پرواز به اوج

It was hard ...

از جمعه ساعت 8 و 46 دقیقه

تا چهار شنبه ساعت 4 و بیست و پنج دقیقه

چهار روز و 19 ساعت و 39 دقیقه

   + ایمن ; ٥:٥٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۸/۳٠
comment نظرات ()

خوشبختی ...

ما هیچ وقت خارج زندگی نکردیم و نمی کنیم

اما همیشه خوشبخت بودیم و هستیم ...

   + ایمن ; ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۸/٢٦
comment نظرات ()

بد شانسی ...

 می رم پوستر سمینار ماده چگال می بینم ، می فهمم  که deadline امروزه ، پس فردا که استادم رو که تو کمیته علمیه همایشه می بینم می پرسم soft matter هم قبول کردین ؟ می گه آره اگه کاری داره بده ! می گم مگه deadline نگذشه ؟! می گه تمدید شد ، امروز روز آخرشه و قابل تمدید هم نیست ! ( و من در  حسرت اینکه کاش زودتر فهمیده بودم و مقاله رو تکمیل می کردم ! )

دوستم اس ام اس می زنه که دوسالانه عکس داره برگزار می شه ، می رم تو سایت می بینم که dedline 20 ام بوده و امروز 23 ام ، پایین  تر رو نگاه می کنم ، می بینم نوشته مهلت تا 23 ام تمدید شد ! یعنی امروز ! ( و من در حسرت اینکه کاش زودتر فهمیده بودمو عکسها رو چاپ می کردم و ارسال می کردم و ...! )

چقدر این روزا از سیستم اطلاع رسانی ایران بدم می آد ...

   + ایمن ; ٥:٤۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۸/٢٥
comment نظرات ()

دیالوگ ماندگار ...

(شعبده باز به کودکی در خیابان):

خوب نگاه کن.به کسی نشون نده.اونا التماست می کنند و چاپلوسیت رو می کنند تا راز حقه رو بهشون بگی.اما همین که بهشون بگی تمومه.میفهمی؟دیگه ارزشی براشون نداری.راز روی کسی تاثیر نمیذاره.کلکی که تو استفاده می کنی و میشه راز مهمه.

 

Prestige-christopher Nolan

   + ایمن ; ۳:٥٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۸/٢٤
comment نظرات ()

مسئولیت ...

در دوران جدید شغلیم با موضوعی آشنا شدم که بهش می گن مسئولیت ، قضیه از این قراره که تو ایران و نمی دونم احتمالاً جاهای دیگه ی دنیا کسی که کارمنده هر چند که از لحاظ انرژی شاید 5 برابر ( بدون اغراق ) نسبت به مدیر بخش خودش کار می کنه اما نصف اون حقوق می گیره ! توجیه اینه که مدیر مسئولیت یک بخش رو داره و در حقیقت باید تصمیم درست بگیره و نسبت به اون پاسخ گو باشه اما یه کارمند فقط مجری دستورات مدیره و کافیه کارش رو درست انجام بده تا کسی کاری به کارش نداشته باشه .

هنوز کنار نیومدم که این عادلانه است ...

   + ایمن ; ٢:۳٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۸/٢۳
comment نظرات ()

برگی از یک جوانه ...

بالاخره توام بلاگ نویس شدی لبخند

   + ایمن ; ٥:٠٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۸/۱٧
comment نظرات ()

history ...

If there is anyone out there who still doubts that America is a place where all things are possible; who still wonders if the dream of our founders is alive in our time; who still questions the power of our democracy, tonight is your answer.

 احتمالاً مردم آمریکا از این جمله خیلی لذت بردن ...

* من اجنبی پرست نیستم اما باید اعتراف کنیم اتفاق بزرگی بود .

کنجکاو شدم سخنرانی لوترکینگ رو ببینم ، اینجا می تونید ببینید.

   + ایمن ; ٧:٤۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۸/۱٦
comment نظرات ()

کار خوب ...

خیلی لذت بخشه وقتی یه مریضی رو تشخیص درست بدی و درمان کنی . من هیچوقت پزشک نبودم ، اما این چند وقته که دارم نقش دکتر کامپیوتر ها رو در محل کارم بازی می کنم از این کار لذت می برم . زنگ می زنن که کجایی که فلان مشکل ایجاد شده ، می گم دارم می آم ، تو راه به حالتهای مختلف ایجاد مشکل فکر می کنم و بعد به دفتر که می رسم ، دو سه سوت طول می کشه تا مشکل حل بشه و به قول یکی انگار ورد می خونم تا دوباره همه چیز درست بشه ، اما ورد نیست ، فقط همون اولین حدسهایی که می زنم درست از آب در می آد !

   + ایمن ; ۸:۳٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۸/۱۳
comment نظرات ()

فردا صبح ...

این سنت تا صبح بیدار موندن ما دانشجوهای ایرانی هم حکایتی شده برای خودش . دوره ی کارشناسی که بودم یادمه که تقریباً همه ی شبهای امتحانها رو بیدار موندم ، گاهی فقط 1-2 ساعت دم صبح یه چرتی می زدم و بعد هم می رفتم سر جلسه . جالب این بود که خیلی ها توی کلاس همین سیستم رو اجرا می کردن . البته دلیل فرق داشت . یک سری استرس داشتن و خوابشون نمی برد ، یک سری هم مثل من کل ترم رو درس نخونده بودن ( خوداییش من یکی بخاطر کار کردن بود نه تفریح ) و بعد حالا شب امتحان یه هو آی کیوشون به بی نهایت میل می کرد و کل درس ترم رو یک شبه می خوندن که البته هر چند اکثر جاها جواب می داد اما بعد افسوس می خوردن که کاش تو طول ترم درس خونده بودیم که بهتر می دادیم امتحان رو .

بدترین بخش برای من اونجا بود که یه بار تا صبح برای درس ریاضی فیزیک - که در طول ترم چون کلاس 8 صبح بود یکبار هم حتی سر کلاس نرفته بودم - بیدار موندم ، امتحان میان ترم بود . امتحان رو خوب دادم و نمره ی قابل قبولی گرفتم ، اما بعد از ظهر که داشتم به خونه می اومدم پشت فرمون خوابم برد و تصادف کردم !

فردا هم امتحان دارم ، کوانتم پیشرفته ، اینبار دوره ی ارشده و اصولاً باید جدی تر بگیرم ، که البته نمی گیرم ، کم سر کلاس رفتم - به همون دلیل قدیما ! کلاس 8 صبح - و الآن طبق منوال همیشگی بیدارم تا صبح ... یادمه اولین امتحان دوره ی کارشناسی میان ترم فیزیک 1 بود که من و یکی دیگه بیست شدیم ! فردا رو نمی دونم چه کنم اما اینبار دیگه بعیده 20 بشم ! اصولاً با این درس های سخت و استادهای سخت گیر مشروط نشدن سخته و 20 گرفتن محال !

   + ایمن ; ٦:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۸/۱۱
comment نظرات ()

در ادامه !!!

بعد از پست احمق ، محمد که اون خبر رو در ریدر به اشتراک گذاشته بود این کامنت رو به پستم اضافه کرد :

ایمن، تا به حال در مورد پیش‌بینی وضع آب و هوا دقت کرده‌ای؟ وقت و انرژی زیادی بر روی شناخت معادلات حاکم بر رفتار سیالات صرف شده و مدل‌های بسیاری هم برای توصیف رفتار آن‌ها وجود دارد. ولی با این وجود هنوز هیچ جا با قطعیت صددرصد در مورد آب و هوا اظهار نظر نمی‌کنند، با این که کلیه معادلات حاکم کلاسیک هستند و مسئله تنها جمع‌آوری دقیق‌تر داده‌ها و حل گسترده‌تر معادلات است. همان‌طور هم که خودت می‌دانی شروع عملی نظریه آشوب هم با بررسی پدیده‌های جوی بوده. حالا من نمی‌فهمم برای یک سیستم پیچیده و حتی آشوب‌ناک دیگر به اسم مغز چرا موجودیت ویژه‌ای قائل می‌شوی و کلمه «احتمال» برایت این‌جا بار ارزشی منفی دارد. همان‌طور که گفتم، با توجه به روند کنونی علم، در دهه‌های آینده مدل‌های دقیق‌تری در سطوح مختلف برای توصیف رفتار مغز و انسان‌ها معرفی خواهند شد، و در آن زمان به طور مؤثرتری می‌توان در مورد رفتار هم جمعی و هم فردی انسان‌ها اظهار نظر کرد، و مدل‌هایی که رفتار هم جمعی و مه فردی انسان‌ها را توصیف کنند دور از ذهن نیستند. الان یادم نمی‌آید، الهه‌ای که کارش باران فرستادن بود چه بود؟!

گفتم در ادامه هم نظر اون رو نوشته باشم و هم نظر خودم رو شاید با کمی توضیح :

 من هم حرف محمد رو در قسمت اول کاملا قبول دارم و حتی تا حد زیادی در قسمت دوم هر چند که نمی شه این وسط چیزهای دیگه رو 100% حذف کرد .این بحثی بود که یه بار سر کلاس اطلاعات کوانتمی با دکتر صالحی هم داشتیم و بعداً سعی می کنم در موردش بنویسم .در حقیقت بحث من سر خود خبر نبود ، خبر یک کار علمیه که مطمئناً باید در موردش تحقیق کرد تا بشه در موردش نظر داد. بحث من سر نوع بیان خبر بود و بخصوص تیتر اون، راستش می خوام نظر عباس رو هم تآیید کنم ، که گفت تقصیر رسانه است ! و البته به این نظر این رو اضافه کنم که تا حدی تقصیر خود محقق و کلاً جامعه ی علمیه  که جلوی برداشت غلط از یک کار علمی رو نمی گیرن ( شاید یه نظارت جامع رو لازم داره که توسط افراد کاملاً علمی انجام بشه . )

در حقیقت این ترفند خیلی رایجی در رسانه ها است . اکثر اخبار علمی ، توسط مردم عامی  به طور کامل خونده نمی شه ، خب ، چیکار کنیم که خونده بشه ؟ یه تیتر تحریک کننده ! اما نتیجه چیه؟

 اونایی که خبر رو نمی خونن ، تیتر جذابِ اون در ذهنشون می مونه و تا مدتها بعد هرجا حرف از خودکشی بشه می گن:

 آره تو روزنامه خوندم که در فلان کشور دانشمندها تحقیق کردن و فهمیدن که اصلا خودکشی ربطی به روح و روان و این چیزا نداره ، همش مربوط به نوع و میزان مواد شیمیایی داخل مغزه !( خبر مشمول قانون یک کلاغ ؛ چهل کلاغ می شه ! )

اوناییکه خبر رو می خونن اگه از آنالیز داده ها و اینا چیزی سر در نیارن (که خیلی ها هم نمی آرن ) بازم براشون همین اتفاق می افته و برداشت شخصیه خودشون رو با خبر قاطی می کنن ! طبعاً اونها هیچکدوم از اعداد نوشته شده در خبر رو حفظ نمی کنن تا بعداً هم بیانش کن ، شاید یکی در جمع باشه که بتونه مفهوم دقیق خبر رو بیان کنه !

می مونه تعداد اندکی از افراد که برداشت درست رو از خبر می کننو حتی اگه تیتر با خبر نخونه این رو متوجه می شن! اینها دقیقاً همون افرادی هستند که در بحث های عمومی مخالفان اون افراد دسته ی اول یا دوم هستند و البته تعدادشون هم خیلی کمه !

نتیجه فقط یک چیزه : یه خبر تحریف شده و بعضاً غلط که به صورت یک شایعه در بین مردم پخش می شه !!!

اتفاقاً 2 تا نمونه ی خوبش همین اواخر اتفاق افتاد :

 یکی این خبر که به علت قطع برق در یکی از روستاهای هلند ، 9 ماه بعد تعداد زاد و ولد 44 % افزایش یافت !!! نظر محمد در این باره :

جدی این خبر را باور کرده‌اید؟ یعنی واقعاً تا این همه تحت تاثیر لحن و کلمات موجود در یک خبر قرار می‌گیرید؟؟ من فکر می‌کنم فقط خواسته‌اید چیزی را که دوست دارید باور کنید، نه لزوما بررسی یک همبستگی بین دو مجموعه داده را. ( این نظر من هم هست )
 
یکی دیگه هم خبر بازگشایی فاز جدبد LHC بود که خیلی ها با توجه به حرفهای تحریف شده در مورد اون می گفتن : "می گن اگه بزارن این دستگاهه شروع به کار کنه ، زمین و کله منظومه ی شمسی بلعیده می شه !!!! ( می دونین که حتی وکلایی بودن که به دادگاههای بین المللی بخاطر این قضیه شکایت کردن تاشاید جلوش رو بگیرن ؟!!! )

   + ایمن ; ٥:۳۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۸/۱٠
comment نظرات ()

Great ...

هورااااااااااااااا ...

عجب سوپرازیییییییییییییییی قلب

ممنون ... ممنون ... ممنون ... ماچ

   + ایمن ; ٢:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۸/۸
comment نظرات ()

احمق !!!

یکی از بچه ها این خبر رو در گوگل ریدر به اشتراک گذاشته بود ( به نقل از بی بی سی ) :

در پژوهشی در کانادا مشخص شده که مغز افرادی که دست به خودکشی می زنند از لحاظ ترکیبات شیمیایی با دیگران تفاوت دارد. در مغز این افراد میزان فرایندی که روی رفتار تاثیر دارد، بیشتر است.
بگذارید ببینم من درست متوجه شد ؟ یعنی اگه من الان دست به خودکشی نزنم مغزم مثل بقیه است ، اما اگه الآن من خودم رو بکشم مغزم با بقیه فرق داره ؟ خب حالا من مغزم مثل بقیه هست یا نه ؟ دقیقتر بگم : من می خوام خود کشی بکنم یا نه ؟
الان به کی باید فحش داد : به مترجم ؟ به بیوشیمی دان های کانادایی ؟ به خبرنگاری که این خبر رو گزارش داده ؟ یا به اونایی که خودکشی کردن ؟؟؟
دقت کن :بیشتر شبیه یک جک علمی بود !

   + ایمن ; ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۸/٧
comment نظرات ()

رمز یا password ...

رفتم تو اتاق استاد تا pdf کتاب درسمون رو ازش بگیرم ، کامپیوتر رو روشن کرد و منتظر شدیم ، قبل از ورود به ویندوز ازش پسورد می خواست ، اول هی خودش رو با کاغذ های روی میز سرگرم کرد بعد 2 بار اشتباه تایپ کرد ، حس کردم نمی خواد پسورد رو بفهمم ، منم به یه بهانه ای سرم رو کردم تو راهرو تا راحت پسورد رو بزنه ، همینطوری که سرم تو راهرو بود شنیدم که استاد بلند بلند می گه : دو ، پنج ، پی ، اچ و ... خنده

- یه بار یه آدم عاقلی گفت وقتی در موقعیتی هستی که می تونی یه رمزی رو بفهمی و صاحب رمز هم می دونه که تو می تونی ، حتماً از اون موقعیت خارج شو تا طرف مطمئن باشه رمز رو نمی دونی ، چون اگه بمونی بعداً هر اتفاقی بیافته همه ی کاسه کوزه ها سر تو شکسته می شه .

   + ایمن ; ٩:٥٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۸/٥
comment نظرات ()

Advise ...

The point is that you can not ELIMINATE the OTHERS by a prayer and so your life should be resistant in front of their behavior!

   + ایمن ; ٩:۳٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۸/٤
comment نظرات ()