پرواز به اوج

المپیک و هویت ...

نمی دونم دیشب تو افتتاحیه چی بیشتر از همه توجه شما رو به خودش جلب کرد . صرف نظر از برگزاری خیلی خوب و تنوع رنگها و اینها یه چیزی که خیلی برای من جالب بود این بود که چینی ها رسماً زبان رسمی بازی ها رو چینی انتخاب کرده بودند ! ( لا اقل در مراسم افتتاحیه )

حجم زیاد نوشته هایی که در مراسم استفاده می شد با زبان چینی ، مثلاً اون نمایش جعبه ها که حروف چینی رو می نوشتند خیلی تو چشم می اومد ...

تازه موقع رژه رفتن تیم ها هم ، همه به ترتیب حروف چینی پشت هم قرار گرفته بودند نه به ترتیب حروف انگلیسی که این از اونجا که رژه یه مراسم رسمی محسوب می ه و با مشارکت همه ی کشور ها خیلی توی چشم اومد !

حالا بماند که در تمام مراسم انواع اقسام هنر ها و سنتهای چینی نمایش داده شد ‌( که خب می شه گفت منطقی بود ) اما این حرکته بر اساس زبانی چینی کار کردنشون خیلی باحال بود و یه جورایی دهن کجی بزرگی به باقی دنیا بود .

خوشمان آمد ... مردم میهن دوستی هستند ...

   + ایمن ; ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٥/۱٩
comment نظرات ()

مغازه ی مواد فروشی !!!

مدتها بود که لا اقل یک روز در هفته شب میدان آزادی بودم و از آنجا برای خانه رفتن سوار خطی های تجریش می شدم ، درست گوشه ی شمال شرقی میدان . در کنار همان تاکسی ها یکی دو نفر جوان ترگل ور گل هستند که به شغل مواد فروشی اشتغال دارند! توی این یکسال گذشته زیاد دیدم که درست جلوی مسافرانی که منتظر  تاکسی اند از جمله خودم ، حتی دخترها می آمدند و از آنها مواد می خریدند !! کمی آنطرف تر هم پشت یه سکو می روند و می کشند و ...

دیروز دیگر آن برنامه ی همیشگی تمام شد و به دلیل اسباب کشی باعث و بانی این تردد به همین نزدیکی های خودمانچشمک  ( احتمالاً برای آخرین بار به صورت مدون ) رفتم که سوار تاکسی شوم .اما قبلش به دلیل وجدان درد زیاد با اینکه مطمئن بودم نیروی انتظامی داخل میدان که با مواد فروشها 20-30 قدم بیشتر  فاصله ندارند همه چیز را می دانند رفتم تا به افسر انتظامی شکایت کنم که چرا آنها را جمع نمی کنند  ( آنهم با این همه طرح امنیت اجتماعی و مبارزه با مفاسد و اشرار و ... ):

- سلام جناب سروان ، خسته نباشید .

- سلام ، ممنون ، شما هم همینطور .

- مگه شما ادعا نمی کنید که با مواد فروشها مبارزه می کنید ؟

- چرا ، چطور مگه ؟

- آنطرف تر ، دم تاکسی های تجریش ، 2-3 نفر هستند که به انواع و اقسام معتادها از دختر گرفته تا پیرمرد مواد می فروشند . اون هم جلوی چشم مردم . واقعاً نمی دونید یا نمی خواید اقدامی بکنید ؟

- جوان ، اونور خیابون  به  ناحیه ی انتظامی 118 ستارخان مرتبط می شه باید بری به اونها گزارش بدی . مثلاً ادعا می کنند که کارشون رو خوب بلدند!

- آها ! خسته نباشید !


* یادتان باشد اگه یک روز خواستید مواد فروش شوید کافیست در مرز دو منطقه ی مختلف کار کنید . حتی می شود مغازه زد ! با بیلبورد و ...

** خنده ام گرفت به وجدان دردی که داشتم !!!

   + ایمن ; ٩:٥٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٥/۱٤
comment نظرات ()

? how to write

هیچ صفحه ای ارزشمند نیست مگر اینکه وقتی برگردانده می شود، پشت آن زندگی در تپش باشد و به نحو جداناپذیری همه ی صفحه های کتاب را به هم پیوند دهد . قلم را همان لذتی به پرواز در می آورد که مارا به دویدن روی جاده ها وا می دارد . با پایان گرفتن یک فصل ، آدم نمی داند قلم چه ماجرای دیگری را می خواهد تعریف کند ؛

از کتاب شوالیه ی ناموجود نوشته ی  ایتالو کالوینو

* با تشکر از این و آن بخاطر کادوی تولدشان

 

   + ایمن ; ۱:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٥/۱٠
comment نظرات ()

بعد از مدتها ...

بعد از مدتها دارم آپ می کنم . با برو بچه ها هفته ی پیش رفته بودیم تنگه واشی یا به قول محلی ها ساوشی ... یه اتفاقاتی افتاد گفتم یه نظر خواهی بکنم ، اگه دوست داشتین می تونین نظر بدین :‌

نمی دونم مسیر نیاوران به تجریش رو رفتید تا به حال یا نه ،‌ مسیریه که من لا اقل روزی 2 بار می رم و می آم . کرایه اش هم 300 تومان شده جدیداً . قبلش این رو هم بگم که قدیما به تجریش امروزی می گفتن سر پل تجریش و به میدون قدس امروزی می گفتن تجریش . و احتمالا هم می دونید که الانا ورودیه تاکسی حداقل 100 تومن هست . حالا تصور کنید شما سوار تاکسی نمی شین و برای پرهیز از هرگونه اشتباه می گین سر پل تجریش . راننده هم تا میدون قدس می ره و می گه من دور می زنم یا مثلا شریعتی رو می رم پایین . خب طبعاً با توجه به اینکه اصل مسیر رو هم شما رو آورده توقع داره که کرایه رو کامل بگیره ( تقریبا هفت هشتم مسیر رو آوردتون ! ) دقت کنین که اگه کرایه رو هم ندین احتمالاً مشاجره ی لفظی ای در خواهد گرفت ! این فرض رو هم بکنید که کلی بار دارین و رسیدن به مقصد با توجه به شیب زیاد بسیار سخت خواهد بود !

خب حالا سؤال اینه که شما چکار می کنین ؟‌

1. کرایه رو کامل می دین و می رید اون طرف خیابون و دوباره  100 تومن کرایه تاکسی می دین تا یکی ببرتون میدون تجریش !

2. به اندازه یک هشتم کرایه یعنی تقریبا معدل 40 تومن رو از کرایه کسر کنین و اگر راننده اعتراضی کرد می گین که این سهم اون بخشیه که من رو نمی بری و  بعد هم می رید اونطرف  و یک تاکسی می گیرید و 60 تومن باقی مونده رو از جیب مبارک می دید تا به تجریش برسید !

3. 100 تومن معادل کرایه ای که باید برای رسیدن به تجریش بدین رو کسر می کنین و به داد و بیداد های احتمالی راننده هم توجهی نمی کنین و می رید اون سمت خیابون و تاکسی می گیرید .

4. کرایه ای کسر نمی کنین و برای اینکه پول بیشتری هم ندین علی رغم بار سنگینی که دارین از پای مبارک استفاده کنین و سختی راه رو به جون می خرین .

   + ایمن ; ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٥/۸
comment نظرات ()