پرواز به اوج

خودکشی در دانشگاه شهید بهشتی ...

امروز یه روز بود مثل همه ی روزای دیگه ... اما با یه تفاوت عمده . امروز که رفتم دانشگاه کسی رو که خیلی از روزها توی دانشکده می دیدم دیگه ندیدم ... شاید خبر رو از سایت های خبری مختلف شنیده باشید . روز چهارشنبه یکی از دانشجوهای دکترای شیمی دانشگاه شهید بهشتی خودکشی کرد ! خبر امروز مثل توپ تو دانشگاه صدا کرده بود . همه جا هر دو نفری که به هم می رسیدن به هم می گفتن فهمیدی یکی از دانشجو دکتراها خودکشی کرده !

بر عکسه اکثر اتفاقات توی مملکت ما که از هرجا یه روایت جدید به گوش می رسه امروز از هر کس می پرسیدی ، بخصوص منابع آگاه یا متصل به آکاه همه یه روایت واحد رو نفل می کردن :

ظاهراً موضوع پایان نامه ای که از طرف استاد راهنما برای این آدم طرح شده بوده ، موضوعی دشوار و شاید غیر ممکنی بوده که پیش از اون هم ۲-۳ نفر دیگه بدون نتیجه اون رو رها کرده بودن . اون هم بعد از چندین ماه کار وفتی می بینه به نتیجه نمی رسه از استاد می خواد موصوع رو عوض کنه ، اما استاد مخالفت می کنه . خلاصه کار به دعوا می کشه و در نهایت دانشجو با عصبانیت اعلام می کنه که خودش رو خواهد کشت و استاد هم اهمیتی نمی ده ... چند دقیقه بعد اون به میون دوستاش میاد و عنوان می کنه که سیانور خورده و اونها هم توجه چندانی نمی کنن و جمل به شوخی می کنن و بعد با فاصله ی کوتاهی دانشجو روی زمین می افته و خلاص ...

در مورد این بخش ماجرا زیاد مطمئن نیستم اما شنیدم که این آدم شاگرد اول آزمون دکتری بوده و خبر دیگه اینکه با خانواده اش که تهران زندگی نمی کردن رابطه ی خوبی نداشته و تقریباً قهر بودم ... البته مورد دوم رو زیاد دور از ذهن نمی دونم و حتی اگر هم درست نباشه برای منی که شاید در هفته ۳-۴ بار این آدم رو می دیدم به چیزی قابل تصور بود و اون هم مشکلات روحی این آدم بود ... در ظاهر به شدت گوشه گیر ، گرفته و ساکت و آروم ...

بر خلاف روایت که یکسانه ، برداشتها و قضاوتها خیلی متفاوت بود ... یکی می گفت خب حتماً مشکل روحی داشته ، یکی می گفت ما که جای اون نبودیم ، شاید مام همین کار رو می کردیم ، یکی می گفت احتمالاً خودشم فکر نمی کرده بمیره و دوز سیانور رو طوری تنظیم کرده بوده که بتونه نجات پیدا کنه ، یکی هم می گفت احمق بوده و حداکثر جا اینکه خودش رو بکشه می رفت استاده رو می کشت ! یکی هم می گفت هیچ چیز باعث نمی شده این تصمیم منطقی باشه ...

نمی دونم ،‌ آره من جای اون نبودم و برا همین نمی تونم شرایط اون رو درک کنم ، اما هنوزم با همه ی این توچبه ها نمی تونم قبول کنم کار خوبی یا منطقه ای کرده ...

سؤالی ذهنم رو مشغول کرده :‌مقصز کیه ؟ خودش ، خانواده ، استاد و ... ؟ کدوم ؟

خدا بیامرزدش ...

   + ایمن ; ٤:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱/۳۱
comment نظرات ()

063 ...

۳۶۰ ام رو تعطیل کردم ... از همون اول هم ورود بهش اشتباه بود !

   + ایمن ; ٦:٢٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۱/٢٥
comment نظرات ()

خدا رو شکر ...

بشدت معتقدم هیچ وفت برای یاد گرفتن دیر نیست ... بشدت ! دارم اثباتش هم می کنم !

پینوشت :‌

 امروز برای نرگس تولد گرفتیم ، البته تولدش ۲۰ ام بود ، منتها خب آخر هفته و اینا ... جیقیل ما هم دیگه داره بزرگ میشه ما شاء الله ... از مهر قرار ان شاء الله بره پیش دبستانی ! واسه تولدش صورتش رو نقاشی کردم ... خیلی جال کرد ... جا همتون خالی ... از اونی که کادو داد هم تشکر ویژه

سال پیش ۲۹ خرداد یه اراده کردم و در ادامه اش یه پیشبینی ... در مورد آدمی که اون روز حس کردم دیگه برام ارزشی نداره ... خوشحالم که امروز اراده ام دیگه کاملاً محقق شده ... آدم از یه سوراخ نباید چند باز گزیده بشه !!!

زندگی خوبه اگه بهش سخت نگیری ... خدا رو شکر ...

   + ایمن ; ٦:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱/٢٢
comment نظرات ()

It was the best !

- اگه دوستات سال دیگه ایران نباشن حسودی نمی کنی ؟‌
- نه !
- حتی اگه فلانی نباشه ؟
- بازم نه !
- چرا ؟‌
- چون من چیزی دارم که اون هرگز نخواهد داشت ! 
 

پینوشت :

می دونی چرا نوه ها و مادربزرگ ها اینقدر با هم خوبن ؟

چون به دشمن مشترک دارن !

   + ایمن ; ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱/۱٥
comment نظرات ()

سنتوری ...

بهار و طه 3 تا پست در وبلاگشان دارند راجع به فیلم سنتوری که می تونید اینجا ببینید : پست بهار ، نقد طه ، جواب بهار 

طه پیشنهاد نوشته ای بر نقدش رو داده بود که بدم نیومد من این کار رو بکنم .

سالی که سنتوری در جشنواره ی فیلم فجر شرکت کرد علیرضا رضاداد (پدر من) دبیر چشنواره و مدیر عامل بنیاد سینمایی فارابی بود . برای همین من نسیتاً در جریان  جزئیات اتفاقاتی که در جشنواره افتاد بودم و از جمله مسائلی که سنتوری داشت . سعی می کنم نقد نکنم و فقط کمی از ماجرا رو بگم و قضاوت رو بگذارم به عهده ی خودتون .

اول چند تا تکته ی ریز رو که تو نوشته های طه و بهار بود بررسی می کنم :‌

بهار فیلم رو دانلود کرده بود و طه هم کمی معترض که این ضایع کردم حق مؤلفه و البته بهار هم تا حدی این رو قبول داشت اما معتقد بود که به دیدن فیلم می ارزید ، فارغ از چگونگی پخش فیلم باید بگم که بهار می تونست بهتر این کار رو انجام بده تا اون عذاب وجدان وجود نداشته باشه . چرا که شماره حسابی برای تهیه کننده اعلام شده بود که کسایی که می خوان فیلم رو ببینن 1500 تومان به این حساب بریزن . از اونجا که اقوام بهار تهران زندگی می کنن فکر می کنم این امکان براش وجود داشت ، البته حدس می زنم از این موضوع بی خبر بوده . جالبه که بدونید تا الآن چیزی حدود 30 ملیون تومان ( اگه درست یادم مونده باشه ) به حساب واریز شده .

در مورد حرف طه که گفته بود " مهرجویی که می تونس حدس بزنه مجوز نمیگیره " راستش حقیقت اینه که فیلم هایی که تو ایران ساخته می شه در دو مرحله مجوز می خواد ، اول وفتی سناریو نوشته می شه برای ساخت ، مجوز می گیرن و دوم وقتی ساخته می شه پروانه ی نمایش می گیره . جالبه بدونید که سنتوری هر دو رو داره ، یعنی هم پروانه ی نمایش داره و هم مجوز ساخت و اصلاً این قانون وجود داره که فیلمی که پروانه ی نمایش نداره اجازه اکران در جشنواره رو نداره . بحث سنتوری کمی متفاوته . در حقیقت سنتوری در نوبت اکران قرار نمی گیره و در این رابطه هم کمی سلیقه ای برخورد می شه و بیشتر مربوطه به ایراد هایی که به محتوی فیلم گرفته می شه ... حالا اینکه پس چرا اون موقع در جشنواره نمایش داده شد جلوتر خواهم گفت .

در مورد ترکیب سنتور با سازهای دیگه هم باید بگم از دید کسی که هیچ ساز خاصی نمی زنم و تقریباً مخاطب عام محسوب می شم ، واقعاً به نظر من موسیقی فیلم جذاب بود و گیرا ...

خب ، حالا بشنوید از اتقاتی که اون موقع افتاد :

سنتوری وفتی ساخته شد و برای جشنواره فرستاده شد دومین فیلمی بود که از آفای مهرجویی در دوره هایی که رضاداد دبیر جشنواره بود فرستاده می شد ( اولی مهمان مامان بود که اون هم بسیار موفق بود ) ، خب اون موقع فیلم مخالفان زیادی داشت که آدمهای مهم و قدرتمندی محسوب می شدن که ترجیح می دم نامی نبرم .  در عین حال دبیر جشنواره و برخی افراد دیگه هم که روشنفکرانه تر با موضوع برخورد می کردن سعی داشتن تا با برقراریه نوعی مصالحه (ولو موقت!)  فیلم در جشنواره اکران بشه .از ایراد گرفتن به صدای چاووشی که مجور نداره و قرار شد صدا با صدای خود رادان عوض بشه شروع شد تا به محتوی ایراد گرفتن که البته بحث جدیی بود و بحث اصلی ، کلی جلسه و گفتگوهای محتلف انجام شد تا بالاخره علی رغم همه ی فشار ها این فیلم نمایش داده شد .

اما چرا سنتوری اینجوری یه هو وارد بازار شد ؟ راستش بعد از اون جشنواره ماجراهای زیاد دیگه ای هم اتفاق افتاد که باعث شد تا شهریور سال پیش رضاداد علی رغم مخالفت تفریباً همه ی اهالی سینما که کمی هم در روزنامه ها سر و صدا به پا کرد با نامه ای با عنوان " بافی بفای سینمای ایران " که در روزنامه ی بانی فیلم چاپ شد استعفا داد . یکی از دلایل مخالفت ها اهالی سینما هم این بود که اگر او هم کنار بره آخرین مدیر فرهنگی باقی مانده از دولت خاتمی در دولت جدید هم کنار میره و کسی که بتونه هم روشنفکرانه تر از وضع فعلی برخورد کنه و هم قدرت اجرایی داشته باشه دیگه وجود نخواهد داشت . تو این شرایط و وقتی داشت شرایط مشابه سنتوری برای فیلم دایره ی زنگی و چند فیلم دیگه هم امسال بوجود می اومد ، مقاله ای در روزنامه اعتماد ملی چاپ شد که درش اشاره شده بود که در این شرایط که جلوی اینجور فیلمها رو گرفتن خیلی رایج شده و حامی ای هم وجود نداره ،‌ شاید بهترین کار این باشه که مهرجویی به عنوان یک پیشگام فیلم رو به طور قاچاق وارد بازار کنه ! کم کم این زمزمه ها شدید تر شد تا واقعاً این اتفاق افتاد . اما نه توسط مهرجویی !!!

 واقعیت اینه که هیچ کس مسئولیت این ماجرا رو به عهده نگرفت ، جندین نظریه مطرح شد که چطور و توسط کی این کار انجام شده ... اما بهر حال با این اتفاق تلنگری به کسانی که با سختگبری زیاد جلوی فیلم ها رو می گرفتن زده شد . هر چند این خودش می تونه واکنش منفی ای رو در پیش داشته باشه که فقط باعث بشه امثال مهرچویی نتونن به راحتی فیلم بسازن و یا اگر هم بسازن پولی بهشون برنگرده !

به عنوان آخرین مورد چندتا از دلایلی که به سنتوری ابراد گرفته شد رو می گم :

  1. توی این فیلم اینجوری جلوه داده می شه که علی بخاطر مذهبی بودن خانواده اش و اینکه خودش به موسیقی علاقه داشته طرد شده و این دلیل اصلی معتاد شدنشه ( یعنی خانواده مذهبی و مخالفتشون با ساز ! )
  2. در فیلم جندین جا مثل جایی که دختره داره حرف می زنه و یا اوایل فیلم از زبون خود علی جملاتی گفته می شه که نشان دهنده ی سرد و سیاه بودن جو جامعه است !
  3. از فیلم اینجور برداشت می شه که یکی از مهمترین دلایلی بدبختی علی مجوز ندادن به کارهای جدیدشه .  

بهرحال باید یک چیزی رو قبول کرد ، چه من طرفدار این دولت باشم چه نباشم ، اکثریت مردم به این دولت رأی دادن و این اتفاقات همه تبعات تصمیم اکثریته !!! خب چه بخوایم چه نخوایم مجبوریم به تصمیم اکثریت احترام بگذاریم ...

   + ایمن ; ٥:٢٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۱/۱٠
comment نظرات ()