدن نمره رو می خوام چی کار ؟ تازه خودم جوابم رو گرفتم ، بله هوشمند می فهمه .

پی نوشت : فکر کنم بعد از نفت ، فرهنگ پیچوندن دومین صادرات بزرگ ماست . اینا که با ایرانی ها زیاد سر و کار دارن خوب یاد گرفتن . یادمه سر تعمیر لب تابم هم گارانتی می گفت ما با یه واسطه ی عرب می فرستیم دستگاه رو دبی ، چون اونا اگه بفهمن دستگاه از ایران اومده کلی طول می دن تا تعمیر کنن .

   + ایمن ; ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٩/۳
comment نظرات ()