پرواز به اوج

گاف طبقاتی ...

این روزها خیلی جاها می شه رسماً تبعیض و از این چیزها رو دید . این اصلاً چیز عجیبی نیست . اما نمی دونم این یکی چرا اینقدر از دیروز تا حالا رو دلم مونده :

دیروز در اخبار پزشکی گزارشی از تلوزیون پخش شد در حاشیه ی بازیه پرسپولیس . خبرنگار در مورد آنفولانزای A از بازیکنها و تماشاگرها سؤال کرد . بعد به دستشویی های استادیوم رفت تا ببینه اوضاع چطوره . یادم بود که تا سال پیش خیلی اوضاع بد بود ، اما بعد از اینکه 90 به این قضیه گیر داد سر لیگ جدید دستشویی ها بازسازی شد . خب طبعاً انتظار خبرنگار یک دستشویی تر و تمیز با امکانات بهداشتی مطلوب بود و مهمترین چیز مایع دستشویی . دلیلش هم واضحه . این همه تبلیغ برای پیشگیری از این بیماری می شه که دستها رو حتماً با مایع دستشویی و نه با آب خالی باید شست . خبرنگار اونجا مایعی ندید و مردم هم تأیید کردند . حتی امکان داشتن مایع هم نداشت . یعنی حتی آقایون به اینکه شاید بعضی وقتها بخوان مایع در اختیار مردم بگذارن فکر نکرده بودن و حتی منبع خالی مایع هم وجود نداشت .  بعد به دستشویی بخش VIP رفت  . حالا بماند که اصلاً تر و تمیزی اونجا و حتی رنگ و لعاب سرامیک کاریش زمین تا آسمون با دستشویی های تماشاگران فرق داشت و بهتر بود ، بلکه کاملاً برای مایع دستشویی لوله کشی هم شده بود و مایع هم داشت .

همینطور که خبرنگار برای فرهنگ سازی داشت دستش رو با مایع می شست ، داشتم فکر می کردم ، یعنی جون این تماشاگرها از این آقایون بی ارزش تره ؟ دلم سوخت برا مردمی که می رن استادیوم و اگه اونا نباشن فوتبال 2 روز هم دووم نمی آره ... بحث پول نیست . اگه بود اینقدر دلم نمی سوخت ... اونم تماشاگری که خود تلویزیون به این افتخار می کنه که بعد از بازی دیگه حتی نه یه شیشه می شکونه نه یه صندلی ... بیچاره مردم ...

   + ایمن ; ٤:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٧/٢٦
comment نظرات ()

سیستم بدون خدا ...

خدا احتمالاً متحرک نیست ، چون اگه بود اونوقت جزئی از فضای فاز می شد و اونوقت تحت شرط وارونی زمان ، اونم باید در جهت عکس حرکت می کرد و البته این رو نباید می فهمید ! تازه اگه زمان می ایستاد اونم متوقف می شد .

احتمالاً برای همین هم نا متناهیه و همه جا هست ، چون وقتی متحرک نیست ، برای حضور در همه جا شرط لازم نا متناهی بودنه .

نتیجه گیری از کلاس "مکانیک آماری پیشرفته" ی امروز

   + ایمن ; ٩:٤٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٧/٢٠
comment نظرات ()

سیاست بی پدر و مادر ...

-  می گم اینکه جایزه صلج نوبل رو دادن به اوباما برا ما خیلی خوب شد . تو رو در بایستی این جایزه هم که شده دیگه به ایران حمله نمی کنه .

- زیاد مطمئن نباش . سیاست بی پدر و مادر تر از این حرفهاست !

   + ایمن ; ۱:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٧/۱۸
comment نظرات ()

پیر شدیم رفت D:

این روزها برای درس خوندن با جوانه می آیم دانشگاه قبلیمون ‌ بهشتی ( اینجا به خانه هامون نزدیک تره و مشکل عبور از در حراست رو هم نداریم )‌ . اینجا خب طبعآ کلی خاطره از دوران جوونی یاد آدم می اندازه (‌ حالا انگار الآن چند سالمه ! ) اما چیزی که خیلی با حاله و کلی جالبه برام میزان ریسک پذیریه آدم در دوران جوونیه . الآن که فکر می کنم می بینم خیلی از کارها هست که اون موقع ها ریسکش رو می پذیرفتم و انجام می دادم و الآن حتی فکرش رو هم نمی تونم بکنم .چه در زمینه ی روش زندگی ، چه تفریح ، چه درس خوندن ، چه شیطنت های جوونی و ...

این نتونستنها زیاده . آدم وقتی در زندگیش تغییر فاز می ده یه سری از قابلیت ها رو از دست می ده و قابلیت های جدیدی کسب می کنه . مهمترین قابلیتی که این روزها من روز به روز بهش دارم نزدیک می شم پذیرفتن مسئولیتهای بزرگه ... و از این بابت خوشحالم ...

   + ایمن ; ٩:٠٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٧/۱٤
comment نظرات ()

این روزها ...

این روزها که چشمان پر از اشکم را خالی نشان می دهم و دل پر از آشوبم را آرام ، این روزها که صبر کردن را تمرین می کنم و پنهان کردن خشم را . این روزها که تقیه پیشه کرده ام ...

این روزها دارم بزرگ می شوم ...

   + ایمن ; ٥:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٧/۱٠
comment نظرات ()