پرواز به اوج

22 ...

امروز بهترین روز تولدی بود که توی این 22 سال داشتم ... زیباترین و دوست داشتنی ترین ... قلب ازت ممنونم ...

از خدا خیلی چیزها می خوام ... چیزهایی که خودش خوب می دونه چیه و در چه موردیه ...

بهرحال بالاخره 22 ساله شدم . خاصیت زمان اینه که هرگز متوقف نمی شه و هرگز به عقب هم بر نمی گرده ... این یعنی سال دیگه من 23 سالمه ... امیدوارم بتونم تو این مدت به خیلی از چیزهایی که داریم براشون تلاش می کنیم برسیم و این به خیر و صلاحمون هم باشه ... آمین ...

بهترین کادوم رو از خدا گرفتم ،‌ اونم آخر شهریور سال پیش ،‌ کاذویی ای که یک عمر سپاس هم بابت اش کمه ... امیدوارم کادوش همونطور که تا الآن بوده تا اید جاودانه بمونه برام ... آمین ... قلبفرشته

p.s : برو بچه های تیم ایتالیا هم به مناسبت تولد من سنگ تموم گداشتن تا شب تولدم خوشجالم کنن ... بازم دمشون گرم ... تشویق

   + ایمن ; ٢:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۳/٢٩
comment نظرات ()

بیداری ...

این را خیلی دوست دارم ... اینکه بیدارم تا بیدار بمانی ... یاد بچهگی هایمان می افتم ... از همان موقع با طعم قهوه مشکل داشتی و من بر عکس . شب امتحان قهوه را می خوردم و یک کله تا خود صبح بیدار بودم . همین باعث می شد تو هم که امتحان داشتی باز هم من قهوه بخورم ... حالا بازهم من بیدارم که تو بیدار بمانی ... همیشه هم تو زودتر از من خوابت می برد ... خیالم که راحت می شد می رفتم بخوابم که می دیدم صبح شده ،‌ نماز می خواندم راهی می شدم ...امشب هم همین خواهد شد ...  

بیدارم که تو بیدار بمانی ...

   + ایمن ; ٦:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۳/٢٧
comment نظرات ()

بیمه ...

داشتم از روی جدول خیابان راه می رفتم یاد سال پیش افتادم که با داییم کَل انداختیم که از روی یه لوله ی آب کاملاً خیس که از روی رودخانه ی رودبارک در کلاردشت رد می شد عبور کنیم و بریم اونور ... به شدت سخت بود ، زیر پامون حدود 5 متر خالی بود و لوله هم کاملاً خیس ، بدون هیچ دستگیره ای ... بعد مقایسه کردم با جدولی که داشتم روش راه می رفتم . از نظر ابعاد هیج فرقی نداشتن ، اما از روی اون بسختی می شد رد شد و حتی جندین بار نزدیک بود بیافتم ، اما اینجا و از روی جدول هیچ مشکلی نبود .
من رو یاد موضوع بیمه می اندازه ، بیمه مثل همون زمینیه که به جدول نزدیکه ... به تو اطمینان می ده که اگه از روی جدول بی افتی اتفاقی برات نمی افته ... و اون وفته که تو با اطمینان بیشتری قدم بر می داری و کمتر دچار خطر می شی ... به جورایی غیر از حمایت بعد از خطر ، بیمه نقش پیشگیری از خطر رو هم داره ایفا می کنه ...

   + ایمن ; ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۳/٢۳
comment نظرات ()

last days of 22 ...

در آستانه ی پایان 22 اُمین سال زندگیم به شدت احساس خستگی می کنم ... احتمالاً به خاطر پیاده روی دیشب و شب زنده داری بعدشه !

امروز صبح یکی از دوستان زنگ زد تولدم رو تبریک بگه ! یک ماه پیش هم یکی دیگه ! کم کم دارم حس می کنم مثل کلاه قرمزی منم هر روز تولدمه ... هر چند خطای امروزیه یک هفته بیشتر نبود ...

   + ایمن ; ٦:۳۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۳/٢٢
comment نظرات ()

وات آی سِی چوز ...

تو راه که داشتم می اومدم خونه به خودم فکر کردم . به آینده ای که برای خودم ترسیم کردم و اینکه چقدر ممکنه به وقوع بپیونده ... بچه ها انتخاب رشته کردن ، من هم ... و حالا تقریباً می شه گفت هر کس با تقریب خوبی مسیر انتخابی خودش رو برای 50 سال آینده انتخاب کرده . یکی می شه آقا مهندس ولی قید از ایران رفتن رو می زنه ، اون یکی می خواد بره ، یکی دیگه می ره سربازی و بعد هم می خواد کار کنه ، یکی می خواد مدیریت بخونه و خلاصه هر کی یه جوری خودش رو در یه مسیری فرار داده ...

به این فکر کردم که اگه من بچه ی اول خانواده مون نبودم حتماً کلی همه جیز فرق داشت . مدرسه ام ، درس خوندنم ، تفریح ام ، برای کنکور خوندنم ، وارد دانشگاه شدن ، دوستی هام ، فوق دادن و ...

با تقریب خوبی برادرم دقیقاً زندگی من رو نگاه می کنه و می بینه که از کدوم بخشهاش خوشش می آد اونها رو عیناً انجام می ده و از کدوم بدش می آد و اونها رو انجام نمی ده ...

اما من هرگز همچین موقعیتی رو نداشتم ، همیشه خودم باید تصمیم می گرفتم این مسیر رو برم یا نه ، برم علامه حلی یا نه ، فیزیک بخونم یا نه ، برم فیزیک بهشتی یا نه ، مستقل بشم یا نه ، با فلان استاد کار بکنم یا نه ، سال کنکور کار رو بزارم کنار یا نه و حالا هم انتخاب رشته ...

ناراضی نیستم ، اصلاً هم پشیمون نیستم ، تجربه هایی که دارم رو دوست دارم ، استقلال و حتی لذت پول نداشتن ! و خیلی سختی های دیگه رو دوست دارم ... اما گاهی زیاد باید فکر کنی و گاهی از عدم موفقیت می ترسی ... گاهی حس می کنی شاید راه برگشتی نباشه ... گاهی می خوای یه علامت ، یه نشانه ، یه چراغ مسیر درست رو بهت نشون بده ... اینجور مواقع فقط اینجوری می شه خودت رو راضی کنی که تو انسانی ... برای فکر آفریده شدی نه برای تقلید ...

   + ایمن ; ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۳/۱۱
comment نظرات ()

عین خر تو گل !!!

عین خر موندم تو گل چی بخونم و کجا بخونم ! ما شاء الله هر کی هم برا خودش نظری داره و نظرات هم به تعداد راههای رسیدن به خدا بی شمارن ! ( فیلم مارمولک رو دیدین؟! )

راستی موبایلمان هم درست شد . تصویرش برگشت ...

می خوام یه قالب جدید وبلاگ بسازم ... وقت ندارم ناراحت

از تجربیات جدیدمان این است که به هیچ شاگردیت رو نده !!! بچه کلاً جنبه نداره !!!

 

   + ایمن ; ٥:۳۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۳/۸
comment نظرات ()