پرواز به اوج

اون شب هذیون می گفتم ...

* صدای پای دختره داشت می اومد ... تق تق ... اَه این دیگه اینجا چی کار می کنه ؟؟!! نصفه شبی پشت در اتاق  ...

یه نگاه کردم دیدم نیست ... یه ذره پایین تر یه سوسک بود ... از این جنگلی ها ... داشت شاخ هاش و می زد به هم ...

* دیروز نقش اول رو کشتم ... زیاد تو داستان زنده مونده بود ... با مردش بیشتر حال کردم ...  

* طرف به مامان باباش گفت برین یه بچه دیگه بیارین ... مامانه گفت یعنی تو می ری ؟ گفت نه ... می خوام باهاش بازی کنم ... طرف ۳ سالش بود ...

* اون روز با باباش که سوار تاکسی شد ، دست کرد تو جیبش پول تاکسی رو حساب کنه ... دلش نیومد ... به باباهه گفت یه ذره پول داری به من بدی ؟ بزرگ شدم بهت می دم ... باباش که مُرد پول ختم و مراسم رو هم از سهم مامانش حساب کرد ...

*  تازه یه ذره اش رو  نوشتم ...

* پریروزا سوار تاکسی شدم یه پیرمرد ِ با شیرین ۶۰-۷۰ سال سن پشت فرمون بود ، طول ریش ۳۰ سانت ... دکمه یقه رو هم بسته بود ... ۱۰ دقیقه بعد ضبط رو روشن کرد ، متالیکا بود ! ۳۰ ثانیه بعد داشت لایی کشون با ۸۰ تا تو شریعتی می رفت ... من دلم و گرفته بودم از خنده نترکم ...

* نوید یه چی گفت بعداَ می گم ... هه هه ...

   + ایمن ; ٩:۳٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/٤/٢٥
comment نظرات ()

بنه گراتسیه ...

عجب ضربه ای گرفت این جی جی جون ...

کم آوردین‌؟؟  

آقا جون وقتی اون پیراهن آبی رو تن من می بینی یعنی امشب تیم من می بره ...

آخه بچه پر رو ... یه مشت جوجه ریختین تو تیم حداکثر قابلیتشون موهای طلایی شونه  بازم داری کل کل کنی ؟

برو gazzag ببین نوشتم Location : Milan 

کم بیارین دیگه ...

چند صحنه :

- دیوونه برو تو اتاق بسه دیگه مجتمع از خواب پاشدن ...

- تو خجالت نمی کشی بعد از فوتبال بازم می شینی بازی می کنی ؟؟؟

- دلیلش اینه که کلی انرژی گرفتم ... یه کاپ ساختم با ایتالیا قهرمان شدم ...

- دوست کوچولو عیب نداره بزرگ می شی یادت میره " بیته شور " بابت اینکه بردیمتون ...

- اگه چند وقت دیگه رفتم آلمان برات سوغاتی میارم از دلت در بیاد  ... مثل خواهرت نباش ... البته قبلش می رم ایتالیا  

   + ایمن ; ٩:٠۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/٤/۱٤
comment نظرات ()