پرواز به اوج

یخزده ...

سردمه ...

   + ایمن ; ٩:٥٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٧/۳٠
comment نظرات ()

دعوت ...

بعد از فیلم حاتمی کیا حالا هر جا تو دانشگاه راه می ری یه پوستر می بینی روش نوشتن دعوت .

 یکی دعوت از خاتمی ! ( نفهمیدم واسه حرف زدن یا ریاست جمهوری ! )

یکی دعوت از علی کریمی ! ( واسه آشتی با تیم ملی ! )

ظاهراً مفیدترین کار دانشجوهای این دوره زمونه امضا جمع کردنه ... دانشجو هم دانشجوهای قدیم ...

   + ایمن ; ٦:٢٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٧/٢٩
comment نظرات ()

مهر مادری ...

داشتم با یه مادری حرف می زدم . گفتم چرا امروز اینقدر خسته اید ؟

گفت دیشب دختر کوچیکم خوابش برد و نرسید تکلیف نقاشی اش رو انجام بده ، منم با اینکه خسته بودم نشستم یک ساعت با دست چپ براش نقاشی کشیدم .

- با دست چپ ؟

- آره ، برا اینکه معلموم نشه من کشیدم !

   + ایمن ; ٤:۳٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٧/٢٧
comment نظرات ()

CV ...

روز معارفه و گپ و گفت ارشد ها با استادها معاون پژوهشی دانشگاه بعد از کلی توضیح دادن زمینه های فعالیت دانشکده و آزمایشگاه ها غیره به بچه ها توصیه کرد که برن سایت دانشگاه و از اونجا هر اطلاعاتی می خوان راجع به اساتید بگیرن . من دستم رو بالا کردم و گفتم ، دکتر با اجازتون من روز قبل از اینکه بیام اینجا ثبت نام این کار رو کردم . نه اینجا که هر سایت دیگه ای رو که هم می شد گشتم دنبال cv اساتید گرامی . تو سایت دانشگاه که حتی اسم استادهای جدید هم نبود . اونایی هم که بود جز یکی باقی صفحه ای نداشتن و فقط اسمشون رو می شد دید . تو سایت ISI و غیره رو هم کلی گشتم ، اما بازم از خیلی ها چیزی پیدا نکردم ! بد نیست اگه یه cd حاوی cv استادها با عنوان و چکیده ی مقاله ها و پایان نامه های دانشجوهاشون در چند سال اخیر بهمون بدین . حرفم رو زدم و نشستم . دیدم همه ی استادها دارن حیرون من رو نگاه می کنن ! شاید توقع نداشتن یه هو اینجوری زیر ذره بین قرار بگیرن ، اونی که یه چیزایی تو اینترنت داشت کلی با سرش من رو تأیید می کرد تا بقیه رو تحقیر کرده باشه و اونی هم که خیلی احساس می کرد بهش توهین شده کلی راجع به این قضیه توضیح داد که دلیلی نداره اگه آدم کار پژوهشی خوبی کرده باشه  توی اینترنت چیزی ازش پیدا بشه !

فکر کنم به یه همچین تلنگری احتیاج داشتن ...

   + ایمن ; ٢:٠٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٧/٢٢
comment نظرات ()

خر تو گل ...

چند وقت پیش بهم پیشنهاد شد که برای اردوی آشنایی بچه های سال اولی که می آن مدرسه براشون در مورد پژوهش توی فیزیک حرف بزنم. منم رفتم و کلی در مورد کارهای خیلی متنوعی که مردم در فیزیک می کنن حرف زدم و اینکه فیزیک الزاماً چیزایی نیست که ما تو کتاب های درسی می خونیم . البته اون موقع چون آزمایشگاه های مدرسه هنوز آماده نشده بود من تنها رفتم سر کلاس و تو 1 ساعت فقط حرف زدم .

این هفته که جلسه ی اول کلاسشون بود معاون پژوهشی مدرسه اومد و گفت که امسال فیزیک ترکونده و حدود 40 نفر ثبت نام کردن ! پرسدم جاهای دیگه چی ؟ مثلاً شیمی ؟ گفت 5 نفر !!! یاد روز معرفی افتادم ، 3 تا معلم شیمی هم زمان می رفتن سر کلاس برای توضیح اونم نه تو کلاس که تو آزمایشگاه با کلی جذابیت ...

حالا عین (!) موندم اینهمه بچه که همه می خوان کلی پروژه ی باحال انجام بدن رو چه جوری تا آخر سال بکشونم ؟ فعلاً از موضوع شروع شده ... الان ذهن خلاق می خوام ، اما خوابم می آد ...

   + ایمن ; ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٧/٢۱
comment نظرات ()

سفید ...

پاک کردم هرآنچه باید پاک می کردم ...

   + ایمن ; ٦:۳٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٧/۱٥
comment نظرات ()

بیا عشق را زندگی کنیم ...

بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است

و تنهایی من شبیخون حجم ترا پیش بینی نمی کرد

و خاصیت عشق این است

 

کسی نیست

بیا زندگی را بدزدیم ، آنوقت

میان دو دیدار تقسیم کنیم ...

سهراب

   + ایمن ; ٥:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٧/۱٠
comment نظرات ()

فاز پرت و پلا ...

نمی دونم قبلا راجع بهش حرف زدم یا نه ، اما یه حالتی خاصی گاهی برای من به وجود می آد بخصوص وقتی به شدت خسته ام و خوابم می آد که به مکاشفات جالبی می رسم ... یه جورایی اعضای بدن و مغزم خودمختار می شن !!! مثلاً توی اون فاز در حالی که کاملاً بیدارم و هشیار ، یه هو می بینم یه مار داره از کنار بهم حمله می کنه و منم یه هو ٣ متر می پرم هوا ...

یا مثلاً دیروز سر کلاس دانشگاه خوابم می اومد ، تو چرت بودم و استاد هم داشت روش رونگ کوتا رو درس می داد . داشت می گفت که ٨ تا معادله داریم که با چهارتاش کار داریم . منم همینجوری که دستم خودکار بود و چرت می زدم رو کاغذ نوشتم چهارتای دیگه می رن تو قصر !!!!!!!!!

اون لحظه در عالم چرت دچار توهم شده بودم که هشت تا کوتوله هستن که چهارتاشون اومدن تو دفترم و باقیشون رو می فرسیم به قصر !

اوایل رو این فاز کنترل نداشتم ،‌یعنی نمی دونسم چه جوری برم به این فاز . اما الان یه یک سالی هست که کاملاً روش هاش رو یاد گرفتم ...

بعداً اگه حوصله داشتم چند تاش رو براتون می گم ... یکبار امتحان کردنش واقعاً می ارزه ، لااقل نسبت به استفاده از مواد مخدر کار بسیار عاقلانه تری محسوب می شه ... اما با همون کیفیت در توهم زایی نیشخند

   + ایمن ; ٧:٠٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٧/۸
comment نظرات ()

 

"خوابتون رو برای کسی تعریف نکنین . اصلاً بهش اهمیت ندین ، وقتی اهمیت می دین تعبیر می شه ، مثل اون یارو که تو زندان به یوسف گفت من خواب دیدم پرنده ها دارن از روی ظرف روی سرم غذا می خورن ؛ یوسف گفت تو رو به زودی اعدامت می کنن ؛ طرف گفت دروغ گفتم اصلاً یه همچین خوابی ندیده بودم ...

اما دیگه کار از کار گذشته بود ، حالا که تعریف کرده بود تعبیر می شد و شد !!! "

برگرفته از یکی از سخنرانی های مرحوم دولابی

   + ایمن ; ٦:٤٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٧/٤
comment نظرات ()