پرواز به اوج

جامد ...

امروز سر کلاس جامد قبل از شروع درس بحثی با افشین (استاد راهنمام که این ترم استاد درس جامد هم هست ) داشتیم که جالب بود . داشتیم در مورد امتحان نظر می دادیم و من معتقد بودم که امتحان خوب امتحانیه که حفظی نباشه و او معتقد بود که این حرف فقط تا حدی درسته . بحث رسید به اینجا که افشین گفت که حتی اگه روشش غلط هم هست ما باید به اون روش التزام عملی داشته باشیم و از فرق ایران و خارج مثال زد که توی اونجا همه به قوانین و قواعد التزام عملی کامل دارن اما اینجا نه . من در جواب 2 تا حرف زدم : اول اینکه این درسته اما یه چیزی رو جا انداختیم ، اونم اینه که اونجا اگه هم  مدت زمان یه چراغ قرمز 3 دقیقه است و همه بهش احترام می گذارن با این حال هر هفته( مثلاً ) تصمیم گیرها می شینن و با هم بحث می کنن که آیا این مدت زمان خوبه یا باید کم بشه . اما اینجا تا وقتی که یه تعدادی از مردم چراغ رو رد نکنن کسی اقدام به بررسی زمان زیاد چراغ نمی کنه . دوم اینکه در نظامی که اینجوریه و خود اصلاح کن نیست ، برای اینکه کسی بخواد بدون سر باز زدن از قواعد و اعتراض به اونها سیستم رو اصلاح کنه ، باید به درجه ای برسه که قدرت این کار رو پیدا کنه و این یعنی رسیدن به موفقیت از نظر همون قواعد . خب فرض کنیم طرف این توانایی رو داشت . حالا اون خودش دیگه یکی از همون نظام غلط محسوب می شه و نمی تونه با قواعدی که باعث شده خودش به قدرت برسه مخالفت کنه و اون ها رو تغییر بده . حالا اون خودش یکی از اونهاست و در مسیرش مجبوره باز هم از تابعین همون روش پرورش بده . حالا بگذریم که اصلاً خودش هم دیگه کم کم به اون قواعد اعتقاد پیدا می کنه ...

همه ی اینها از همون فرض اولیه نشأت می گیره که خود اصلاح کن نبودن سیستم باشه ...

پی نوشت :

باید بگم که این روزها یکی از مهمترین چیزایی که به من انگیزه می ده برای درس خوندن استاد راهنمامه و روش درس دادنش و شباهت فوق العاده زیاد اون به خودم ... و من از این خیلی خوشحالم ...

   + ایمن ; ٧:٠٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٢/۱۸
comment نظرات ()

عکس و شاعر ...

هر از گاهی از درد خودشیفتگی توی گوگل اسم خودم رو سرچ می کنم و می بینم که مطالب جدیدی در مورد خودم پیدا می کنم . یه بخشی از مطالب تولید خودمه ، مثل وبلاگ و اینها ، اما اون بخشی که تولید دیگرانه معمولاً برام خیلی جالبه . اخیراً که سرچ کردم دیدم یکی از دانش آموزای مدرسه علامه طباطبایی که( معلمش هم نبودم ! )از توی سایتی که عکسهایی که می گیرم رو به برای تحلیل و بررسی به اشتراک می گذارم یکی از عکسهام رو برداشته و در سایت مدرسه شون معرفی کرده . البته خب اسم من رو به عنوان عکاس ذکر کرده بود و از این نظر مشکلی نبود . چیزی که برام خیلی جالب بود این بود که بخاطر ساختار رنگ عکس اون رو background خوبی معرفی کرده بود برای صرفه جویی در مصرف برق از طریق کم کردن روشنایی مونیتور ... تا حالا خودم به این جنبه ی این عکس فکر نکرده بودم !

یاد اون حکایت افتادم که می گن یه روز یه شاعری داشت از کنار یه مکتب خونه رد می شد ، دید یه مرشدی یکی از شعر های اون رو برای یکی از شاگردها خواند ازش خواست اون رو تعبیر کنه و چند تا از ظرافت های ادبی اش رو بگه . بعد هم پسر که ظاهراً با استعداد هم بود یه سری از آرایه ها رو علاوه بر معنی گفت . شاعر وقتی حرفهای پسرک تموم شد رفت داخل و گفت : موقعی که شعر را می سرودم هم به اینهمه آرایه ای که این جوان گفت را در نظر نداشتم .

پی نوشت : باید اقرار کنم هرچند اسمم رو ذکر کرده بود اما از یک چیز ناراحت شدم .اونم اینکه اینجا برداشته بود یه سخن از گراهام بل رو چسبونده بود روی عکس و البته اون آرم مدرسشون پایین عکس .

   + ایمن ; ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٢/۱۳
comment نظرات ()

The Big Bang Theory ...

Our whole universe was in a hot dense state,
Then nearly fourteen billion years ago expansion started. Wait...
The Earth began to cool,
The autotrophs began to drool,
Neanderthals developed tools,
We built a wall , we built the pyramids,
Math, science, history, unravelling the mysteries,
That all started with the big bang!

این روزا کارم شده درس خوندن و بیگ بنگ دیدن ... وای که چقدر این سریال خداست ! شیفته ی شخصیت sheldon شدم ... فقط باید فیزیک خونده باشین تا شخصیت های سریال رو درک کنین . به همه ی دوستان فیزیکخون توصیه می کنم ...

 

   + ایمن ; ٥:٠٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٢/۱٢
comment نظرات ()

قفل زندگی ...

اگر در زندگی به دری رسیدی که قفلی بر آن بود ، نا امید نشو . حتماً راهی برای باز کردن آن هست . و الا بجای ان در دیوار بود ...

جمله ی قشنگی بود ...

   + ایمن ; ٥:٤٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٢/٥
comment نظرات ()