پرواز به اوج

حقیقت ...

آدمها رو می شه به سه دسته تقسیم بندی کرد :‌

اول اونهایی که نمک نمی خورن .

دوم اونهایی که نمک می خورن و نمکدون رو سالم نگه می دارن .

سوم اونهایی که بعد از خوردن نمک نمکدون رو می شکونن !

   + ایمن ; ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٥/٢۱
comment نظرات ()

نیاز ...

فقط وقتی یه چیزی رو نداری ارزشش رو می فهمی ... این  رو همه قبول دارن ...  از ارسطو بگیر تا من ... تو هم قبول کن ... فقط یادت باشه ، اینا رو بنویس یه جا ...

   + ایمن ; ٦:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٥/۱٠
comment نظرات ()

رویاهای دودی ...

 پک عمیقی به سیگارش می زند ، مسیر دود از داخل دهان و حلق و نای و نایژه و بعد هم فضای دالان دالان شش طی می شود . آنجا ذرات سیاه کثافت بر جداره ها می نشیند تا نفس بعدی را سخت تر کند و ملقمه ای از گازهای مخدر و اکسیژن و کمی سم جهت تسریع در امر هلاک وارد خون می شود . تراژدی از مد افتاده ای است ، اما هنوز هم به آن فکر می کند . روایت ریه های کثیف ... این هدیه ای بود که پدرش از کودکی برایش بر جای گذاشته بود و از آنجا که همیشه مادرش نیز پدر را از بابت ظرافت خاصی که در سیگار کشیدن به خرج می داد می ستود این رویا که روزی او نیز مانند پدر سیگار بکشد و به همین دلیل دخترکی زیبا مانند مادرش عاشق او شود کودکی اش را پر از آرزو های دودی کرده بود .

 

 و امروز اولین پکها را داشت می زد ... به دور از هر چشمی ... اول باید به همان تبحر پدر می رسید ... بهترین نوع سیگار را خریده بود و به یکی از بالاترین نقاط شهر رفته بود . از اینکه حس می کرد با هر نفسش به سیاهی این شهر اضافه می شود به خود می بالید . حالا دیگر سیگار به نیمه ی راه خود رسیده بود . کمی به فکر فرو رفت . چگونه است که این مردم همه می گویند سیگار بد است و با این حال نیمی سیگار می کشند و از آن نیمه ی باقی مانده نیمی در کارخانه ی تولید سیگار کار می کنند و الباقی هم یا بیکارند که اگر کارخانه کارگر بخواهد با کله می روند یا جزو گروهی اندک هستند که تارک دنیا شده اند و به تحقیقات پیرامون مضرات سیگار پرداخته اند که البته آنها هم در طول روز از دود سیگار هم قطاران خود بی نصیب نمی مانند ... عمیقتر شد ... این انسانها زندگی می کنند تا نان در بیاورند تا بتوانند به حیات با شکوه خود ادامه بدهند ، به همین خاطر به کارخانه ی سیگار سازی می روند . از کارخانه هم که بیرون می آیند سیگار می کشند تا بتوانند آرامش پیدا کنند تا فردا بهتر کار کنند تا نان بیشتری در بیاورند تا بتوانند به حیات خود با شکوه بیشتری ادامه دهند . بعد گروه تارک دنیا ، تحقیقات علمی می کنند و می فهمند که سیگار عمر را نصف می کند و توان تنفس را کاهش می دهد و کارگران سخت تر می توانند کار کنند  ... اما باز هم فردا انسانها همان مسیر را تکرار می کنند ...

 

دوباره پک میزند ، اینبار با علاقه ی کمتر ... بیشتر فکر می کند ، می گویند انسان موجود هوشمندی است ، پس قضیه چیست ؟ هر چه فکر می کند به بن بست می رسد ... فقط یک جواب دارد ، آنهم آنقدر مسخره است که کودکان هم باور نمی کنند . اما بهر حال احتمالاً تنها دلیلش آن است که محققان آخر جملاتشان نمی گویند که سخت تر کار کردن باعث می شود نان کمتری در بیاورید و زندگیتان کوتاهتر خواهد شد و  شکوه زندگی شما کم می شود ...

 

پک آخر را می زند ، حالا دیگر با بی علاقگی کامل ... نگاهی به فیلتر سیاه سیگار می کند ... آنرا روی زمین می اندازد ... به خودش فکر می کند ... سخت است ، اما باید قبول کند ، پدر و مادرش نیز از همانها هستند ... حتی از امروز خودش ...  بهر حال هنوز آن دختر زیبا را پیدا نکرده ... به خودش قول می دهد که آن دختر که عاشقش شد سیگار را ترک کند ... تنها چیزی که یادش می رود آن است که دختر به خاطر سیگار کشیدن عاشق او خواهد شد ... سیگار بعدی را از پاکت خارج می کند ... اینبار مدل دیگری را برای در دست گرفتن سیگار انتخاب می کند ...

   + ایمن ; ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٥/٧
comment نظرات ()