پرواز به اوج

جوانه ی بهار

خداوندگار در سالی که گذشت،بر من آموزگاری نیکو بود و تعابیر بسیار بر من راند.به روز اولش نمایش خطرم داد و فرمود،جانت را دوباره ارزانی ات می داریم و بدان،که خطر در کمین است.ماه اول را به من آموزه ی محبت داد و شادی و جسارت.نیک پیش برفت تا بهارش را با این پند پایان برد که از هر نیکی که کردی، انتظار پاسخ نیک نداشته باش و از غریبگان توقع گران مدار،که تأسفت برانگیزند.فصل گرما بر من سخت گرفت و گفت، بدان نتیجه ی بسیار ارزنده را تلاش بسیار نیاز است.مرکب چموش علم را افسار کردم و بس راندم،بل عایدی ام افزون شود.محبت را به بند کشیدم و بر دل تحمل فراق را به تجمل نیاز برتر دیدم.بوی سرما می آمد که اولین برگ را به نام وصال بر زمین زد،و والاترین موهبت را ارزانی ام داشت.عرق کرده ی تابستان را به بهای نیکوی عشق مزد داد و راهی ِ راهی دشوارتر در سرمای برگریزان نمود.روزگار الحمدا...شیرین گشت و سختی را بر دل آسان نمود.تحمل تقلای مرکب علم سهل گشت و راه هموارتر.زمان گذر کرد و در آستانه ی آزمونی بزرگ فرصتی دوباره دادم،برای تجدید قوای نبرد و البت توکل مجدد.ایام کوتاه سالهای دراز شد و توکل به مؤکد رسید و دم در سینه حبس برای بازدمی مشدّد.سال و ایام ِ تلاش را با صلایی بلند پاسخ گفتم و رایحه ی گلی پس از نبرد را زیبا ترین خداقوت یافتم.درد های کوچک با ذکر مرتفع شد و آرزوهای بزرگ با تمسک ممکن.کینه از دل بشستم و به راه تقدیر با چشم باز قدم نهادم و چشم امید به آینده دوختم با توصل به یگانه محقق کننده ی تمنا.

حال،سال رو به اتمام است و ما در دروازه ی ناشناخته ای دیگر به انتظار شمیم سنبل و چه چهِ بلبل نشسته ایم.امید در دل بیش است و سپاس بیشتر.عذرها بی نهایت برای خواستن و تمناها بی کران برای بخشیدن.اقل ِ مسیر ِ پیش ِ رو،اخبار مهم است و خواهش اعظم،حاصلی دلنشین.برکت را سپاس نیاز است و سپاس ِ برکت،حفاظت آن.حفاظت مسئولیت می طلبد و مسئولیت شجاعت.نیک ترین ها را از خالق نیکی ها برای نیک ترین ِ مخلوقاتش در جهان و برترین موهبات بر این سائل درگاهش مسئلت دارم.و رایحه ی حضور دائمش در حیاتم را از حاضر مطلق می طلبم.بوسه بر پیشانی سال نو می زنم و با این کلام جاوید سال آغاز می دارم...

یا مقلب القلوب و الابصار

یا مدبر اللیل و النهار

یا محول الحول و الاحوال

حول حالنا الی احسن الحال 

سال نو مبارک

   + ایمن ; ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/۱٢/٢٩
comment نظرات ()

وات تو دو ؟

۱.من کمی دچار سردرگمی شدم ... بین مهندس بودن یا فیزیک پیشه بودن ، بین ایران موندن یا خارج رفتن ،‌بین عالم بودن یا مدیر بودن ... به نظر شما چه کنم ؟

۲. سرم شلوغه ... کلی درس واسه عید ! پروژه رو هم که همه کاراش مونده واسه عید !

۳. می گم کنکور چطور دادی می گه نمی دونم ... می گم حالا غلطها رو بی خیال ، از لحاظ تعداد زده چی ؟‌ می گه نمی دونم ! بینم ، اصلاً‌ کنکور دادی ؟!

۴. جاتون خالی مراسم عید گرفتیم در دانشگاه ! به قول خودم وقتی می شه اینقدر شاد بود برا چی درس بخونیم بیاین هر روز جشن بگیریم

۵. دبستان که بودم دوست داشتم پلیس شم ... اومدم راهنمایی ... سال اول دوست داشتم باستان شناس بشم ... سال دوم گفتم می خوام زیست بخونم ... سال سوم همچنان زیست دوست داشتم ... دبیرستان کلی توی میکروبیولوژی و ژنتیک کتاب خوندم و کلی روشهای کشت باکتری یاد گرفتم ... سال دوم رفتم گروه فیزیک ... خوشم اومد ... گفتم می خوام فیزیک بخونم ! کش اومد تا الآن ... الآن موندم فیزیک بخونم یا ...

۶. به این سن که می رسی از تحولات مهم اینه که نگران آینده ی شغلیت می شی ! شاید پسرا بیشتر ...

۷. دکتر جعفری :‌ می دونی مهسا ، تو مثل بمب خنثی شده ای ... ایمن بمب عمل نکرده است ، طاها بمب در حال انفجار

   + ایمن ; ٢:٠۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/۱٢/٢٢
comment نظرات ()

هویت ...

هویت رو افراد مختلف ازش تعریف های مختلف ارائه می کنند . اما لا اقل در کلام وقتی داریم می گیم هویت فلانی رو برای ما مشخص کن در حقیقت منظورمون اینه که مشخصاتی رو به ما بده که بتونیم با اون مشخصات اون رو از هر موجود دیگه ای روی کره ی زمین تشخیص بدیم ... خب ... حالا بیاین فرض کنیم می خوایم خودمون رو معرفی کنیم . احتمالاْ ‌برای تفکیک از هر موجود دیگه ای اول می گیم که ما انسانیم . بعد ملیت و تاریخ تولدمون و اسم رو مشخص می کنیم و بعد هم ...
آره واقعاْ یکی از مهمترین مشخصات هر کس ملیت اونه ... من اصلاْ نمی خوام حرف از تعصب ملی بزنم . بحثم چیزه دیگه ایه ... می خوام در مورد موجودی حرف بزنم به نام محسن مخملباف ... نمی دونم کاری ازش دیدید یا نه ... اما من که شاید نسبتاْ زیاد بخاطر خانواده ام تو محیط سینمایی بودم یک چیز رو راحت می تونم در مورد این آدم بگم ... مخملباف الآن یکی از منفورترین کارگردانان ایرانی در ایران محسوب می شه ... می پرسین چرا ؟ بذارین راحت بگم ... چون از نردبون مردمش بالا رفت تا صرفاْ خودش رو برای یک سری خارجی روشنفکر جلوه بده ... ممکنه بگیم حتی موجودی مثل خاتمی هم این کار رو می کنه . من می خوام بگم خاتمی وقتی حرف از روشنفکری خودش می زد نگاهی که از ایران برای دنیا درست می کرد این بود که اکثر ایرانی مثل من هستن ... اما اگر کارهای مخملباف رو ببنید خواهید فهمید که اصولاْ در اکثر کارهای اون نشانه های تمدن ، نیست ! تا یه مدت فیلمهاش رو در ایران می ساخت ... اما از یه جایی به یعد دیگه حتی خودش هم روش نمی شد این کار رو بکنه ... نتیجه این که به افغانستان رفت و بعد  در هند و الآن هم به قول یکی از مدیران سینمایی در به در کشورهایی مثل تاجیکستان و غیره است  .... بحثم اینه ... می شه فیلم جشنواره ای ساخت که حرف خاص بزنه که ملی و عقیدتی هم نباشه ، مثل کیارستمی ... اما نام ایران رو جلوه بده ... حتی می شه ساخت و نام ایران رو جلوه نده، اما اگه کسی فیلم رو دید و خوشش اومد و پرسید کارگردان کی بود ، بگی یه ایرانی بود و مخاطب فکر کنه که عجب متفکر بزرگی ! می تونی هم فیلمی بسازی که توش ارزشهای انسانی رو نشون بدی ... با جلوه ای از وطنت ... بازهم منظورم فیلم جشنواره ایه ... مثل مجیدی ... اما مخملباف ... نگاهی به حواشی فیلم آواز مورچه ها اولین چیزی رو که به ذهن می آره اینه که اکثر ایرانی ها دوست ندارن کارگردان این فیلم ایرانی باشه ! و این فکر می کنم بدترین چیز برای یک انسان باشه که هم میهنانشان بخوان اون هم میهنشون نباشه !

قصد تحقیر ندارم ... اما می خوام از قول یکی از همکاران مخملباف چیزی رو بگم که شاید براتون جالب باشه ... موجودی که الآن اینقدر افه ی روشنفکری می ذاره و فیلمهای اینجوری می سازه یه زمانی کهنه ی های بچه اش رو می شست و از لبه ی پنجره ی اتاقش در محل کارش آویزن می کرد ! حالا همون آدم فیلم می سازه تا به مردم بگه که مردم کشورش و مردم خیلی از جاهای دنیا چقدر غیر متمدنن و خودش چقدر روشنفکر ...

   + ایمن ; ٢:٠۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/۱٢/٢٠
comment نظرات ()

فقر و دلقک ...

فقر همیشه هم بد نیست . یعنی اصولاْ خوبه ، با یه نگاه به آدمهای موفق دنیا در هر زمینه ای می بینیم که تعداد زیادی از اونها از میون خانواده هایی بیرون اومدن که نسبت به عرف جامعه ی اطرافشون مستضعف بود . این ایده وفتی برام به یقین تبدیل شد که چند قسمت از برنامه ی محرمانه رو دیدم . کله گنده های سیاسی مملکت رو می آرن و راجع به گذشتشون حرف می زنن . من فقط یه نمونه مثال می زنم . محسن رضایی رو احتمالاً همتون می شناسین ، همونی که کاندیدای ریاست جمهوری هم شد . شاید براتون جالب باشه اگه بدونید این آدم تا ۹ سالگی در یکی از عشایر چوپان بوده و درس هم نخونده بوده . تا اینکه به روز یکی اون رو کنار جاده می بینه و می گه تو چرا الآن مدرسه نیستی ؟ اونم می گه که فقیریم و برا همین کمک بابام چوپانی می کنم . طرف هم به اصرار اول اون رو به مدرسه ی شبانه می بره و چند ماه بعد هم به روزانه می ره و ... اون موقع مطمئناً به این فکر نمی کرده که یه روزی کلی برا خودش آدم سیاسی مهمی می شه ! اما می تونسته بخاطر فقرش تصور کنه که درس خوندن می تونه اون رو از بی پولی در بیاره ... چه انگیزه ای !!!

پی نوشت :‌

۱. چیزی که این ترم زیاد باید تحمل کنم پای منبر نشستنه ... بعداً دقیق تر توضیح می دم .

۲. کسی کار سراغ نداره ؟ از تدریس ریاضی فیزیک دبیرستان تا تدریس واسه آزمون فوق همه جوره پایم ! اصلاً تو بگو آب حوض ! کار که عار نبست ... بی کاری بد دردیه ...

۳. خیلی چاق شدم . به حجم کارهای این ترم لاغر شدن هم اضافه شد .

۴. خوبه که دلقکها هم عاقل شدن . همین که فهمیدن دیگه این تو بمیری از اون تو بمیری ها نیست کافیه ...

   + ایمن ; ٤:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۱٢/۱۱
comment نظرات ()

از پایان تا آغاز ...

 هر پایانی یه آغاز محسوب می شه . شاید این بهترین حسیه که یه مخلوق می تونه داشته باشه که به حکم مخلوق بودنش حتی اگه روحی هم نداشته باشه ، هرگز دیگه از بین نمی ره و فقط فاز عوض می کنه . این میون ما انسان ها اگه به چیزی به نام روح معتقد باشیم باید خیلی خوشحالتر باشیم که اونقدر اصالت داریم که حتی اگه جسممون هم متحول بشه و یه روز موز باشیم رو درخت و یه روز همینی که هستیم و یه روز هم علف لای دندونای بزی به هر حال روحمون یکتاست ...

اینا رو می گم که بگم هیچی تموم نشده ، همه چیز ادامه داره و من هم مثل هر موجود دو پای دیگه ای به راهم ادامه می دم . فقط شاید فرم ادامه دادنمون گاهی تغییر کنه ...

پی نوشت :

شاید خیلی هاتون منتظر بودین تو این پست از من بشنوین که کنکور رو چطور دادم ! یعضی هاتون هم شاید فکر می کردین در سالروز استقلالم البته با 1 روز تأخیر ( که به خاطر یه عزیزی بود ... ) باید در مورد اون بنویسم و همون حرفهای سالهای پیش رو بزنم .

در مورد کنکور ترجیح می دم حرفی نزنم ، یه سری عدد و رقم غیر قطعی گفتن و نگفتنش زیاد مهم نیست ، باید اعتراف کنم که هر چی هست و باشه بی شک فقط لطف خداست ...

 در مورد روز استقلال هم همین پست گویا هست .

 اما می مونه دو تشکر ویژه از جنس اون special thanks های آخر فیلم ها :

مطمئناً قبل از هر کس و هر چیز خدا که همه کس و همه چیز از اونه و توکل من هم فقط به اون ...

میون دوستای اطرافم ۱ نفر بود که واقعاً مدیونشم ، کسی که توی این مدت بار خیلی چیزها رو به دوش کشید ... هم همکار بود در کار و هم همکلاس بود در درس ، هم همدست بود در دعا و هم هم درد بود در غم ... هم هم فکر بود در امر و هم همیار بود در عمل ... هر قدر تشکر کمه و نمی تونم اینهمه کمک بی توقع رو سپاس بگم ... بهر حال جوانه خانم ازت ممنونم ...

همه ی این تشکر ها معنی اش نه این بود که من دارم از ایران می رم ، نه این بود که فوق حتماً قبول می شم ، اینها حداقل کاری بود که من به نشانه ی قدر شناسی می تونستم انجام بدم فعلاً ...

 در مورد اینکه فوق چطور دادم هم حرفی نمی زنم . نتیجه ان شاء الله تا آخر اردیبهشت اعلام می شه ، دعا کنید که نتیجه ی خیلی خوبی باشه ...

ان شاء الله ...

   + ایمن ; ٥:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۱٢/٢
comment نظرات ()