پرواز به اوج

دور و نزدیک...

روی آیینه ی ماشین نوشته بود :

"اجسام نسبت به آنچه دیده می شوند به شما نزدیکتر اند ."

زیرش نوشتم :

"افراد نسبت به آنچه دیده می شوند از شما دورتر اند ."

   + ایمن ; ۳:٤۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/۱/۳٠
comment نظرات ()

بوی گل نرگس ...

این شعر یه هدیه است ... یک کادوی تولد و البته از نظر من خیلی مهمتر از این حرفها ... از طرف یکی از بهترین دوستای من برای خواهر کوچولوم ، نرگس ... امین عسگریان یکی از بهترین دوستان من و این شعر شاید جداً بهترین کادوی تولد نرگس کوچولو باشه  :

روز تولد شد و آمد سخن

نامه نوشتم بر هر انجمن

نامه من نامه من گوش کن

هر چه جز این است فراموش کن

آمدی اندر بر ایران زمین

روز نو و ماه نو و فروَدین

آمدنت شادی و فرخندگی

موسم بخشندگی و زندگی

شاد شد از آمدنت ایمنت

گل همه گل منتظر دیدنت

چون گل نرگس نگران تو شد

اوی خجلتر ز خودش نیز شد

گفت که است این که ز من برتر است ؟

آی خدا رسم جهان ، دیگر است

نیک زیباتر زمن تو کاشتی

گوی چنین گل ز کجا داشتی ؟

گفت بدو نرگس ِ گل کاشتم

شکل و شمایل ز تو برداشتم

زود برو تو نگرانش بشو

آیینه توست ، حریفش بشو

شاد شو از آمدنش ، هم ببین

رسم خداوند بُوَد اینچنین

باغ جهان بیشتر آباد شد

نرگس گل نیز ببین ، شاد شد

زاده آدم که همان گل بُوَد

یار همیشگی ش بلبل بُوَد

بلبل زیبا که همان یار اوست

صاحب آن دوست ، و غمخوار اوست

نرگس ِ گل قدر رفیقان بدان

بهتر از آنها نبود در جهان

----------------------------

یه تشکر دیگه هم از اون دوست عزیزی که خواست ازش تو وبلاگم اسم نبرم ... اما با دلسوزی تمام بهم اصرار کرد بگم چند وقته چِم شده ؟ می خوام ببخشه اگه بهش نگفتم ... و بدونه همون اصراری که می کرد برام یه دنیا می ارزه ... درسته فقط چند سال با هم تو یه مدرسه بودیم اما الآن خیلی باهاش راحتم ... او  یکی از بهترین دوستای منه ...

   + ایمن ; ٤:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱/٢٦
comment نظرات ()

قمار عشق ...

امروز دلم را ،

زندگی ام را ،‌

عشقم را ،

همه چیزم را

بر میز قمار گذاشتم ...

باخت یعنی نابودی من ...

نابودی هستی ام ...

نابودی هر آنچه ایمن می شناسمش ...

این بار بر لبه راه میروم ...

  

----------------------------------------

اسم این پینوشت نیست چون مهمه به اندازه ی یه پست :

امروز روز مهم دیگری  هم بود ...

۱۵ سال پیش شهابی از بالای سرم گذر کرد ...

از دل بر آسمان نگاهی کردم ، فریادی زدم ...

سه سال پیش ...

فریادم با حضور کودکی در زندگی ام تعبیر شد ...

یگانه خواهرم ، نرگس ...

امروز آن شهاب را بالای سرم دیدم ...

این بار ایستاده مرا نظاره می کرد ...

امروز تولد او بود ...

   + ایمن ; ٤:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱/٢٠
comment نظرات ()

سایه ی خشکیده ...

شب بود ...

باد می آمد ...

شاخه خم شد ...

فریاد زد ...

شاخه شکست ...

شاخه خشکید ...

خورشید طلوع کرد ...

خورشید از درخت پرسید : آن ، جای سایه ی کیست که خالیست ؟

درخت ساکت بود ...

پرنده ای از راه رسید ...

گفت : آن شاخه که هر روز روی آن می نشستم کجاست ؟

خورشید نگاهی به درخت کرد  ...

سپس برای اولین بار در مشرق غروب کرد ...

شب شد ...

 

   + ایمن ; ۱:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱/۱٧
comment نظرات ()

سفرنامه یا قصه های من و جدم کوروش (۲) ... عیدی شما ...

خوب ... بالاخره روز موعود فرا رسید  ... امروز عیدیهاتون رو می گیرید ... اما قبلش چندتا توضیح :

قبل عید خیلی فکر کردم که چه عیدی می تونم بگذارم تو وبلاگ که هم خوب باشه  هم قابلیت تو سایت گذاشتن رو  داشته باشه ... فکر کردم عکس چیزه خوبیه ... این ۲۰ تا عکسی که می بینید از میون ۲۵۰ تا عکسی که در سفر انداختم انتخاب کردم ... امیدوارم ازشون لذت ببرید ...

من در شیراز از تخت جمشید خیلی لذت بردم ... اونجا احساس افتخار می کردم ... حس آدمی که برای اولین بار اونجا رو می بینه غیر قابل بیان ِ ... برا همین تلاشی نمی کنم ... سرتون رو هم درد نمی آرم ... فقط اگر کسی اونجا رو ندیده حتماً بره ببینه ... و پاسارگاد و نقش رستم هم یادتون نره ...

اینم عیدی شما ... ببخشید اگه چیزه قابل داری نیست یا لذت زیادی ازش نمی برید  ( اسمهای عکسها رو هنوز از همشون راضی نیستم ، شاید بعضی هاش رو عوض کردم )  تمام عکسها رو خودم گرفتم و کلیه ی حقوق مادی و معنوی اونها محفوظ است برای خودم

راستی خوشحال می شم بدونم هر کدومتون از کدوم عکس بیشتر خوشتون اومده ... اگر دوست داشتید برام کامنت بگذارید ... شاید آخر سر عکس محبوب رو اعلام کنم ...

پیش نوشت : چون ممکنه یک مقدار load شدن عکس ها طول بکشه و بعضی هاش رو نیاره ... اگر نیاورد  روی علامت ضربدر گوشه ی عکسی که نیاورده دکمه ی راست ماوس رو کلیک کنید ، سپس گزینه ی show picture رو انتخاب کنید ...

 

 " زایش تقارن " - مسجد وکیل - شیراز

" شبستان " - شبستان مسجد وکیل - شیراز

            " نما " - نارنجستان قوام - شیراز

   " تلألؤ " - نارنجستان قوام - شیراز

" زیبایی در نگاه او " - نارنجستان قوام - شیراز

 " شیخ اجل " - آرامگاه سعدی - شیراز

 " دریایی در آسمان حافظ " - آرامگاه حافظ - شیراز

" زبانی از جهان غیب " - آرامگاه حافظ - شیراز

" جد من کوروش " - آرامگاه کوروش کبیر - دشت پاسارگاد

" کدامین دست مرا از  فراز ستون به پایین کشید ؟ ننگش باد " - تخت جمشید

" نگهبان ،۲۵۰۰ سال بیداری " - تخت جمشید

" قدمگاه " - تخت جمشید

" عظمت " - تخت جمشید

" درگاه " - تخت جمشید

" خفتگانی بیدار " - تخت جمشید

" اژدهایی از تبار ایران   " - تخت جمشید

" بدرود خورشید " - تخت جمشید

" غروب " - تخت جمشید

"خواب خورشید " - تخت جمشید

" ... " - تخت جمشید

 

 

   + ایمن ; ٥:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱/۱٠
comment نظرات ()

سفرنامه یا قصه های من و جدم کوروش (۱)

سلام ...

تصمیم گرفتم یه سفرنامه بنویسم ... نمی دونم اصلاْ بهش می شه گفت سفر نامه یا نه ... بهر حال شامل دو بخش می شه ... بخش اول رو امروز می گذارم تا بخوانید ... بخش دوم رو ۲ روز دیگه ... انتهای بخش دوم عیدیتون رو هم می تونید بگیرید

--------------------------------------------------

فرهنگ واژه های نا مفهوم :

کله خر : به آدمی که با ۱۹۱ کیلومتر در ساعت سرعت تو جاده رانندگی کنه می گن کله خر .

دیوونه : به آدمی که تو یه جاده ی شلوغ و پر پیچ و خم با میانگین سرعت km/h  ۱۵۰  حرکت کنه و شرط ببنده بدون ترمز رانندگی کنه ،  می گن دیوونه.

بابا دست فرمون : به دیوونه ای که بتونه از کار بالا سربلند بیرون بیاد باید گفت بابا دست فرمون ( معادل همون بابا خوش شانس )  cowboy

خمار : به پلیسی که  به راننده ی دیوونه ی بالا فقط بگه آقا لطفاً آرامتر حرکت کنید می گن یه پلیس خمار .rolling on the floor

... : به آدمی که تو یه جاده ی دو طرفه بندازه تو لاین مخالف با ۱۵۰ تا حرکت کنه و از روبرو همون موقع یه ماشین پلیس بیاد و چراغ بزنه که برو تو لاین خودت الآن که بخوریم بهم و اون راننده ی عزیز هم تو ۱۰ متری ماشین پلیس تازه برگرده سر جاش هیچی نمی شه گفت ...

پینوشت : حالا به من کدومش و باید گفت ؟؟؟

---------------------------------------------

این شیرازی ها خداییش عجب آدمهای مهمان نوازی هستن ، قشنگ همه ی خیابون ها رو تمیز کرده بودند که مهمانهاشون بتونند شبها  راحت تو پیاده رو استراحت کنند ... خدا رو شکر ما سر پناه داشتیم و الا تو خیابون هم جا بهمون نمی رسید .

البته یه تفاوت عمده با اصفهانی های عزیز دارن ، از یه اصفهانی آدرس بپرسی مطمئناً از طولانی ترین مسیر به مقصد می رسی اما از یه شیرازی : " برو مستقیم چهار راه اول دست راست ، بعد سه تا چراغ قرمز رد می کنی بعدش می ری دست چپ ، بعد کوچه سوم رو برو دست راست ، تا می رسی به یه خیابون یه طرفه ، اون رو تا فلکه اول برو جلو ، اونجا بپرسی بهت می گن کجا باید بری ... rolling on the floor "

برا همین ما ترجیح دادیم یه نقشه بخریم ...

البته هیچ جوره نمی شه از فالوده شیرازی و هویج بستنی گذشت  ... جاتون حسابی خالی  (معادل همون  ) ... البته جز اونجا که تو سعدیه یه چند نفری بخاطر ازدحام خرید فالوده زیر دست و پا له شدن ...

پینوشت : صرفاً شوخی بود و امیدوارم شیرازی ها و اصفهانی های عزیز ناراحت نشده باشن

---------------------------------------

حافظ ...

شیراز جاهای دیدنی تا دلتون بخواد داره ... چندین روز آدم رو سرگرم می کنه ... میون این جا ها تخت جمشید و پاسارگاد و نقش رستم که جای خود دارن ( البته اونها بیرون شیراز هستن ) اما حافظیه فوق العاده است ... آدم از لحظه ی ورود به اونجا یه آرامش خاصی داره ...

تو حافظیه یه کار جالب کردم ( یعنی خودم که با این کار خیلی حال کردم ، شاید شما هم خوشتون بیاد و امیدوارم حافظ هم خوشش اومده باشه )  ... دیدم ملت این همه برای خودشون فال حافظ می گیرند ، یه بار یکی نیومد برا خود حافظ فال بگیره  ... من براش فال گرفتم ، غزل زیر اومد  ( من این غزل رو خیلی دوست دارم چون ازش خاطره ی خوبی دارم  ، اولین غزلی  هم هست که کامل حفظ کرده بودم ) :

یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور

کلبه ی احزان شود روزی گلستان غم مخور

این دل غم دیده حالش به شود دل بد مکن

وین سر شوریده باز آید به سامان غم مخور

دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت

دایماً یکسان نباشد کار دوران غم مخور

گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن

چتر گل در سر کشی ای مرغ خوش خوان غم مخور

ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی بر کند

چون تو را نوح است کشتی بان ز طوفان غم مخور

هان مشو نومید چون واقف نئی از سر غیب

باشد اندر پرده بازیهای پنهان غم مخور

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم

سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور

گرچه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید

هیچ راهی را نیست کانرا نیست پایان غم مخور

حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب

جمله می داند خدای حال گردان غم مخور

حافظا در کنج فقر و خلوت شبهای تار

تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور

-----------------------------------------------------------

این بخش اول ... ۲ روز دیگه بخش دوم که خیلی کوتاه هستش رو می تونید بخونید و عیدیتون رو هم بگیرید

   + ایمن ; ٥:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱/۸
comment نظرات ()

قالب جدید ...

اینم قالب ِ جدید ...

البته ابن عیدیه شما نیست ... ذوق نکنید ... این قالب رو خودم با تغیر دادن چند تا قالب دیگه درست کردم ... اون عکس اون بالا هم از عکس های خودمه ... کوه دماوند ... امیدوارم خوب شده باشه  در حقیقت عیدیه من به وبلاگ خودمه ...

عیدیتون هم تو راهه ...

   + ایمن ; ٥:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱/٧
comment نظرات ()

sms ای از آینده ...

چند دقیقه پیش یه sms بهم رسید ... زمان sms  مال ِ ۴۰ دقیقه بعد بود ... یه sms از آینده حس خوبی به آدم می ده ... حالا دارم فکر می کنم شاید من تو گذشته دارم زندگی می کنم ... بحث یه ذره فیزیکیه ... بر می گرده به مبداء زمان ... چون آینده رو بیشتر دوست دارم فعلاً من در زمان حال زندگی می کنم و اون sms  هم از آینده بود ... حس فوق العاده ای بود ...

---------------------------------------------------------

پینوشت :

سلام ، من از سفر برگشتم ، دارم عیدی تون رو آماده می کنم ...  بزودی بهتون می دمش

   + ایمن ; ٦:۳٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/۱/٧
comment نظرات ()