پرواز به اوج

جوانه ...

مشاهده یادداشت خصوصی

   + ایمن ; ٢:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱٠/٢٩
comment نظرات ()

ما مردها و شما زنها ...

ما پسرها اگه درس نخونیم باید بریم سربازی . تا سربازی نریم نمی تونیم برای تفریح، کار یا هر کوفت دیگه ای از ایران خارج بشیم . تا سربازی نریم نمی تونیم پاسپورت بگیریم . تا سربازی نریم هزار تا غلط دیگه هست که نمی تونیم بکنیم . خیلی هنر کنیم و پذیرش بگیریم هم ١۵ تومن ازمون می گیرن می گن ۵ سال دیگه اینجا باش !

ما پسرها اگه به هر دلیلی از دانشگاه اخراج بشیم باید بریم سربازی . اگه بریم سربازی ممکنه بفرستنمون مناطق محروم . اگه بریم سربازی ممکنه جنگ بشه بفرستنمون جبهه . اگه بریم سربازی ممکنه کشته بشیم .

ما پسرها زن که بخوایم بگیریم ازمون کار می خوان ( دختره بخواد هم باباش بی کار نمی ذاره ! ) ، پول می خوان (‌دختره بخواد هم باباش بی پول نمی ذاره ! )‌، خونه می خوان (‌ دختره بخواد هم باباش بی خونه نمی ذاره ! )  و البته کارت پایان خدمت هم می خوان ( دختره بخواد هم باباش می گه برو سربازی بعد بیا ! )‌

شما دخترها چی ؟ درس نخونین هم مهم نیست . لیسانس رو که دیگه همه دارن . توام می گیری یه جوری . لیسانس رو که گرفتی تازه اگه از تو خود دانشگاه شروع نکرده باشی می زنی تو کار صفا سیتی . جایزه ی مدرکت از باباهه پول می گیری می ری دبی ای ترکیه ای ... از لحظه ای که برای پاسپورت اقدام کنی ١ هفته بعد دستته . ١ قرون هم لازم نیست بزاری وثیقه .

شما دختر ها یه هو وسط فوق لیسانس حال می کنین اپلای کنین ،‌کاراتون رو می کنین و بعدم می رین . حتی انصراف هم نمی دین . ول می کنین می رین . به همین راحتی . اخراج که سهله .

شما دختر ها که می خواین شوهر کنین ، می گن قیافه داره ؟ ( پسر بخوادت اونم مهم نیست ! )‌ ،‌ دور کمرش چنده ؟ ( پسره بخوادت اونم مهم نیست ! )‌ ، خیلی بخوان سختگیری کنن می گن درس خونده ؟ (‌ منظورشون لیسانسه ، بیشترش اهمیت نداره ! )

اونوقت حقوق مساوی می خواین ؟

هر وقت سربازی واسطون اجباری شد ، هر وقت تو فرهنگ مملکت جا انداختین که همونقدری که مرد باید واسه خرجی خونه تلاش کنه زن هم باید بکنه . همون قدری که لازمه مرد خونه داشته باشه زن هم لازمه ، همون قدری که مرد لازمه کار داشته باشه زن هم لازمه و هزارتا همون دیگه ،‌هر وقت برای جامعه جا انداختین که اگه مرد رفتگر داریم ، باید زن رفتگر هم داشته باشیم ، بعد حقوق مساوی حقتونه .

پینوشت ١ : برنارد شاو یه جمله ی مشهوری داره ، میگن یه بار توی یه مهمونی ای نشسته بوده یه زنی داشته خیلی از خودش و تحصیلاتش تعریف می کرده ، به زنه بر میگرده می گه خانمها دو دسته اند ، اونهایی که زیبا هستن و اونهایی که می رن دانشگاه ... خودم : یه استثنا هایی هم هست البته چشمک

پینوشت ٢ :‌ ١ ماهه دارم به هر دری می زنم یه راه پیدا کنم پاسپورتم رو زودتر بگیرم ، از صد جا نامه می خواد و کلی وثیقه . اونوقت جوانه ٣ سوت گرفت . خب خداییش زور نداره واست ؟ ای روزگار ...

   + ایمن ; ٢:٥۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱٠/٢٠
comment نظرات ()

کاربردهای اقتصادی نظریه ی بازی ها در مدیریت پروژه

دیروز و امروز با جوانه توی یه کارگاه اقتصادی شرکت کردیم . کارگاه رو حامد معرفی کرده بود و اسمش هم "کاربردهای اقتصادی نظریه ی بازی ها در مدریت پروژه" بود . هر چند نفری 150 تومن برامون آب خورد که تو شرایط مالی فعلیمون کم پولی نیست اما خب ، یه جورایی می ارزید . مدرس دوره دکتر علی دادپی بود که دکتری اقتصادش رو از دانشگاه ویسکانزین آمریکا گرفته و الآن هم مدرس دانشگاه ایالتی کلایتون هستش. راستش برخلاف تقریباً تمام حدود 30 شرکت کننده ی دیگه من و جوانه بیشتر جنبه ی ریاضی و نظریه ی بازی این کارگاه برامون جذاب بود که ثبت نام کردیم . به همین دلیل دیروز که بیشتر تعریف های اقتصادی مطرح بود خیلی برامون ایده آل نبود که البته این اصلاً بخاطر جنبه ی اقتصادی بحث نبود بلکه بیشتر بخاطر جو قالب کارگاه بود که همه جز ما دو نفر از صنایع مختلف و بنگاه های اقتصادی مختلف بودن و خلاصه حسابی در معامله و فایننس و بورس و غیره حرفه ای و بهمین دلیل هم بحث بیشتر به سمت مورد علاقه ی اونها می رفت . اما امروز خوب بود. یه جورایی برعکس شده بود، جنبه ی علمی و ریاضی ماجرا رفته بود بالا و حالا ما دو تا کلی با استاد کل کل می کردیم و بقیه بیشتر ناظر بودن . در کل کارگاه خیلی مفیدی بود ، علاوه بر اینکه با یک سری مفهوم های پایه ی اقتصادی آشنا شدیم تونستیم کلی چیز هم در مورد نظریه بازی یاد بگیریم که مدتها بود دنبال منبع خوبی برای این کار می گشتیم . جنبه ی اقتصادی کلاس هم باعث می شد تا مثالهای خیلی خوبی برای مبانی نظریه بازی و کاربردهاش زده بشه ، گاهی از طرف استاد و گاهی از طرف افراد دیگه ی کلاس که حالا داشتن درک می کردن مثلاً فلان جا اگه این اتفاق افتاد به این دلیل بوده یا اگر در فلان معامله فلان کار رو می کردیم بهتر بود به این دلیل.

چند تا نکته ی جالب در کلاس:

1. بعضی از این حضراتی که توی کلاس بودن اونقدر معلوم بود پولدارن که به جوانه به می گفتم فکر کنم فلانی یک فاز عسلویه رو خریده! جوجه ترینشون دیگه یه پسر کمی از ما بزرگتر بود که مدیر قراردادهای بین المللی یکی از شرکتهای توابع شرکت نفت بود .

2. وقتی دیدگاه های افراد دیگه در مورد درس دیده می شد بیشترین چیزی که به ذهن می رسید این بود که اقتصاد ایران بخصوص در سطح معاملات خصوصی به شدت غیر علمی یا بهتره بگم بدون اتکاء به علم و بیشتر با اتکاء به تجربه و روشهای سنتی اداره می شه . مثلاً برام خیلی جالب بود که در حالی که به قول خود استاد توی آمریکا کلی استاد اقتصاد دارن بر پایه ی نظریه ی بازی به شرکتهای بزرگ سرمایه گذاری مشاوره میدن اما در ایران این آقایونی که اینجا بودند که در مجموع صاحب یا اداره کننده ی سرمایه ی هنگفتی هم بودند تقریباً هیچ کدوم حتی اسم نظریه بازی رو هم نشنیده بودن و قبل از کلاس حداکثر اطلاعاتشون در مورد نظریه بازی این بود که " اون یارو که فیلم ذهن زیبا رو در موردش ساختن ، اون این نظریه رو گفته " این رو البته به عنوان مسخره کردن نمی گم ، اتفاقاً به نظرم خیلی خوب بود که آدم 60-70 ساله ای که معلوم بود هر ساعت کارش می تونه چند صد هزار تومن حداقل ارزش داشته باشه 2 روز کامل از 8 صبح تا 6 بعد از ظهر به این کلاس اومده بود تا پایه های ریاضی نظریه ای در مورد کارش یاد بگیره که با اینکه کارش همینجوری هم لااقل از نظر درآمد فعلاً خیلی موفقه می خواد یاد بگیره چه جوری می شه این رو هم در کارش داخل کنه . این یعنی لااقل افرادی هستن که با وجود سن زیاد و روش سنتی و موفقشون می خوان روشهای مدرن رو وارد تجارت و اقتصاد بکنن .

3. خیلی بستگی داره همه چیز چطور پیش بره اما اگر همه چیز خوب پیش بره و بر وفق مرادمون ان شاء الله ، بدم نمی آد ادامه تحصیلم رو در یه زمینه نزدیک به اقتصاد البته با ابعاد بیشتر عددی و ریاضی پیش ببرم ؛ بخصوص اکونوفیزیک که البته متأسفانه هنوز خیلی رایج نیست .

پی نوشت :

پیرو پست قبلیم، جوانه مثال خوبی زد که بدم نمی آد نقل کنم . گفت به آدمهای این کلاس نگاه کن ، بعضی هاشون چند میلیارد سرمایشونه و خیلی هم دیگه انتظار ادامه ی زندگی ندارن بخاطر سن و سالشون ، یه اتفاق کوچیک توی کارشون اونم در شرایط پر ریسک اقتصادی می تونه تمام محصول یک عمر زندگیشون رو نابود کنه که قطعاً تا الآن برای بعضی هاشون پیش اومده . اما اونقدر احساس جوونی می کنن و امید به آینده دارن ، که اومدن برا همین چند سال آینده هم یه چیز جدید که احتمالاً براشون خیلی هم سخته رو یاد بگیرن شاید بتونن پیشرفت بیشتری بکنن. تا وقتی آدمهایی مثل اینها هستن که اینجوری ریسک می کنن و اونجوری زمین می خورن و اینجوری پا میشن و با امید ادامه می دن ، کسایی مثل من و تو عمراً اجازه نداریم واسه سختی های خیلی کوچیک زندگی که فقط به نوعی نوسانات شرایط محیطیه و تازه چیزی رو هم ازمون نگرفته و حتی اگه گرفته بود هم احتمالاً کلی وقت داشتیم برای جبرانش احساس پیری بکنیم و یا بگیم بریدیم ... این خستگی ها فقط بخش کوچکی از فرآیند بزرگ شدنه ...

   + ایمن ; ۱:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱٠/۱٦
comment نظرات ()

پیری ...

گاهی می برم ...

   + ایمن ; ٩:٥٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱٠/۱٥
comment نظرات ()

بی شعور ...

ساعت 1 شب بخیر گفتم و رفتم بخوابم ، تا 2 دارم تو تخت وول می خورم اما خوابم نمی بره ، پا می شم می رم سر لب تاپ . سمینار فردام رو کامل کردم پس می رم یه گشت تو دانشگاه ها بزنم . به سرم می زنه برم Minnesota اپلای کنم . deadline اش 15 ژانویه است ، اما خب کار از محکم کاری که عیب نمی کنه ، یه ذره زودتر کارام رو انجام می دم . از قبل همه ی چیزایی که باید آپلود کنم یا بنویسم رو نوشتم . شروع می کنم . تموم که می شه save می کنم و میرم تو سایت دپارتمان یه گشتی بزنم ببینم جز این یارو که بهش ایمیل زدم آدم دیگه ای که خوشم بیاد داره یا نه . همینجوری یه سرک به بخش راهنمای اپلای هم می زنم . یه هو می بینم ............ دپارتمان dedline واسه دانشجوهای خارجی رو گذاشته 15 دسامبر ........ هاج و واج نیگا می کنم ... چی بگم ؟ shit !!!

   + ایمن ; ٧:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱٠/۱٢
comment نظرات ()

مکر خدا ...

وَمَکَرُواْ وَمَکَرَ اللّهُ وَاللّهُ خَیْرُ الْمَاکِرِینَ

ترجمه ی‌ فولادوند‌ :

و [دشمنان‏] مکر ورزیدند، و خدا [در پاسخشان‏] مکر در میان آورد، و خداوند بهترین مکرانگیزان است. 

از تفسیر نمونه :

بنابراین منظور از آیه مورد بحث و آیات متعدد دیگری که مکر را به خدا نسبت می دهد این است که دشمنان مسیح با طرحهای شیطانی خود میخواستند جلو این دعوت الهی را بگیرند اما خداوند برای حفظ جان پیامبر خود و پیشرفت آیینش تدبیر کرد و نقشه های آنها نقش بر آب شد و همچنین در موارد دیگر.

پینوشت :

این روزها به نظرم مظلوم ترین امام حسین بود. چه در مجلس عزاداری ای که طرفین به جای عزاداری بر علیه هم شعار دادند و مجلس بهم خورد و چه در روزی که گروهی چنین کردند و گروهی چنان ... من و خیلی های دیگر فارغ از هر جناحی و حتی عقیده و مذهب و دینی، دوست نداریم این غائله بهانه ای شود برای حمله به ایران یا برای انقلاب فرهنگی و یا هر اتفاق دیگری که نسلی را بخصوص نسل جوان را قربانی خود کند. واضح است که هرگونه تصمیم اشتباه و غلط از سوی هر کدام از طرفین می تواند تبعاتش به ضرر خاک کشور و جان و مال و عمر مردم باشد. معتقدم هنوز هم می شود شرایط را با تدابیر مناسب آرام کرد .

   + ایمن ; ٩:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱٠/٦
comment نظرات ()

عاشورا می خواهد عاقل باشی ...

چیزی نوشتم در مورد عاشورا و زمانه ی عاشورا ...

خواستم بگذارم در وبلاگ ...  جوانه مانع شد . پدرم هم ...

می گذارمش گوشه ای ، شاید برای وقتی دیگر ...

فقط عنوانش را می گذارم ...

   + ایمن ; ٢:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱٠/٤
comment نظرات ()