پرواز به اوج

بدبخت ...

امروز رفتم دانشگاه دنبال کار یک سری مدارک . یکی دیگه از دانشجو های ارشد اومده بود برای سفارت کانادا معرفی نامه بگیره در مورد وضعیت تحصیلی . آقایی که مسئول بود گفت به خاطر روابط سیاسی به دانشجو ها برای کانادا و آمریکا و انگلیس معرفی نامه نمی دیم !!!

آنقدر خود بزرگ بینیم که فکر می کنیم اگر دانشجوی ما نره کانادا اونا بدبخت می شن !

بیچاره ما دانشجو ها ...

هر چند بالاخره برا هر کاری چاره هست. دانشجوهه گواهی اشتغال به تحصیل بدون نام گرفت !

   + ایمن ; ٥:٥٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٦/٢۸
comment نظرات ()

اصالت ...

دبروز همراه گروهی از هنرمندان سینما و خانواده هایشان داشتیم از مشهد بر می گشتیم . در میانمان افرادی نظیر مجید مجیدی و رضا میر کریمی و حسین حقیقی و ... و تعدادی از مدیران سینمایی نظیر معاون سینمایی این دوره (جعفری جلوه ) و دوره قبل ( حیدریان )  و رئیس خانه سینما ( عسگرپور ) و ... بودند . کسانی که آنقدر شهرت دارند که با دیدنشان بدون معرفی بشناسیشان .

در همان پرواز گروهی جوان و میانسال با ظاهری مذهبی تر هم بودند که بعداً فهمیدیم عکاس اند .

در اواسط پرواز سرمهماندار پشت میکروفن گفت : "حضور جمعی از عکاسان انقلاب اسلامی را در این پرواز خیر مقدم عرض می کنیم و برایشان پرواز خوبی آرزو می کنیم ! " بدون اشاره ای به دیگران !

   + ایمن ; ۳:٥٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٦/٢۳
comment نظرات ()

خودشیفته ...

مشهور شدن خیلی جذابه . اما من از یه چیزش به شدت متنفرم . اونم اینه که اسمم مشهور می شه و خیلی ها ممکنه اسم من رو روی بچهاشون بزارن ... نمی خوام هم اسم من زیاد بشه .

هی با توام . می کشمت اسم بچه ات رو بزاری ایمن عصبانی

پی نوشت : حداکثر به بچه های خودم این افتخار رو می دم که اسم من رو داشته باشن !

پی نوشت 2 : در راستای این .

   + ایمن ; ٤:٤٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٦/۱٤
comment نظرات ()

شهاب ...

چند سالی هست که از وقتی تلفن شخصی دارم توی اتاقم دیگه هرکس باهام کار داشته باشه یا به اتاقم زنگ می زنه و یا به موبایلم . دیشب حدود ساعت 12.5 بود که یکی به خونه زنگ زد و بابا گوشی و برداشت و بعد من رو صدا کرد که با تو کار دارن . متعجب شدم ، چون خیلی بعیده کسی به خونه زنگ بزنه و با من کار داشته باشه . اول فکر کردم داییم ... اما بعد دیدم که نه . سلام علیک می کردیم و من هر قدر سعی می کردم یادم بیاد کیه نمی شد . گفت عمراً یادت بیاد ... بعد از چند دقیقه که همه ی گزینه هایی که تو ذهنم بود رو حذف کردم خودش رو معرفی کرد . شهاب . یکی از برو بچه های گل دوران دبیرستان که بعد از پیش دیگه ازش هیچ خبری نداشتم . اون موقع ها یه بار چون با کت شلوار اومده بود مدرسه شایعه شد شهاب زن گرفته . من و حسام که باهاش دوست صمیمی تری بودیم دیدیم که نه و بعد هم بهمون قول داد که هر وقت خواست زن بگیره دعوتمون کنه . حالا بعد از اتمام لیسانسش در دانشگاه شاهد و قبول شدن در فوق در رشته ی کامپیوتر دانشگاه شریف داره ازدواج می کنه و زنگ زده بود خبر بده .

گاهی اتفاقهای اینجوری اونقدر آدم رو خوشجال می کنه که حد نداره ...

   + ایمن ; ٤:٠٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٦/٩
comment نظرات ()

زن و وزارت ...

این روزها حرفهای فاطمه رجبی خوب شده نقل هر محفلی . من نه فمنیست هستم و نه ضد زن . معتقدم که هر کسی از دیگران بیشتر عرضه داشت باید بکار گرفته شود . اجمدی نژاد هم این روزها می گوید تحقیق کرده و رسیده که این 3 وزیر زن بیشتر به درد اهدافش در آن وزارت خانه ها می خورند .

سؤالی که برایم پیش می آید این است که زنی که معتقد است زنان نباید وارد سیاست شوند و این وادی وادی ای مردانه است و " قطعاً در هر زمینه ای مردی مجرب تر و ماهر تر از این وزرای زن وجود دارد " ، چرا در کار مردان دخالت می کند و نظر می دهد ؟

" قطعاً در این زمینه هم مردان بیشتر از او می فهمند و پس تصمیمشان بر نظر او ارجح است  "

 بشیند در خانه بچه ها را بزرگ کند کار والاتری نکرده ؟

پی نوشت : فکر می کردم اگر روزی زنی کاندیدای وزارت شود زنان به حمایت از اون شهر را آذین می بندند . چه فکر می کردم و چه شد !

   + ایمن ; ٤:٤٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٦/٤
comment نظرات ()

احساس رضایت

گاهی فکر می کنیم حس موفقیت وقتی بهمون دست می ده که مثلاً جایی جایزه ای ببریم یا ازمون تفدیر بشه . اما اینطور نیست . موفقیت و شادی ناشی از اون می تونه بدون هیج اتفاق بیرونی و یا حتی با عدم کسب مقام هم به سراغت بیاد .

گردهمایی دانش آموزی فیزیک امسال هم تمام شد .خبرش رو اینجا می تونید بخوانید .برای من و جوانه( به عنوان معلم ) و همینطور شاگردهامون کسب 4 تندیس از 7 تندیس اهداء شده و کاندید شدن در اکثر بخشها نتیجه ای خوب محسوب می شه .

از دوران دبیرستان تا الآن من هم اونجا دانش آموز بودم ، هم داور . هم شد که طرحم رد بشه ، هم شد که جایزه ی روزبه بگیرم و هم شد که معلم گروهی از دانش آموزها باشم و باید اعتراف کنم که امسال از هر سال دیگه ای برای من شیرین تر و لذت بخش تر بود . حتی از سالی که خودم برنده بودم .

امسال هم مثل هر سال نقاط ضعفی وجود داشت و نقاط قوتی ، هم در مجری ها و اجرا ، هم در داورها و داوری ، هم در دانش آموزها و کارهاشون و هم در معلم ها و هدایت هاشون . مهم اینه که ضعف ها بر طرف بشه و قوت ها تقویت .

چیزی که امسال رو به عنوان احتمالاً آخرین سال تدریسم برای من شیرین ترین سال کاریم کرد شاگردانم بود. دانش آموزانی که یک سال و شاید بیشتر کنار هم تلاش کردند که به هدفی برسند .به نظر من و مهمتر از اون به نظر خودشون اونها همه موفق شدند . مهم هم همینه . مهم این نیست که گردهمایی بجای اینکه با تبلیغات و آموزش دبیران و ترویج پژوهش نه فقط در گردهمایی که در فاصله ی بین گردهمایی ها سطح خودش رو افزایش بده ، با ندادن جایزه از دانش آموزها این توقع رو داره که سطح کارهاشون رو بالا بیارن تا استانداردهای گردهمایی بالا بیاد . این سیاستیه که یک مجری می تونه انتخاب کنه . شاید در توانشان نیست ، شاید نمی خواهند و شاید دیگران نمی گذارند که مسیر اول رو طی کنند! شاید هم سعی کردند اما خیلی نتیجه نگرفتند .  اما بهر حال این حق انتخاب با مجری و سیاست گذار است که چنین تصمیم بگیرد یا نه و آنها تصمیم گرفتند امسال روزبه ندهند . دلیلش هم مهم نیست چون خودش مهم نیست .

به قول خانم مختاری و به قول قدیمی تر خودم در گردهمایی 2 سال پیش ، چیزی که برای دانش آموزها می مونه جایزه ی روزبه نیست ، اون صرفاً یه تندیس و گاهی لوح تقدیریه که به دانش آموز داده می شه ، که ورژن مال من الآن در تاقچه ی اتاقم خاک می خوره . هیچ جا در رزومه و اعتبارهایی هم که بدست می آریم نامی از روزبه نمی بریم که یک جایزه غیر بین المللی در سطح دانش آموزی برای ما اعتباری بوجود نمی آره . چیزی که می مونه توانایی هاییه که بدست می آریم . آشنایی ای که با فرآیند پژوهش ، فعالیت آزمایشگاهی ، شبیه سازی ، کارهای عددی ، تحلیل مسئله ، خوب دیدن و خوب شرح دادن ، کار گروهی و ... بدست می آریم . اینها همه میشه همون نقطه قوت های ما در دانشگاه نسبت به سایر همکلاسی هامون که ما رو از اونها برتر می کنه و باعث می شه تواناییمون در کار پژوهشی در دانشگاه (که دیگه اون تأثیر مهمی در آینده ی زندگیمون داره ) افزایش پیدا کنه .

و رضایت ، آحر این یک سال اگه این رضایت رو از خودت داشتی که تونستی اون چیزهایی رو که باید ، یاد بگیری یعنی موفق بودی . این همون حسیه که همه ی شاگردهای ما (من و جوانه ) بدون استثناء داشتند و همین بود که باعث شد با افتخار ( هر چند که این موفقیتشون افتخار هم داره ) سرشون رو بالا بگیرن و بدون ناراحتی از اینکه روزبه برنده نداره با اینکه می تونستند مثل خیلی از دوستانشون که جایزه نبرده بودند و نه تنها از داورها تشکر نکردند که به دوستانشون که جایزه برده بودند هم تبریک نگفتند ، رفتار کنند این کار رو نکردند  و از داورها تشکر کردند و حتی به دلجویی از دوستان جایزه نبرده هم پرداختند و با لبخندی از ته دل اونجا رو ترک کردند. باید اعتراف کنم این رفتارشون چقدر در ما تأثیر گذاشت . این بزرگ منشی و دور اندیشی و درک درست واقعیت و ارزشها و رفتار بزرگوارانه چقدر بهمون حس خوبی داد وقتی دیدیم همه شاگردانمون سرشار از اون هستند .چیزی که باعث شد این آخرین سال تدریسم زیبا ترین سال تدریس برام باشه و با دلتنگی ای زیاد از این دوستانمون جدا بشیم و دلمون همیشه براشون تنگ بشه . هرچند که مطمئنیم همشون در زندگیشون انسانهای فوق العاده موفقی می شوند ان شاء الله و امیدواریم که بتونیم هر از گاهی باهاشون ارتباط داشته باشیم تا ما هم از موفقیتهای بعدیشون خوشحال بشیم .

راضیم و خوشحال و به همشون افتخار می کنم . خدا رو شکر ...

شاگردان قبل و دوستان فعلی ما :

١. ساینا احمدنیا ، نگار ابولحسنی ، یاسمین نصیری ، مریم ربیعی (‌گروه بررسی ترک های سطوح گلی - دبیرستان فرزانگان تهران )‌

٢. مریم باقری نژاد ، بهاد بنکدار ، راحیل رحیمی ، ویدا احیایی (‌پدیدار شناسی ترکیدن بادکنک - دبیرستان فرزانگان تهران )

٣. امیر یوسفی ، مهدی سلیمانی (شبیه سازی فندیل  - دبیرستان علامه حلی تهران )‌

۴. ‌امین نیکوکار ، پدرام ملکی ،‌میر سالار رضوی ، بردیا ایزدخواهی  (بررسی شبکه دوستی مدرسه - دبیرستان علامه حلی تهران  )

۵. علی پرتو فرد ، سعید جعفر نژاد ، احسان صالحی  (صوت و جداسازی مواد به وسیله ی آن -  دبیرستان علامه حلی تهران   )

۶. عماد حجازی مهر ، مهران بهمنی ، محمد عرفان محیط ، عماد پور احمدی  ( پدیدار شناسی حرکت حباب در سیالات - دبیرستان علامه حلی تهران )

٧. شاهین نیل فروش ، وهاج محقق ( شبیه سازی پخش گاز - دبیرستان علامه حلی تهران )

٨. علی آبنار ، امین نصر آبادی (‌بررسی حافظه ی بازار طلا - دبیرستان علامه حلی تهران )

. البته وریا پذیرا و علی چیت ساز و نوید پور احمد که هر چند این چند روز باهاشون آشنا شدیم و من از مدتی قبل تر توی مدرسه اما دوستانی خیلی خوب برامون بودند .

   + ایمن ; ٧:٠٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٦/٢
comment نظرات ()